عرض شود که زیاده عرضی نیست

عرض شود که بدون دلیل خوشحالیم و یک هفته ای است که باز هم بدون دلیل به همه چیز می خندیم و با اهالی خوش می گذرانیم.البته یکی از دلایل خوشحالی شخص من همت عالی دوستانم در وبلاگ نویسی است که شاهکار می کنند .باور کنید یکی از مسائلی که همیشه مورد بحث و پرسش قرار می گیرد همین مطالب وبلاگ ها است که نشان می دهد حلقه وبلاگی شارنیوز موفق بوده و جدای از افزوده شدن هر روزه بر آن،توانسته بحث ایجاد کند و موثر باشد.

در وبلاگ شارنیوز نظرمان حکیمانه مان را در باره انتخابات اعلام کردیم که همانا نظر مااین است که "انتخابات یک جوری است".البته کلی هم فکر کردیم که به این نتیجه رسیدیم.اما در خبرگزاری فارس خواندم که پرویز اخوان تایید صلاحیت شده و سه نفر دیگری که پیرامون آنها بحث بود "سمندری ،برادران،قدمی" تاییدصلاحیتشان در حد شایعه است و جایی اعلام نشده پس فعلا 6 کاندیدا داریم.

یکی از مراکز تبلیغاتی شهر امروز از کاندیداها گلایه می کرد که چرا طراحی و چاپ اقلام تبلیغاتی خود را به سقزی ها نمی سپارند و این چیزها را به شهرهای دیگر سفارش میدهند که انصافا گلایه آنها به جا است.این دوست گلایه کننده میگفت تنها خیر این کاندیداها -حتی بعد از انتخاب شدنشان - همین چیزها است که آن را هم به ما روا نمی بینند.

آخرین شماره مجله شهروند امروز بسیار خواندنی بود و توصیه می کنم از دست ندهیدش.مصاحبه با شمسی پهلوون خیلی جالب بود.

چند نفر از بروبچمان فردا پس فردا امتحان فوق لیسانس دارند که خدایا به سلامت دارشان.چند نفر دیگر هم موفقیت های دیگری از جمله دریافت پروانه وکالت پایه یک، پذیرفته شدن در سمینار حقوق شهروندی ، قبول شدن در مقطع لیسانس کسب، کرده اند که بسیار برای اهالی موفق شارنیوز خوشحالم.

 ر استی این بخش پیوند های وبلاگ (سمت چپ صفحه) هر هفته تغییراتی می کند لذا هر از گاهی نگاهی بندازید و آخرین تغییرات را کنترل کنید.

زیاده عرضی نیست...

والنتاین به وقت سقز

والنتاین امسال روزی برفی و بسیار زیبا بود، همانطوری که باید باشد. بعد از چند روز که در تهران بودم از فرط خستگی راه فرصت گشت  گذار در شهر را نداشتم تا حال و هوای عشاق را لمس کنم و ببینم آیا این روز با روزهای دگرشان فرقی داشت یا نه...

والنتاین فرصتی است برای فکر کردن به چیزی که در زندگی زمخت ما کردها جایش واقعا خالی است.عاشق بودن!

راستش فکر می کنم عشق تنها لایق موجودی جاندار و جنبدنده و خلاصه انسان است که در مقابل ابراز عشق از خود عکس العملی نشان دهد و برایم مسخره است که جمعی از عشق به کوه و در و دشت و این چیزها صحبت کنند.و البته این عشق بزرگ تنها لایق یک غیر هم جنس است.

در سقز اصلا بستر مناسبی برای عاشق بودن و عشق ورزیدن فراهم نیست،نه خلوتی که بتوان با دلدار تنها بود نه مردامانی که عشق را به چشم یک امر غیر عادی نگاه نکنند.یا دیدن یک دختر و پسر جوان را چیزی خارق العاده که حتما باید از آن سر در آورد نپندارند.

اصولا به نظرم این مقوله دلپذیر برای نسل ما از سوی نسل های قبل از ما به رسمیت شناخته نمی شود برای همین والنتیان در این شهر کوچک و دوست داشتنی فرصتی برای مبازره با سنتی ناخوش آیند است و از این رو است که سعی داریم آزادانه در باره حماسه دوست داشتن سخن بگویم و تفاوت های خود را با بزرگترهایمان مشخص کنیم ،اگرچه بدون هزینه نخواهد بود.

 

حدود یک ماه قبل از دوستان شارنیوز خواستم برای این روز  مطالبی آماده کنند تا ویژه نامه ای متفاوت را تهیه کنیم مثلا تصمیم داشتیم گزارشی از نقاطی که محل ملاقات دختران و پسران جوان است تهیه کنیم،از چند نفر از چهره های سرشناس شهر بخواهیم عاشقانه ترین شعری را که تا کنون خوانده اند برایمان بنویسند، مطالب طنز آماده کنیم و برخی چیزهای دیگر که متاسفانه نشد .هم دوستان کوتاهی کردند هم فشارهایی از گوشه و کنار بر شارنیوز وارد شد که مجبور شدم روی آن بیشتر تمرکز کنم و البته ترس از زدن انگ های مختلف مثل ترویج بی بندوباری در این مقطع که به دنبال بهانه از شارنیوز هستند نیز بی تاثیر نبود .هنوز هم از اینکه این فرصت را از دست دادیم متاسف و ناراحت هستم.اما اهالی شارنیوز بی کار ننشستند و برای اهالی در سایه شارنیوز کادوهایی تهیه کرده و هر کدام در خفا این روز را جشن گرفتند.

