شرح حال این روزها
خوش می گذرد و می دانم همه لطف دارند و از خوش گذشتن به ما خوشحالند. یک هفته از آمدنم به تهران می گذرد و تا یک ماه دیگر هم همینجا خواهم بود.
اولین روزهای کارمندی پر است از تجربه های تازه و البته خیالی آسوده که مدت ها بود از آن دور بودم.
دنیای بدون اینترنت و بی خبری از همه جا، سخت به نظر می رسید اما قابل تحمل است خصوصا اینکه از امروز در خوابگاهی که مستقر هستیم این خدمات هم ارائه می شود.
مازیار، شه مال و آزاد هم که اینجا هستند و چند روز گذشته را با هم گذراندیم.علی رغم ظاهر غلط انداز، شه مال هنوز معتاد نشده و به گفتن حرف های گنده تر از دهانش کماکان مشغول است.
سالگرد ازدواج آزاد و گلنار و مراسم چهارنفره کوچکشان خاطره انگیز و زیبا بود اگرچه خبری از رولت گوشت نبود.
شنیدم در سقز باران می بارد. بهترین خاطرات عاشقی ام در باران های پاییزی رقم خوده پس حق بدهید دلم بیش از هر زمانی هوای سقز را کرده باشد. دلم برای همه دوستان تنگ شده و برای دیدارشان لحظه شماری میکنم.
براوو شارنیوزی ها
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۸/۰۹ ساعت 18 توسط عرفان شریفی
|