سفر تبریز

بعد از آنکه هر سال در مرداد ماه در اردوی تفریحی-سیاسی شاخه جوانان مشارکت شرکت کرده و فرصت دیدن یکی از شهرهای ایران را پیدا میکردیم( تا حالا اصفهان و همدان رفته ایم) امسال چون کسی از مشارکتی های جوان آزاد نیست که بتواند برنامه ای هماهنگ کند دفتر حزب در تهران هم که پلمپ شده خودمان -جماعت شارنیوزی- راه افتادیم و سفری 4 روزه به تبریز را تدارک دیدیم. البته تبریز که برای ما خانه دوم است ولی چون جمعمان جمع  و فارغ از دنیا بودیم، بسیار خوش گذشت.
نقطه عطف سفر پیشنهاد های کاک هیوا و سفر کندوان بود که اولی افتضاح از آب درآمد و دومی عالی بود به تمام معنا. طبیعتا ولی عصر، شاه گلی و حرکت های اصلاحی! ... هم در اسکجوال سفرمان جایگاه ویژه ای داشت.
خدا سایه پدر و ماشینش را کماکان از سر ما کم نکند.
طبیعتا برای بنده آبگوشتی حاج عباس -خیابان تربیت- دلپذیر ترین مکان تبریز است یک بار اما در حین آبگوشت خوردن در یک جای دیگر، دیدیم آشپز غذا را روی شعله رها کرده و رفته که یکی از دوستان خواست وی را صدا بزند که جمله ای تاریخی بر زبان راند: آقا آب این آبگوشت "چنید".
لغت نامه دهخدا جلد سوم:"چنید" لغتی است کردی که همین الان وارد زبان فارسی شده که مردمان سقز آن را "چنیا" تلفظ می کنند  مثال: ئاوه که ی چنیا .بگذارید نام این دوست باریک و دراز را افشا نکنم.
اما کندوان جای عحیب و بسیار دیدنی ای بود. خانه های که در دل کوه ساخته شده بود و هنوز هم مردم به همان سبک سیاق در آنجا زندگی می کردند. نکته جالب اینکه توریست ها راحت به داخل منازل رفت و آمد می کردند و بومی ها هم زندگی روزانه خود را تعطیل نمی کردند مثلا من وارد یکی از خانه شدم سری به اتاق ها زدم خانم مسنی داشت آشپزی می کرد و حضور من هم توجه اش را جلب نکرد. یکی از دوستان گفت وارد خانه ای شده که اهالی داشتد خود را برای ...
آماده می کردند. راست و دروغ اش پای خود نامردش.
عجب هوای نابی دارد این شهر، خنک و گاهی هم سرد.
عرض می شود که جمعه گذشته 27 ساله شدم و به میمنت این روز عزیز دوستان مراسمی در خور اینجانب تدارک دیده بودند که بنده نیز الطفات نموده و از آنها تشکر کرده  و کادوهایشان را قبول کردم. هم سورپریز بود هم شین پریز! بچه ها دستتان درد نکند ایشالا در عروسیتان جبران کنم.
اما نکته حائز اهمیت تولد مریم خانم است که پاسداشت آن از اوجب واجبات است و کم توجهی به آن مستوجب عذاب الیم لذا تبرکات ویژه را به سوی ایشان سرازیر می کنم. هدیه تولد در تبریز تهیه شده و جای نگرانی نیست.
از تبریز به جمع دوستان و کانون گرم خانواده بازگشتیم تا مجددا بیکاری را از سر بگیریم.
کر و کور و لالتان می باشم

ابطحی عزیز

محمد علی ابطحی روزهای سختی را می گذارند روزهایی که دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد.
سخنان ابطحی در دادگاه برای کسانی که حداقل شناختی از وی داشته باشند باور نکردنی و غیر قابل قبول است. حداقل من نمی توانم باور کنم.
ابطحی عزیز تر از همیشه است حتی اگر 18 کیلو وزن کم کرده باشد