 

مطلب پراکنده ای از کار درآمد اما نمیتوان آن را پایان دهم و این روز را به "بهانه" روز والنتاین من تبریک نگویم و عرض ارادت و خاکساریه مجددی نداشته باشم.لذا هم تبریک میگویم و هم بسیار آرزوهای خوبی برای هر دویمان دارم.

راستش ما نمی توانیم عاشق باشیم و شعری برای معشوق نگوییم لذا شعر زیر که بسیار دوست می دارمش تقدیم با عشق:

 

اکنون رخت به سراچه آسمان دیگر خواهم کشید

آسمان آخرین

که ستاره تنهای آن

                       تویی.

 

آسمان روشن

سرپوش بلورین باغی

که تو تنها گل آن, تنها زنبور آنی.

 

باغی که تو

              تنها درخت آنی

              و بر آن درخت

              گلی ست یگانه

                                که تویی.

 

ای آسمان و درخت و باغ من

     گل و زنبور و کندوی من!

با زمزمه تو

اکنون رخت به گستره خوابی خواهم کشید

که تنها رویای آن

                     تویی

 

دوران خوش رایحه ای ها و دیگران

حقا که دوره عجیبی است این دوران یکه تازی اصولگرایان، همه اظهارنظرهای کارشناسی را هیچ انگاشتن و به هر ترتیب سعی در حذف باتجربگان به قصد جایگزینی خودی های بی تجربه کردن و به دلیل هراس از رقابت کارآمدان را از میدان به حذف کردن و هزار چیز نا صواب و ناروای دیگر که به بازگو کردن آنها نیازی نیست چون هرآنچه به این گروه مربوط است و داعیه آن را دارند، صدها بلکه هزاران نقص می توان وارد کرد.

اما یک امر شایع دیگری در دوران زمام داری این جماعت که در یک سال گذشته نمونه های آن را به کرات قابل مشاهده است، چشم پوشی از قانون در شرایطی است که منافع آنها تامین می شود. مثلا این روزها اصولگرایان سقز اقدام به نصب پوسترهای تبلیغاتی در سطح شهر نموده اند به منظور برجسته شدن نام اصولگرایان در آستانه انتخابات -که نصب این پوسترها هیچ دلیلی نمی تواند داشته باشد غیر از انتخابات چون سالهای گذشته از این مدل برنامه دیده نمی شد- تا اینجای قضیه اشکالی ندارد و بسیار هم جای خوشحالی است که یک گروه سیاسی سعی در معرفی خود دارد .

 

عکس:سایت خبری رابیژ

اما دلیل نوشتن این مطلب این است که پوستر ها بر دیوار های شهر نصب شده است نه محل هایی که مخصوص تبلیغات است. جالب اینکه شهردار و چند عضو شورای شهر که می بایست برای زیبایی شهر تلاش کنند و برنامه داشته باشند جزء همین اصولگرایان هستند و نمی توانند از نصب این پوستر ها بی اطلاع باشند.

حتما به باور آنها اینگونه فضای شهر را برهم زدن به این دلیل که اصولگرایان عزیز مجری قانون هستند مشکلی ندارد و رعایت قوانین شهری تنها برای شهروندان اجباری است.

به یاد بیاوریم که فرمانداری چندی پیش از عقب نشینی دیوار در حال ساختش امتناع کرد و شهرداری نیز بر تخلف فرمانداری چشم فرو بست که نمی شود به خاطر یک قانون بی ارزش دل اصولگرای دیگری را آزرد.

عکس سگی

مصائب سگی

صبح روز شنبه  است و در حال تهیه گزاش تصویری از پارک شهر که به علت بارش برف شب گذشته حسابی سفید پوش شده بود. اینجا دارم تلاش می کنم تا این توله سگ را راضی کنم که سرش را بالا بگیرد تا عکس بهتر در بیاید.

این عکس را چیا گرفته که به نظرم جالب آمد.عکاس نامبروان شارنیوز در جستجوی کار در تهران به سر می برد و ما تا اطلاع ثانوی مجبوریم از دوربین موبایل هایمان استفاده کنیم

 

گزارش تصویری پارك شهر يك روز بعد از بارش برف

شمال جان الان که تهران هستی یه گزارش از اجرای گروه خه لکینه تو تئاتر شهر تهیه کن و بفرست.

