دیدار با خاتمی و خورشت آلو

دیدار با خاتمی امروز میسر شد. اعضای اصلی ستاد 88 کشور گردهم آمدند و بعد از برگزاری جلسه ای داخلی در دفتر جبهه مشارکت به محل دفتر خاتمی در تجریش رفتیم و منتظر اجازه ورود شدیم.
وقتی که منتظر بودیم تا هماهنگی برای ورود ما صورت گیرد تعدادی از چهره های سرشناس سیاسی را دیدیم که از دفتر خاتمی خارج می شدند.این تقریبا حلقه اصلی مشاوران (البته من اینطور تصور کردم) خاتمی بودند که معلوم بود این روزها حسابی سرگرم جمع و جور کردن مسائل و فراهم کردن زمینه برای اعلام نظر خاتمی هستند.موسوی لاری، خانیکی، تاجیک، تاج زاده، ابطحی را شناختم یکی دو وزیر دیگر خاتمی هم بودند که اسمشان یادم نیامد.
ساعت 12 و نیم در محل تشکیل جلسات عمومی نشستیم و خاتمی با همان متانت و لبخندی که ازش سراغ داشتم آمد. از سقز شه مال هم در جلسه بود.
شهاب طباطبایی رئیس ستاد 88 حامیان خاتمی در کشور در سخنان کوتاهی گفت: این ستاد با حول نام شما تشکیل شده و معلوم نیست اگر کس دیگری بیاید این ستاد به این شکل و با این دامنه پشت سر او بایستد. دیگر مردم از ما قبول نمی کنند که کارت تبلیغی منتشر کنیم که یک طرف عکس شما باشد ولی بگیم درست این ممد آقا ست ولی به  حسینشون در پشت کارت رای بدید. شهاب سعی کرد ساده اصل موضوع را بگوید و خواست تا حدی تکلیف را روشن کند.
گزارشی از عملکرد ستاد در کل کشور به خاتمی ارائه شد که نشان داد در تمام 30 استان کشور ستاد تشکیل شده و در 64 شهر هم فعالیت این ستاد با انتشار بیانیه ای آغاز به کار کرده از جمله سقز که تنها شهر استان کردستان است که ستاد را تشکیل داده. به سقز هم اشاراتی شد.
نوبت خاتمی رسید که تاکید کرد می خواهد بی پرده و شفاف سخن بگوید و گفت اما من خود را صاحب صلاحیت برای انتشار نکات این جلسه نمی دانم چرا که خیلی از مباحث مطرح شده قابل انتشار نیست.خیلی خوشحالم که  در این جلسه بودم و به پاسخ بسیاری از ابهاماتی که در ذهن داشتم، رسیدم. اما مسئله اساسی را همین الان بگویم که بعد از خروج از جلسه نظرم در مورد آمدن یا نیامدن خاتمی با زمانی که به جلسه وارد شدم توفیری نکرد، همچنان ابهام و تردید ادامه دارد.
خاتمی گفت حداکثر تا 10 روز دیگر موضع خود را اعلام می کنم.
خاتمی یک نقد اساسی به ستاد 88 وارد کرد: این موج بزرگی که در جامعه ایجاد کردید کاش به حول یک شخص نبود و  با محوریت تفکری بود که پایداری بیشتر می یافت که اگر به هر ترتیب این شخص بمیرد یا از دور خارج شود احساسات جریحه دار نشود.
خاتمی به یوزارسیف هم ارجاعتی داد.
خاتمی گفت: تنها به بعد از انتخابات می اندیشم و اینکه چه می توانیم بکنیم. نه به قبل از انتخابات و اینکه رای خواهم آورد یا نه
خلاصه قرار است دفتر ایشان مشروح مذاکرات جلسه را منتشر کند.اما خاتمی با مثال ها و مزاح هایی انفجار خنده ایجاد می کرد.خودش روحیه خیلی خوبی دارد و به ما هم منتقل کرد.
ناهار را در همان محل دفتر ایشان خوردیم.
از هر طرف خاتمی تحت فشار قرار گرفت که هم موضع نهایی را بگوید و هم بر تردیدهایش غلبه کند به شکلی که از هر جای سالن کسی برمی خواست و سخنی و میگفت و خاتمی هم سعی می کرد یکی یکی پاسخ دهد. هر آنچه به نظرتان می رسد مطرح شد.
شب را خانه شه مال هستم.با نگرانی منتظرم خورشت آلویش آماده شود. بازگشت شکوهمندانه ام به سقز می ماند برای فردا

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

خبر توقیف روژهه لات غیره منتظره و غیر قابل باور بود. نه اینکه در این مملکت توقیف یک روزنامه اتفاق نادری باشد، اما تنها چند شماره از انتشار مجدد آن گذشته و هنوز مانده بود تا نقش اساسی تری در فضای سیاسی – اجتماعی کردستان بازی کند و هنوز جایگاه سابق خود را نیافته بود. البته کسی هم دنبال دلیل نمی گردد،انتشار نامه جمعی از فعالین فرهنگی به خاتمی که حاوی انتقاداتی از وضع موجود بود دولت را حسابی عصبانی کرده بود و اگر زا من برسید میگویم به این خاطر توقیف شد چرا که بعد از روژهه لات، شارنیوز هم این نامه را منتشر کرد و  کتبا تذکر دریافت کرد.