لینک های مرتبط:

بیانیه مشارکت در مورد این محاکمه:  این دادگاه رسوا، بي خاصيت و منزجركننده است

تابش:ابطحی ‌گفت قرصی به من می‌دهند که من را از هیاهوی این دنیا فارغ کرده است

روزهای خوش انتخابات 1

انتخابات دهم بهترین تجربه فعالیت سیاسی برای من و بسیاری از دوستان ستاد 88 بود و تا به الان هم با یادآوری خاطرات خوش آن روزها، سعی می کنیم کام تلخ شده مان را شیرین کنیم. این انتخابات همه چیز داشت از مباحث فراوان تئوریک و عینی سیاسی تا امور اجرایی و میتینگ های مختلف، از مورد پرسش قرار گرفتن های فراوان تا سوال پیچ کردن های ستاد های رقیب، از حضور سیاست وزران قدیمی و با سابقه سقز تا ورود تازه نفس های نوجوان و با آن مدل های عجیب و کار کردن های بی توقعشان. این انتخابات سراسر دست آورد و بزرگترین آن یافتن دوستانی هم فکر و خوب که می شود برای تشکیل یک گروه جوان و قوی و تقویت گروه سابق رویشان حساب کرد.
یک هفته قبل از آغاز تبلیغات دوستان عضو ستاد 88(که همگی الان بازداشت هستند) از تهران زنگ زدند تا برنامه سراسری روز دوم خرداد را هماهنگی کنیم چانه زنی شروع شد تا اینکه قبول کردند که سید مصطفی تاج زاده را برای این روز بفرستند. ستاد 88 برگزار کننده بود و این اولین برنامه ای تبلیغی بزرگ بود که برگزار می شد برای همین از یک هفته پیش از آن هماهنگی شروع شد. گروه سمعی و بصری کار تهیه کلیپ برای نمایش در مراسم و فیلم برداری و عکاسی را بر عهده گرفتند. گروه تبلیغات اطلاع رسانی و گروه اجرایی هماهنگی امور در روز برنامه را به عهده گرفتند شال سبز هم برای اعضا سفارش داده شد و دیگر مشکلی در میان نبود. تنها می ماند زمان مرام که ساعت 10 صبح بود و معمولا سخنرانی های سیاسی در این ساعت مخاطب چندانی ندارد.
روز دوم خرداد همگی از ساعت 8 صبح در ستاد بودند. شدت استرس من به عنوان مسئول برنامه چندان بود که صحبت کردن عادی هم دچار مشکل شده بودم. زنگ زدند و گفتند که تاج زاده نیم ساعت زودتر می رسد و ما خود را برای استقبال از او در پلیس راه آماده می کردیم که ساعت 9 دوباره تماس گرفته شد که تاج زاده در ورودی شهر منتظر است-زود رسیده بود. دستپاچگی ما حدی نداشت هیچ کدام از دوستان ماشین دار دو دست نبودند و موبایل هایشان هم جواب نمی داد دیگر داشتیم دیوانه می شدیم بلاخره کاک هیوا را پیدا کردیم و سرعت راهی شدیم . در شهرک دانشگاه موبایلم زنگ زد و کسی آنطرف خط گفت: سلام من تاج زاده هستم ما الان در میدانی به نام جمهوری هستیم کجا باید بیاییم؟
