میهمانی در حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی

 صبح  روز دوشنبه 19 آذر،حوالی ساعت 10 صبح مطلع شدم که مقابل فرمانداری گروهی تجمع کرده اند و من هم از خدا واسته به سایر اهالی شارنیوز خبر دادم که برسید والا سرمون بی کلاه میمونه.

مقابل فرمانداری 20 تا 30 نفر از اعضای خانواده فردی که در خرداد ماه به طرز مشکوکی ناپدید شده بود،اجتماع کرده بودند تا از مسئولین بخواهند قدری جدی تر این مسئله را پی گیری کنند که البته طرح این درخواست مقداری با صدای بلند انجام میشد که باعث شده بود حدود 50 نیروی گارد ویژه و نیروی انتظامی برای کنترل این 30 نفر در محل حاضر شوند.در این گیر و دار که من هم کنجکاوانه پیگیر قضایا بودم یک نفر از لباس شخصی به نمام کرمی که اهل سنقر(کرماشان) نیز میاشد آمد جلو و گفت شما خبرنگار شارنیوز هستی؟ و بدون اینکه منتظر پاسخ من باشد گفت بفرما تو ماشین...

سرتان را درد نیاورم من و پسر عموی بخت برگشته ام که از شانس بدش آمده بود با من احوال پرسی کند به اداره آگاهی برده شدیم و بعد از بازرسی بدنی هرچه داشتیم اعم از موبایل کیف،کتاب سی دی و ... را توقیف کردند و به ما هم امر شد که در محوطه سرد آگاهی بمانیم که دو ساعتی در آنجا علاف شدیم تا "بابایی" رئیس حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی آمد و او هم یک ساعت ما را در راهرو نگه داشت و مشغول بررسی وسایلمان شدند.جناب رئیس که انصافا با احترام تمام هم با ما برخورد می کرد.بعد از کلی تلفن کردن به جاهای که همه میدانیم کجاست و بعد از خوش بش با ما که نروید این خبر را در سایت بذارید و دردسر درست کنید ما را ساعت 1 با سلام و صلوات راهی کردند و در نهایت هم بر ما مشخص نشد که چرا این سه ساعت را علاف شده بودیم چون حتی بک سوال هم از ما نشد ...

گفتیم که بدانید ...

21 آذر سلروز تولد احمد شاملو است و خدا میداند که این شعری که در زیر برایتان میآورم را تا چه اندازه دوست می دارم.البته هیچ ربطی به فضایی که ما در آن کار میکنیم اصلا ندارد.ابدا!!!


دهانت را مي بويند.
مبادا گفته باشي دوستت مي دارم.
دلت را مي بويند...
روزگار غريبي ست نازنين.
و عشق را
کنار تيرک راه بند
تازيانه مي زنند.
عشق را در پستوي خانه نهان بايد کرد.
در اين بن بست کج و پيچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر فروران مي دارند.
به انديشيدن خطر مکن.
روزگار غريبي ست نازنين.
آن که بر در مي کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوي خانه نهان بايد کرد.
آنک قصابانند
بر گذر گاه مستقر
با کنده و ساطوري خون آلود.
روزگار غريبي ست نازنين.
و تبسم را بر لبها جراحي مي کنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوي خانه نهان بايد کرد.
کباب قناري
بر آتش سوسن و ياس
روزگار غريبي ست نازنين.
ابليس پيروز مست
سور عزاي ما را بر سفره نشسته ست.
خداي را در پستوي خانه نهان بايد کرد.
 

اصولگرایان مردمی و انتحار سیاسی

 

چند هفته ای از بروز انشقاق میان جبهه متحد اصولگرایان در منطقه می گذرد و جدا شدگان از گفتمان اصولگرایی یا بوی تحولی به زیان اصولگرایان به مشام مبارکشان خورده و بی سروصدا در پست های اهدایی احمدی نژاد مشغول به کار هستند و هراز چند گاهی تیرهایی روانه دوسو(اصلاح طلب و اصولگرا) میکنند تا به این ترتیب عاقبت اندیشی کرده باشند یا گروهی جرات به خرج داده و ضمن علنی کردن عقیده سیاسی خود،دکانی دیگر در راسته اصولگرایان گشوده و بر سر در آن پسوند مردمی گذاشته اند و البته گروه سوم خود اصولگرایان که صرفه نظر از عدم تمایل مردم به شعارهایشان و در عین فقر تئوریک و درایت سیاسی بر اسب مراد می تازند تا پست های عالی تری که نیازی به تحصیلات و نگاه کارشناسانه نداشته باشد را فتح کنند و احیانا به مدد شورای همیشه نگهبان خود شرایطی چون انتخابات مجلس هفتم فراهم آید و در نبود رقیب وکیلی را مجلس بفرستند...