هر رسانه روزنه تازه ای برای بهتر دیدن است و اگر قرار باشد که مردم همه چیز را خوب و شفاف ببینند برای بعضی ها گران تمام می شود و به سهم خود در غبارآلود کردن فضا می کوشند. دقیقا برای همین است که بسته شدن هر کدام از این دریچه ها فاجعه خوانده می شود و بر تاریکی محیط پیرامون ما می افزاید. حال اگر هویت این روزنه دوست داشتنی با نام کسانی پیوند خورده باشد که همشهریمان هستند و اتفاقا در همسایگیمان در محله وبلاگستان سقز سایه بانی دارند دیگر قضیه متفاوت تر می شود . دوران اوج کار روژهه لات با نام کاک فرهاد امین پور و دیگر دوستانش عجین شده و من ناخودآگاه با شنیدن نام این روزنامه به یاید این دوستنان می افتم .

نگرانی از بابت توقیف روژهه لات که اقدامی کاملا انتخاباتی و در حمایت از دولت ارزیابی می شود، قدری کاسته شد زمانی که چهارشنبه تلویزیون فارسی بی بی سی به راه افتاد و هنوز چند روز بیشتر از آغاز به کار آن نگذشته که همه توجهات را معطوف به خود کرده است. یک رسانه کاملا حرفه ای که سعی می کند بی طرف باشد یعنی دقیقا آن چیزی که لازم داشتیم و اعصابمان هم از voa  و جهت گیری های بچگانه اش به هم خورده بود. زمانی بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتم که در همان روز اول  نیم ساعت در باره گروه مورد علاقه ام برنامه گذاشت. ورود گروه کامکار به لندن، مصاحبه با اعضا، پشت صحنه کنسرت، پخش بهترین آهنگ هایشان و همه آن چیزی که در مورد کامکارها لازم داشتم. این یعنی یک اتفاق خوش که در طی این سال ها در هیچ یک از شبکه های داخلی و خارجی ندیده بودم.

اگرچه روژهه لات بسته شد و چون از جنس خودمان بود کنار آمدن با دوران بعد از توقیف او سخت است اما بی بی سی از جنس دیگر و با گروهی دیگر آمد و تسلای خاطر شد.

یک سالگی وبلاگ دکتر فاتح در نوع خود اتفاق خوبی محسوب می شود چرا که وبلاگی است به غایت خواندنی و پرطرفدار. من هم به این مرد نازنین یک سالگی وبلاگ "من رویایی دارم" را تبریک می گویم. یاد لحظات خوش حضور ایشان در دفتر شارنیوز و مهربانی های بی دریغشان  بخیر ...

یک شب برفی و خوش

*چشممان به جمال برف روشن شد.برف خوشی بارید اگرچه آن نبود که می خواستیم و هنوز دلمان لک زده است برای یک برف دانه درشت. عجب سال بی برکتی بود امسال! خداکند بقیه اش خوب باشد.
*این وبلاگ من نمی دانم چش شده بود و باز نمی شد. البته یک دلیلش این بود که حتا خودم هم بهش سر نمی زدم ببینیم چه مرگش است.این سریال لاست حسابی گرفتارم کرده بود. خلاصه ظاهرا درست شده و ایادی شرق و غرب نتوانستند به ارزوهایشان جامعه عمل بپوشانند.

*یک سایت توپ دیگر به مجموعه سایت های سقز اضافه شده. اول کارشان که خوب و قابل توجه بود و حتما در آینده بهتر هم خواهند شد. این سایت به اطلاع رسانی دقیق و همه جانبه تر به شهروندان کمک خواهد کرد.آدرس 

http://saghez.org/

تبریکات من را بپذیرند
شنیده ام که یک سایت دیگر هم در راه است.

*دوستان مخاطب وبلاگستان لطفا در رای دادن بیشتر فعال باشند.میدانید که در کنار هر مطلب علامت مثبت و منفی وجود دارد برای رای های منفی و مثبت.امکان خوبی برای سنجش ارزش مطالب خواهد بود اگر در رای دادن فعال تر باشید.