تاج زاده با همان مهربانی همیشگی اش به ستاد آمد و با تک تک اعضا روبوسی و احوال پرسی کرد. اعضای اصلی ستاد هم کم کم به جمع پیوستند. تاج زاده سراغ کاک خالد توکلی را می گرفت که او هم آمد و ما ستاد را قصد آخرین هماهنگی ها ترک کردیم.
مریم قرار بود از طرف ستاد 88 مطلبی بخواند و با توجه به پیشنه اش در شعر و شاعری می دانستیم از عهده کار خوب بر می آید، متن را برایم خواند و خیالم راحت شد. ساعت 10 و 45 به مسجد نبی رفتم و با کمال تعجب دیدم که تنها20 نفر آمده اند. دیگر تقریبا داشتم از اضطراب می مردم بی حرکت و متعجب مانده بودم. داشت همه زحمتمان بر باد می رفت و من قدرت رفتن به داخل مسجد را هم نداشتم. نیم ساعت گذشت و تاج زاده و اعضای ستاد آمدند و من از خجالت گوشه ای در بیرون مسجد ایستاده بودم. تا یکی از دوستان آمد و گفت بیا بالا کارت دارند  پرسیدم اوضاع چطوره. گفت مسجد کاملا پر شده!
رفتم بالا دیدم جایی برای نشستن نیست. در این نیم ساعت همه مسجد پر شده بود. نمی دانم چرا فراموش کرده بودم که ما ایرانی جماعت سر موعد در هیچ برنامه ای حاضر نمی شویم. نه  تنها خیالم راحت شد که کلی اعتماد به نفس پیدا کردم.
کاک فرهاد مراسم را اداره می کرد و با تسلط تناسبی بین کردی و فارسی حرف زدن ایجاد کرده بود. متنی هم که در باره تاج زاده نوشته بود حرف نداشت. آقای عزیز - رئیس ستاد- خیر مقدم و سخنرانی کوتاهی کرد.نوبت به مریم رسید که این متن را خواند. جماعت مات و مبهوت مانده بودند هم متن عالی بود هم نوع خواندن آن. به نظر خیلی ها نقطه عطف برنامه دوم خرداد بود. نماینده ما عالی عمل کرد.
تاج زاده سخنرانی کرد به ابطال انتخابات مجلس ششم اشاره کرد و عذر خواست. بعد یک راست رفت سراغ احمدی نژاد و چنان بلایی به سرش آورد که بیا و ببین. از اعضای ستاد احمدی نژاد هم جمعی آمده بودند که جرات حتی تکان خوردن هم نداشتند.
جلسه حاشیه خاصی نداشت و به خوبی برگزار شد. اما لذت همراهی کردن تاج زاده تا ساعت 3 و صرف ناهار در منزل کاک هیوا و شادی خانم خستگی را از تنمان بیرون برد. تاج زاده با تاکید خواست ستاد 88 سقز را حتما بعد از انتخابات حفظ کنیم و گفت خاتمی برنامه ای برای تداوم این ستاد بعد از انتخابات دارد.