در تضاد های عیان و محرز میان خواستهای تاریخی مردم منطقه و عملکرد اصولگرایان و عدم تطابق حداقلی شعارهای این گروه با آنچه که مشکلات عینی مردم  کردستان است در بین همگان از جمله خود اصولگرایان هم اتفاق نظر وجو دارد اما نکاتی در باب این گروه تازه تشکیل یافته که نام اصولگرایان مردمی برخود نهاده اند به نظرم می آید که عرض میکنم:

1)شاید حضور چند نفر از اعضای این گروه در فرآیندی تقریبا دموکراتیک و با آرای مردم در شورای شهر، موجب شده صفت مردمی بودن بر آنها مشتبه شود در حالی که اين چند نفر در انتخابات شورای شهر تمام تلاش خود را کردند تا از آنها به عنوان کاندیدای اصولگرایان نام برده نشود غیر از رئیس کنونی شورا که انصافا صادقترین اصولگرایان است و هیچ گاه این مسئله را انکار نکرده که البته همگان نیک میدانند که ایشان جدای از کمیته امدادی ها رایی در میان طبقه متوسط شهری -به عنوان نیروی محرکه اجتماع -نداشته اند.

2)به نظر میرسد اختلافات شخصی و درگیری های لفظی بین اعضای دو گروه که ربطی هم به مباحث سیاسی ندارد عمده دلیل اعلام استقلال اصولگرایان مردمی است.مثلا رئیس کنونی و قبلی شورای نگهبان رابطه چندان حوبی با هم ندارند به طوری که رئیس پیشین در مراسم معرفه رئیس جدید که با کلی سروصدا برگزار شد حضور نیافت.یا اختلاف نظرها بین اعضای دو گروه در جلسات شورا که مدتی است آشکار تر شده است یا عدم انتخاب شهردار مورد قبول اصولگرایان از سوی شورا و  حتی درگیری های لفظی چند تن از اعضای دو گروه در مواردی...

3)گروههای سیاسی که در تلاش برای رسیدن به قدرت هستند به راه های آسان و کم هزینه تری برای رسیدن  به هدف (قدرت) متوسل میشوند که امری کاملا معقول و پذیرفته شده است.در مورد اصولگرایان مردمی هم عقلانیت حکم میکند که تمام تلاش خود را برای عدم شرکت مردم در انتخابات به کار ببندند چرا که تجربه چند انتخابات پیشین نشان میدهد که هرگاه مردم در پای صندوق های رای حاضر شده اند گزینه های مورد نظر اصولگرایان رای نیاورده اند حال گروهی پیدا شده که در عین اشراف بر این واقعیت شعار محوری خود را تلاش برای حضور حداکثری مردم در انتخابات عنوان کرده اند که به باور من چیزی جز انتحار سیاسی نیست.

4)اصولگرایان مردمی در هرحال گفتمان اصولگرایی را پذیرفته اند که نمادهای ناب و خالص این جریان سیاسی در مجلس هفتم و دولت نهم تجلی میابد.حال این سوال پیش می آید که این گروه در تلاش برای استفاده از چه ظرفیت معطل مانده  در اردوگاه اصولگرایان هستند که تا کنون محقق نشده باشد و کدام گزینه و ابزار را در اختیار نداشته اند که می خواهند با تشکیل یک گروه سیاسی جدید به آن دست یابند؟ به راستی که از تمام پتانسیل اصولگرایی را  در شریط فعلی استفاده شده است که نتیجه آن را در وضع اسف باری که بر ما حاکم است میتوان دید.