کر و کور لالتان


با موفقیت از مرز جنون گذشتم

 تماشای پشت سر هم 4 دی وی دی سریال lost مرا که قبلا به مرز جنون رسیده بودم از مرز پراند.

از ساعت 12 ظهر تا 12 شب جمعه ام تنها به دیدن این سریال گذشت و من بعد اگر کسی پیش من از سریال های ایرانی تعریف کنه مسئولیت دک و پوزه پیاده شدش پایه خودش می باشد و شما زیانکارانید .

با تشکر "جک" , ع ف جاوید

نگاهی بسیار عمیق به سفرهای استانی

دیروز رئیس جمهور محبوب در سیستان و بلوچستان بود و در سخنرانی عمومی خود گفت فردا 210 مصوبه در هیات دولت برای توسعه این استان به تصویب خواهد رسید. امروز در خبر آمده بود که دولت تمام این 210 مصوبه را به تصویب رسانده و نشان داد وزرا نقش دکور را در جلسات هیات دولت بازی می کنند وگرنه چرا باید قبل از تصویب این مصوبات رئیس جمهور خبرش را چنان با قاطعیت بدهد که احتمال عدم تصویب حتا یکی از مصوبات هم وجود نداشته باشد. در سفر زنجانشان هم همین ماجرا تکرار شد. اصولا دولت احمدی نژاد ثابت کرده که به مدیرانش اعتماد ندارد و حاضر به نظرخواهی حداقلی هم از آنها نیست و تنها نقش برگ چغندر برایشان قائل است.
در همین حوالی سفرهای استانی خبر می رسد مقصد بعدی کردستان این سرزمین مردان غیور و این حرف ها است و مسئولان به شدت دنبال پروژ ها هایی است که در لیست افتتاح بگذارند. دو گزارش از دو پروژه میلیاردی تهیه کردیم که در هردو مورد دولت غیر از سنگ اندازی کار دیگه ای نکرده بود یعنی دریغ از کمک حداقلی. مالکان این پروژ ها هم کلی از سرمایه گذاریشان پشیمان هستند چون ارزش این همه دردسر را نداشته است. اما در کمال تواضع با آنها تماس گرفته اند و گفته اند برای سفر هیات دولت و یا 22 بهمن طرح شما هم برای افتتاح معرفی شده که وزیری استانداری کسی بیاید و نخ را پاره کند.
راستی سطح عمومی قیمت ها در دنیا بر اثر بحران اقتصادی جهانی به شدت پایین آمده اما در ایران انگار نه انگار!

نامه جنجالی کمیته امداد در مورد بیماران HIV مثبت

حدود یک ماه قبل برای جلسه ای به شبکه بهداشت دعوت شده بودیم در آنجا نماینده کمیته امداد هم بود که به طور ناگهانی در میان جلسه لب به اعتراض گشود که چرا نامه ارسالی کمیته امداد را مسخره کرده اید و به فرمانداری و شورای شهر برده اید و این چه طرز برخورد نادرست شبکه بهداشت است و ...
قضیه نامه بریمان جالب شد که بدانیم ماجرا از چه قرار است و دلیل اعتراض این نماینده کمیته امداد چیه و در چه مورد حرف می زنه.خلاصه نمایندگان دیگر ادارات هم بودند و خواستند از محتوای نامه مطلع شوند که بالاخره نامه به جلسه آمد و  متن آن این بود که در در پایین میبینید.
"با توجه به مراجعات بیماران HIV به کمیته امداد جهت مساعدت و ممنوعیت حضور اینگونه افراد در اماکن عمومی خواهشمند است در جهت جلوگیری از بروز ایجاد هرگونه مشکل احتمالی دستور فرمایید از معرفی و هدایت آنها به امداد خودداری و در صورت لزوم افراد درجه اول خانواده آنها جهت پیگیری امورات به این نهاد مراجعه نمایند."
بار اول که نامه را خواندم خیلی جا نخوردم اما توجیه جالب انگیزناک نماینده کمیته امداد ماجرا را جالب تر کرد. وی گفت: در کمیته امداد خانم هایی رفت آمد میکنند که به لحاظ اخلاقی مشکل دار هستند اگر این بیماران HIV مثبت هم رفت و آمد کنند ممکن است این بیماری شیوع بیشتری پیدا کند.(بیش از 40 نفر اعضای حاضر در جلسه را گواه میگیرم)
چه کرد این مرد صاحب قدرت! با نهادی که نماینده اش بود. چه دفاع جانانه ای که حیثیت این اداره را زیر سوال برد که شاید مصداق بارز آن سخن مشهور است که اگر می خواهی چیزی را تخریب یا زیر سوال ببری از آن دفاع غلت کم.
جدای از این، نگرش اینچنین متحجرانه به بیماران اچ آی وی مثبت تقریبا منسوخ شده وخیلی وقت بود حرفی از مدل نشنیده بودم. همه پذیرفته اند که این ها هم بیمار هستند و اتفاقا بیماریشان به سختی قابل انتقال است مگر از طریق اختلاط خونی. همه ngo های مدافع حقوق شهروندی تلاش میکنند از منزوی شدن آنها به واسطه بیماریشان جلوگیری کنند و بگویند اینها برای کسانی که در طول روز با آنها در ارتباط هستند مشکلی ایجاد نمیکنند و خیلی چیز های دیگر حوصله تکرارشان را ندارم.
هر کس این نامه را نوشته حق اش است سرزنش و توبیخ شود و مسئولان ارشد کمیته امداد اگر در خود ذره ای مسئولیت احساس میکنند( که میکنند) باید با نویسنده این برخورد کنند.
کر و کور و لال همه تان هستم!