امروز تاج زاده در زندان است و تشکیل جلسات سیاسی فعلا به صلاح نیست.

دوم خرداد 88 عالی بود. به یاد دوم خرداد 87 افتادم که 15 نفر از دوستان همیشگی در پارک شهر جمع شدیم و در باره انتخابات دهم صحبت کردیم. این جلسه کوچک کلی برایم دردسر ایجاد کرد.

اعتصاب بازار سقز و چند نکته حاشیه ای

این مطلب را دو هفته بعد از اعتصاب بازار سقز در حمایت از اعتراضات سراسری(دوم تیر ماه) بعد از انتخابات نوشتم اما به خاطر ملاحظاتی از درج آن خودداری کردم.

اعتراضات به نتیجه انتخابات همچنان ادامه دارد و تاکنون نیز معترضان شیوه های مسالمت آمیزی را برای بیان ناخرسندی خود از نتیجه به دست آمده عنوان کرده اند. از تظاهرات های خیابانی گرفته تا الله اکبر گفتن بر پشت بام ، نوشتن نامه، بیانیه، اعتراضات اینترنتی و خیلی روش های دیگر. در سقز هم بازاریان ترجیح دادند یک روز مغازه های خود را تعطیل کنند  که علی رغم گذشت بیش از دو هفته از این ماجرا، واکنش دولتمردان همچنان ادامه دارد.
در این میان این واکنش ها سخنان فرماندار و معاون وی یک روز بعد از اعتصاب سقز در جمع روسای اتحادیه ها هنوز جالب توجه ترین است.فراز های از سخنان آنها به این شرح است:
فرماندار:
*عده ای از آب و برق و گاز و همچنین اکسیژن مجانی جمهوری اسلامی استفاده می کنند و مانند ضد انقلاب سخن می گویند.
* اگر تشخیص بدهیم اطراف بازار اردلان را دیوار خواهیم کشید تا به خاطر چند صد نفر کسبه این بازار، 230 هزار نفر مردم سقز زندگیشان مختل نشود.(ظاهرا اعتصاب ابتدا از بازار اردلان شروع شده بود)
* اگر کسی  مشکلی با این نوع زندگی دارد راه باز و جاده دراز، می تواند برود.
محمدی معاون فرماندار:
*شما روسای اتحادیه ها باید نامه ای بنویسید و از تعطیلی بازار ابراز انزجار کنید و خط خود را از کسانی که بازار را تعطیل کردند جدا کنید.

1-تا پیش از این تصورم بر این بود که این دولت است که برای ایجاد رفاه و امنیت شهروندان تشکیل می شود به عبارتی دولت برای ملت تشکیل می شود نه ملت برای دولت! اگر بپذیریم که اینگونه است دولتی که برای خدمت گذاری ملت به وجود آمده علل القاعده حق انتقاد از ملت را ندارد و اصولا گلایه او از ملت به عنوان عامل تشکیل دهنده خود بلا موضوع است در عوض مردم باید این حق را داشته باشند که از عملکرد کسانی که قرار است زمینه آرامش و آسایش را فراهم می کنند انتقاد کنند و بخواهند دولت وظایفش را درست تر انجام دهد.طبیعی است که این اعتراض باید مسالمت آمیز و قانونی باشد.
حال نه تنها جای انتقاد کننده و انتقاد شونده عوض شده است می بینیم حق تنفس در هوای این محدوده جغرافیایی (یعنی ایران) و یا استفاده از خدماتی که به خاطر آنها پول داده می شود به عنوان امتیازی ویژه تلقی شده و به همین خاطر منتی بر شهروندان گذارده شود.
2- نکته دیگر اینکه گروهی حرکتی اعتراض آمیز انجام داده اند، این افراد لابد نسبت به مسئله ای انتقاد دارند و چیزی آنها را ناراحت کرده است. آیا کسی آمده بگوید مبنای انتقاد شما چیست؟ کسی پرسید چرا این انتقاد به حدی رسیده که تمام بازاریان سقز از یک روز کسب و کارشان گذشته اند تا انتقادشان را به گوشی عده ای برسانند؟
به جای هر گونه پرسشی از دلایل انتقاد شهروندان یا تلاشی برای قانع کردن معترضان و جلب نظر آنها، دو هفته است تمام نیروهای دولتی سقز مامور شده اند مغازه داران را توبیخ و تنبیه کنند و کسی به صورت مسئله توجهی نمی کند. این نوع رفتار توام با تهدید و ارعاب اگر در کوتاه مدت موجب کوتاه آمدن معترضان شود اما در بلند مدت به دلیل ایجاد شکاف در بین دولت و ملت، اعتراضات شیوه های جدیدی به خود خواهد گرفت و باعث تعمیق بی اعتمادی خواهد شد.

