انتخابات دهم بهترین تجربه فعالیت سیاسی برای من و بسیاری از دوستان ستاد 88 بود و تا به الان هم با یادآوری خاطرات خوش آن روزها، سعی می کنیم کام تلخ شده مان را شیرین کنیم. این انتخابات همه چیز داشت از مباحث فراوان تئوریک و عینی سیاسی تا امور اجرایی و میتینگ های مختلف، از مورد پرسش قرار گرفتن های فراوان تا سوال پیچ کردن های ستاد های رقیب، از حضور سیاست وزران قدیمی و با سابقه سقز تا ورود تازه نفس های نوجوان و با آن مدل های عجیب و کار کردن های بی توقعشان. این انتخابات سراسر دست آورد و بزرگترین آن یافتن دوستانی هم فکر و خوب که می شود برای تشکیل یک گروه جوان و قوی و تقویت گروه سابق رویشان حساب کرد.
یک هفته قبل از آغاز تبلیغات دوستان عضو ستاد 88(که همگی الان بازداشت هستند) از تهران زنگ زدند تا برنامه سراسری روز دوم خرداد را هماهنگی کنیم چانه زنی شروع شد تا اینکه قبول کردند که سید مصطفی تاج زاده را برای این روز بفرستند. ستاد 88 برگزار کننده بود و این اولین برنامه ای تبلیغی بزرگ بود که برگزار می شد برای همین از یک هفته پیش از آن هماهنگی شروع شد. گروه سمعی و بصری کار تهیه کلیپ برای نمایش در مراسم و فیلم برداری و عکاسی را بر عهده گرفتند. گروه تبلیغات اطلاع رسانی و گروه اجرایی هماهنگی امور در روز برنامه را به عهده گرفتند شال سبز هم برای اعضا سفارش داده شد و دیگر مشکلی در میان نبود. تنها می ماند زمان مرام که ساعت 10 صبح بود و معمولا سخنرانی های سیاسی در این ساعت مخاطب چندانی ندارد.
روز دوم خرداد همگی از ساعت 8 صبح در ستاد بودند. شدت استرس من به عنوان مسئول برنامه چندان بود که صحبت کردن عادی هم دچار مشکل شده بودم. زنگ زدند و گفتند که تاج زاده نیم ساعت زودتر می رسد و ما خود را برای استقبال از او در پلیس راه آماده می کردیم که ساعت 9 دوباره تماس گرفته شد که تاج زاده در ورودی شهر منتظر است-زود رسیده بود. دستپاچگی ما حدی نداشت هیچ کدام از دوستان ماشین دار دو دست نبودند و موبایل هایشان هم جواب نمی داد دیگر داشتیم دیوانه می شدیم بلاخره کاک هیوا را پیدا کردیم و سرعت راهی شدیم . در شهرک دانشگاه موبایلم زنگ زد و کسی آنطرف خط گفت: سلام من تاج زاده هستم ما الان در میدانی به نام جمهوری هستیم کجا باید بیاییم؟
تاج زاده با همان مهربانی همیشگی اش به ستاد آمد و با تک تک اعضا روبوسی و احوال پرسی کرد. اعضای اصلی ستاد هم کم کم به جمع پیوستند. تاج زاده سراغ کاک خالد توکلی را می گرفت که او هم آمد و ما ستاد را قصد آخرین هماهنگی ها ترک کردیم.
مریم قرار بود از طرف ستاد 88 مطلبی بخواند و با توجه به پیشنه اش در شعر و شاعری می دانستیم از عهده کار خوب بر می آید، متن را برایم خواند و خیالم راحت شد. ساعت 10 و 45 به مسجد نبی رفتم و با کمال تعجب دیدم که تنها20 نفر آمده اند. دیگر تقریبا داشتم از اضطراب می مردم بی حرکت و متعجب مانده بودم. داشت همه زحمتمان بر باد می رفت و من قدرت رفتن به داخل مسجد را هم نداشتم. نیم ساعت گذشت و تاج زاده و اعضای ستاد آمدند و من از خجالت گوشه ای در بیرون مسجد ایستاده بودم. تا یکی از دوستان آمد و گفت بیا بالا کارت دارند پرسیدم اوضاع چطوره. گفت مسجد کاملا پر شده!
رفتم بالا دیدم جایی برای نشستن نیست. در این نیم ساعت همه مسجد پر شده بود. نمی دانم چرا فراموش کرده بودم که ما ایرانی جماعت سر موعد در هیچ برنامه ای حاضر نمی شویم. نه تنها خیالم راحت شد که کلی اعتماد به نفس پیدا کردم.
کاک فرهاد مراسم را اداره می کرد و با تسلط تناسبی بین کردی و فارسی حرف زدن ایجاد کرده بود. متنی هم که در باره تاج زاده نوشته بود حرف نداشت. آقای عزیز - رئیس ستاد- خیر مقدم و سخنرانی کوتاهی کرد.نوبت به مریم رسید که
این متن را خواند. جماعت مات و مبهوت مانده بودند هم متن عالی بود هم نوع خواندن آن. به نظر خیلی ها نقطه عطف برنامه دوم خرداد بود. نماینده ما عالی عمل کرد.
تاج زاده سخنرانی کرد به ابطال انتخابات مجلس ششم اشاره کرد و عذر خواست. بعد یک راست رفت سراغ احمدی نژاد و چنان بلایی به سرش آورد که بیا و ببین. از اعضای ستاد احمدی نژاد هم جمعی آمده بودند که جرات حتی تکان خوردن هم نداشتند.
جلسه حاشیه خاصی نداشت و به خوبی برگزار شد. اما لذت همراهی کردن تاج زاده تا ساعت 3 و صرف ناهار در منزل کاک هیوا و شادی خانم خستگی را از تنمان بیرون برد. تاج زاده با تاکید خواست ستاد 88 سقز را حتما بعد از انتخابات حفظ کنیم و گفت خاتمی برنامه ای برای تداوم این ستاد بعد از انتخابات دارد.
امروز تاج زاده در زندان است و تشکیل جلسات سیاسی فعلا به صلاح نیست.
دوم خرداد 88 عالی بود. به یاد دوم خرداد 87 افتادم که 15 نفر از دوستان همیشگی در پارک شهر جمع شدیم و در باره انتخابات دهم صحبت کردیم. این جلسه کوچک کلی برایم دردسر ایجاد کرد.