ماجرای پدری- پسری

دیروز به همراه پدرم برای مقلاقات با یکی از اقوام به بیمارستان رفتیم.مقداری آبمیوه و کمپوت هم گرفته بودیم .به محض وارد شدن یکی از دوستان قدیمی پدرم به طرفمان آمد و کلی به خاطر اینکه آمدیم به برادر مریضش سر بزنیم خوشحال شد و ما را به سمت اتاقی که بستری بود راهنمایی کرد، آبمیوه ها را گرفت و در یخچال گذاشت و یک ساعت ما را در آن اتاق نشاند. من و پدرم که گیج شده بودیم نمی دانستیم چه کار کنیم و اصلا موقعیت برای گفتن اصل ماجرا به دوستم پدرم هم فراهم نبود. خلاصه همین که از دوست پدرم خداحافظی کردیم  به سرعت به سمت اتاقی که فامیلمان بستری بود رفتیم که گفتند نیم ساعت قبل ترخیص شد.

در مسیر برگشت با پدرم بلند بلند به این اتفاق خندیدیم.

شب یلدا و روزهای دمش گرم مجردی

روزگار خوش مجردیٍ با امکانات! در حال اتمام است. پدر و مادر و سایر درجه اول ها در سفر دور و دور از دسترسی هستند و من یک الف بچه برادرم مانده ایم که با این همه خوشی چه کنیم. وعده های غذایی را منزل اقوام و سایر اوقات با اراذل دوست و فامیل در منزل ما ... خدا سایه پدر و ماشینش را کماکان مستدام بدارد.

شب یلدا در منزل عمو دور هم خوش گذشت. بساط فال حافظ  یک سفره پر از خوراکی که حسابی جانمی جان بود و خیلی چیزهایی دیگر برپا بود. اما یک جورای مخصوصی حالم گرفته بود که دلیلش را هم نمیدانم و ممکن بود در اواخر شب و در تنهایی منزل سنگ سراچه دل را به الماس آب دیده سیقل دهم که خدا رحم کرد. هر چه هست به حافظ و یلداهای دوست داشتنی گذشته ربط داشت و خجالت از اینکه بعد از این همه مدت دست به دیوان حافظ می بردم و سرزنش که چرا روزمرگی باعث شده تا اینقدر از علایقی که زمانی ساعات ها وقتم را صرفش میکردم و به اندازه یک دنیا خاطره برایم ساخته دور افتادم.

در ضمن وبلاگ دوساله هم یک خوبی های دارد مثلا میتوانی بروی ببینی سال قبل چه نوشتی و چه کارهایی کردی....

الغرض پیشنهاد ری را را هم اجابت کرده و فال عجیب و غریبی را که برای یک نیت مبهم آمد بدین ترتیب به سمع و عمل شما می رسد. راستش خودم فال همه را تفسیر کردم ولی اندر احوالات فال خود، خر اندر گل مانده ام...

در نظر بازی ما بی خبران حيرانند / من چنينم که نمودم دگر ايشان دانند
عاقلان نقطهء پرگار وجودند ولی / عشق داند که در اين دايره سرگردانند
جلوه گاه رخ او ديدهء من تنها نيست / ماه و خورشيد همين آيينه می گردانند
عهد ما با لب شيرين دهنان بست خدا / ما همه بنده و اين قوم خداوندانند
مفلسانيم و هوای می و مطرب داريم / آه اگر خرقهء پشمين یه گرو نستانند
وصل خورشيد به شب پره اعمی نرسد / که در آن آينه صاحب نظران حيرانند
لاف عشق و گله از يار زهی لاف دروغ / عشق بازان چنين مستحق هجرانند
مگرم چشم سياه تو بياموزد کار / ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گر بنزهتگه ارواح برند بوی تو باد / عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد / ديو بگريزد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از انديشهء ما مغبچگان / بعد از اين خرقهء صوفی به گرو نستانند