 

 

در شهر هر آنکه هست گیرند

 

بعد از اینکه مردم زبانشان مو درآورد از بس گفتند فکری به حال این شهرداری بکیند که هرچه داریم باید باج سبیل و رشوه به آقایان بدهیم که کارمان راه بیفتد و بی پروایی و وقاحت در دریافت رشوه گند آبی از شهرداری ساخته که کسی رغبت نمیکند نزدیکش بشود و ... عاقبت گند قضیه درآمد و در کمتر از دو هفته نزدیک 4 نفر به اتهام های گوناگون دستگیر و چند نفر هم در خارج از شهرداری به دلیل همکاری با این کارمندان متخلف بازداشت شدند.

برای همه محرز بود که گروهی در شهرداری هستند که شیره مردم کشیده اند و تا کسی سبیلشان را چرب نکند امکان ندارد کاری راه بیفتد و ساختمان ساخته شود.نکته اینکه جدای از رشوه گیری که اولین اتهام وارده به سیستم شهرداری است الان شاهد هستیم که یک نفر جعل اسناد نیز میکرده که در نوع خود جالب توجه است.

قضیه دستگیری این چند نفر چند روزی هست که مهمترین بحث محافل مختلف است و فکر میکنم گروهی از کارمندان متخلف ادارات را به خود آورده خصوصا شهرداری که یک هفته ای هست کاروبار مردم سریعتر راه می افتد.ا

ما خبر های پشت پرده حکایت از وسیع بودن گستره این بازداشت ها دارد و هر آن امکان اضافه شدن کسان دیگر به لیست دستگیرشدگان می رود.

بیت:

گر عهد شوند که مست گیرند         در شهر هر آنکه هست گیرند   (سوال:چه ربطی داشت؟ جواب ...)

از طرف دیگر هفته بسیج بود و در آن کوش که خوش دل باشی.کلی مراسم و برنامه به مناسبت هفته بسیج برگزار شد که سنگ تمام گذاشتن کاک علا نباتی بدون شک بارز ترین رویداد این هفته پربرکت بود که خب آن را در شارنیوز بخوانید

اصولگرایان مردمی هم اعلام وجود نمودند که هیچ سایر اصولگرایان را خوش نیامد .حالا  اساسا ما اصول گرایان را چگونه می شناسیم و چه شاخصه های می توانند داشته باشند . اصولا صفت مردمی یا غیر مردمی به کلیتی به نام اصول گرایی می خورد یا نه؟ بماند برای مطالب بعد که دارم برایشان...

دریغا شیر آهن کوه مردی که تو بودی

 

در اولین روز آذر ماه سال 1377 داریوش و پروانه فروهر به وحشیانه ترین شکلی به قتل رسیدند.قتل  آنها بخشی از سلسه ترورهایی بود که بعد ها نام قتلهای زنجیره ای به خود گرفت و جمعی از دوست داشتنی ترین ساکنین ایران زمین را به کام مرگ کشاند.

بازخوانی واقعه آنچنان سخت و دردناک است که تالمات روحی نگذارد حق فاجعه آنچنان که باید ادا شود.

 

با خود فکر میکنم که خوش به حال احمدی نژاد که در دوران خوش ریاست جمهوری اش نه قتل های زنجیره ای روی داد نه حادثه کوی دانشگاه نه نفت 8 دلار شد نه 30 روزنامه در یک روز توقیف شد نه گروه فشاری وزیرانش را کتک زد نه نزدیک ترین دوستانش به زندان رفتند و نه هیچ اتفاق ناگوار دیگری براش افتاد.

با این همه رئیس جمهور عزیز بدان که سفره هایمان منتظر نفتی شدن است آنهم در زمان نفت 92 دلاری...

 

تقدیم به داریوش فروهر:

 

چه مردی! چه مردی!
که می گفت قلب را شایسته تر آن،
که به هفت شمشیر عشق درخون نشیند.
وگلو را بایسته تر آن،
که زیباترین نام ها را بگوید.
شیرآهن کوه مردی از اینگونه عاشق،
میدان خونین سرنوشت،
به پاشنه آشیل در نوشت.
روئینه تنی که راز مرگش،
اندوه عشق و غم تنهایی بود.

 


دریغا شیرآهن کوه مردا که توبودی!
و کوه وار، پیش از آنکه به خاک افتی،
نستوه و استوار، مرده بودی.
اما نه خدا و نه شیطان،
سرنوشت ترا بتی رقم زد،
که دیگران می پرستیدند؛
بتی، که دیگرانش می پرستیدند
.