سعی در گل و بلبل سازی

هاشمی بلاخره نماز جمعه را امامت کرد و در خطبه سیاسی خود اذعان کرد که کشور در بحران به سر می برد. همین کافی بود که سیل انتقادات چهره های تند رو اصول گرا -که البته دولت را هم همین آقایان در اختیار دارند- سرازیر شود که تنها دشمنان هستند وضعیت فعلی کشور بحرانی می دانند و یا این صحبت از زبان کسانی بیرون می آید که منافع خود را در خطر می بینند. این افراد و رسانه های وابسته به آنها تمام تلاش خود را می کنند که اوضاع را عادی، خوب و مامانی جلوه دهند.تعریف اینها از اوضاع خوب چه می تواند باشد؟ با وجود کشته شدن ده ها نفر شهروند، دستگیری مدیران ارشد و وزرای سابق و فعالان سیاسی، مفتش گذاشتن در چاپ خانه ها و در آستانه ابطال گرفتن بزرگترین تشکل های سیاسی کشور را چه می توان نام برد؟ لابد نمک جشن پیروزی احمدی نژاد!
بخشی از نگرانی آنها انتقال پیام و ترجمه آن در جامعه است اگر تا کنون با خوب جلوه دادن همه چیز یا مصادره پیام ها و رویداد ها به نفع خود از راه کنترل بر کانالهای ارتباطی امکان مهندسی افکار عمومی را داشتند و در نمایش خوب حکمرانی کردن و در دنیا بهترین بودن موفق بودند اما شکاف ایجاد شده در حاکمیت و روش های جدید دستیابی اخبار این کنترل را از آنها سلب کرده و جامعه دارد به بعضی چیز ها پی می برد که به زعم آنان نباید پی می برد .خلاصه چهره نورانی دولت در ایران به شدت دچار خدشه شده است.
اینبار کسی دارد خبر از بحران می دهد که از روزهای اول مبارزه بر علیه رژیم سابق در صحنه حضور داشته و در تمام  مقاطع نیز همراه و اغلب تصمیم گیر بوده است پس هم مردم راحت تر باور می کنند و هم این ابراز نگرانی از تریبون تحت اختیار اصول گرایان اظهار شده است پس میزان عصبانیت این جماعت باید بیشتر باشد.
اتفاقات بعد از انتخابات باعث شد همه چیز از سطح یک نمایش همیشگی و قدیمی فراتر رود و ابعاد واقعی تری

پیدا کند.

پیوند های مرتبط :

--- عکس:سوزندان پرچم روسیه

بیانیه جبهه مشارکت: کودتاگران روي آرامش نخواهند ديد و بيش از همه آنها زيانكاران اين عرصه خواهند بود

--- ویدیو های از حاشیه و درگیری های نماز جمعه

--- یک عکس دیگر

--- تصاویر: حاشیه‏های نماز جمعه تهران

سرزمین بد

هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش
از ابتذال شکننده تر بود
هراس من باری
همه از مردن در سر زمینیست
که مزد گور کن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد
سوختن، ساختن
جستن، یافتن
و آنگاه به اختیار برگذیدن
و از خویشتن خویش
بارو یی پی افکندن
اگر مرگ را
از این همه ارزشی
افزون باشد
حاشا ،حاشا
که هرگز از مرگ
هراسیده باشم

 

افراط از نوع ترکی-کردی

اوایل دوران دانشجویی در تبریز که هنوز ترکی یادنگرفته بودم، در بعضی از جلسات سیاسی محفلی و کوچک شرکت میکردم عده ای اصرار عجیبی بر ترکی حرف زدن داشتند در حالی می دانستند که نصف شرکت کنندگان دانشجو هستند و ترکی متوجه نمی شوند. این پان ترک های عزیز می گفتند که اینجا تبریز است و باید با زبان خودمان حرف بزنیم و مهم هم نیست که کسی متوجه بشود یا نه.
این نوع نگرش برایم بسیار سطحی و از سر تعصب بود و قرار نسیت زبان یک قوم با این غنای فرهنگی در چنین جلسات دچار زوال شود و همواره این افراد را آدم های بی منطقی می پنداشتم و خوشحال بودم در کردستان ما هیچ وقت وضعیت مشابهی را تجربه نکرده ایم.
به سقز بازگشتم و بیشتر در جریان امور قرار گرفتم ابتدا شنیدم استادی در یکی دانشگاههای سقز از فرط کرد بودن حاضر نیست درس را به فارسی تدریس کند و غیر بومی ها هم خودشان می دانند چکار کنند، بعد رسیدیم به انتخابات و خبر رسید ستاد 88  سنندج به خاطر حضور بیش از 20 عضو غیر کرد خود جلسات را به زبان فارسی برگزار میکنند که این مسئله به عنوان خیانت بزرگی به ملت کرد و تسلط زبان سلطه بر کردهای همیشه مظلوم با آب و تاب انتشار یافت.
1)بیش از 15 تلویزیون دارند به زبان کردی برنامه پخش میکنند، بیش از 30 رادیوی کرد زبان در سراسر جهان وجود دارد و شکر خدا یک دولت کردی هم داریم که سیاست هایش در راستای تقویت و حفظ زبان و فرهنگ کردستان است و نگرانی از بابت زوال فرهنگ و خصوصا زبان کردی وجود ندارد و احتمالا ایرادی هم نداشته باشد ما به حرمت مهمان هایمان فارسی صحبت کنیم که آنها هم در بحث ها شریک شوند.
2) حدود 4 سالی هست کار خبری میکنم و 2 و سال نیم اخیر را با شارنیوز به طور منظم این کار را دنبال کرده ام. در این مدت یک نکته مهم برایم ثابت شده است که کار خبری را نمی توان با عقده و غرض دنبال کرد. کاری که اقتدارگرایان ( از هر طیف و مدل) همواره انجام داده اند و برای هیمن است هیچ رسانه قابل اعتمادی در اردوگاه آنان دیده نمی شود.
3) به موسوی رای بدهید.

معرفی وبلاگ

مشغله های انتخاباتی و کاری باعث شده نتوانم به وبلاگم برسم و احتمالا تا بعد از انتخابات نخواهم توانست.

کار و بار ما را از طریق وبلاگ زیر پیگیری کنید

وبلاگ اطلاع رسانی ستاد موسوی 

در سقز

از همه برای رای دادن به موسوی دعوت می کنم و لازم می دانم یادآوری کنم هیچ مملکتی با تحریم و عدم مشارکت به دموکراسی نرسیده است که دومیش باشیم خصوصا زمانی که حداقلهای بازی سیاسی در یک انتخابات رعایت شده باشد که فعلا شده است.

 

کمپین درخواست از رئیس جمهور

درخواست از رئیس جمهور:
لطفا جهت ارتقاء جایگاه ورزش کشور در میادین بین المللی و حفظ شور تماشاشچیان و علاقمندان به ورزش تا اطلاع ثانوی از حضور در ورزشگاه ها و دیدن مسابقات مهم از نزدیک خودداری کنید.

لطفا به کمپین ما بپیوندید

سال نو مبارک و ...

 حدود یک ماهی است به دلیل اشکالی که در مودمم به وجود آمده در منزل دسترسی به اینترنت ندارم و سرگرمی های انتخاباتی هم مزید بر علت شده که وبلاگم غیرفعال باشد. طی هفته گذشته چند رویداد به نظرم مهم آمد که به همه یک جا اشاره میکنم:

 1- خاتمی انصراف داد و ما را با کلی نگرانی از وضعیت انتخابات تنها گذاشت.اگرچه با تحلیل انصراف وی می شود به آینده خوش بین بود، اما من فرصت کار کردن برای قهرمانم را از دست دادم.

2- از چهارشنبه سوری های اخیر تنها صدای آزار دهنده ترقه به جلب توجهم را جلب میکند لذا نه تنها روزهای گذشته جالب نبودند که در حین قدم زدن در کوچه بیشتر احساس نا امنی می کردم.

 3- احمدی نژاد و هیات دولت به کردستان آمد .وزرا در ساختمان 3 طبقه ای دیدارهای مردمی داشتند و به هرکسی که از راه می رسید وام 500 هزار تومانی بلاعوض میدادند. به گفته یکی از نفوذی های ما در این ساختمان به مراجعه کنندگان گفته می شد درخواست شغل یا چیز دیگری نکنند و تنها چیزی که الان موجود است وام بلاعوض 500 هزار تومانی است که اصلا هم کارکرد انتخاباتی نداشت.