جمعه به وقت سقز

جمعه ساکت
جمعه متروک
جمعه چون کوچه های کهنه، غم انگیز
جمعه اندیشهای تنبل بیمار
جمعه خمیازه های موذی کشدار
جمعه بی انتظار
جمعه تسلیم

 

آه، چه آرام و پر غرور گذار داشت

زندگی من چو جویبار غریبی

در دل این جمعه های ساکت متروک

در دل این خانه های دلگیر

آه،چه آرام و پر غرور گذر داشت

 

یک جمعه کسل کننده دیگر را هم به پایان بردیم و برنامه روتین هر جمعه ای بدون هیچ اتفاقی و در کمال نظم -در حین مسخرگی -انجام گرفت. دریغ از تفریحی و محلی برای تفرج و دور بودن از مشغله های روزانه.

 این ماهواره هم بلای جان مان شده است مثلا امشب یکی از کانالهای کردی،پاریس را نشان می داد و زیباییهایش ،مکانهای تفرحی،تاریخی،علمی و خلاصه همه چیزهایی که این شهر را تبدیل به عروس شهرهای جهان کرده است.ذهن مریض من هم فورا به قیاس با شهرهای ایران و همین شهر خودمان مشغول شد! (که البته قیاسی است مع الفارغ) و اینکه آنجا چقدر به فکر همه جوانب زندگی هستند و اینجا نیستند و همه چیز را برای برآورد امیال شهروندانشان فراهم آورده اند و اینجا نیاورده اند،خصوصا تفریح و وقت گذراندن توام با خوشی و دور از همه چیز...

واقعا بعضی وقت ها که تمام فرایض دینی ات را انجام دادی و حتی زیاده روی هم کردی و به چند نصیحت آموزنده هم گوش دادی و به کار هم بستی و در مراسم های مختلف دولتی به مناسبت های مختلف شرکت کردی و ثابت کردی که خودی هستی و ریگی به کفش نداری و وظایف شغلی و غیر شغلی ات را هم به خوبی انجام دادی و از همه مهم تر عوارض و مالیاتت را هم بدون کم و کاست پرداختی، وقت بودن در مکانی آرام است برای تمدد اعصاب و از تن برون کردن خستگی و کسالت ، مکان هایی که دولت برایت ساخته که نشان دهد ضمن توجه به شخصی ترین امور زندگی شهروندان به فکر آسایش روحی آنها هم هست.اما دریغ که نیست.

 البته مواظب هست تا مثلا کسی که دین و ایمان ندارد وارد مجلس نشود و خود به جای مردم دست به انتخاب اصلح بزند یا انتظار دارد در همه راهپیمایی ها حضور گسترده داشته باشی  و تعهداتت را در برابر دولت از یاد نبری یا تلاش کند تا هیات اجرایی انتخاب کند که از ردصلاحیت همشهریانشان واهمه ای به خود راه ندهند و خلاصه کلی بر رفتار همه نظارت دارد اما در عوض مراقب سالم سازی اوقات فراغت همین شهروندان نیست که اگر بود کسی مثل من به جای وبلاگ نویسی و گیر دادن به زمین و زمان مشغول وقت گذراندن به شکلهای دیگری بود. اینطوری هم به نفع من تمام می شود هم حیدری!!!!

تا یادم نرفته بگویم که این سرسره بازی با تیوب و بدون در محیط آن را اصلا تجربه نکنید که هر چه رفتار غیر مدنی و غیر انسانی به ذهنتان خطور می کند در آنجا برخی ها با خوشحالی و اغتخار تمام انجام می دهند.

زیاده عرضی نیست ... برای سلامتی خودتان و خانواده یتان ...

 

یک مطلب خواندنی از گل آقا

 

هستند كساني كه حال ندارند، و پيدا مي‌شوند آدمهايي كه حوصله ندارند. ما خوشبختانه هر دو را نداريم. حالا تصورش را بفرماييد آدمي كه حال و حوصله را با هم ندارد، دست به كاري بزند كه اقل لوازمش داشتن همين دوتاست. آن وقت چي از تويش درمي‌آيد؟ منظورم سروسامان دادن به همین دکان وبلاگیمان است که چند روزی است سراغش نرفته ایم.لذا مطلبی از گل آقا را در این پست وارد می کنم تا بعد بیبینم باید چه خاکی بر سر خود و این انتخابات و  مملکت و این حرفا بگیرم!!!

امروز نزديك بود بزنيم سكولاريسم شاغلام را پياده كنيم. بس كه از دستش برزخ بوديم. عوام ماد‌ر‌مرده سر زنده ياد‌گل‌آقاي قربانيش بروم را دور ديده، سبيل سكولاريستي براي ما تكان تكان مي‌دهد. (عوام بي‌تساهل فاقد تسامح!) مي‌گويم: زبان‌بسته! مگر مقام گل‌آقايي، حضرت‌عالي را از ورود به دعوا مرافعه‌هاي علما و دانشمندان، ممنوع‌القلم و آن سبيل آويزان ناميزان بي‌مصرف صاحب مرده‌ات را از همين بابت مهدورالدم اعلام نكرده بود؟ پس از براي چي مي‌پري وسط فرمايش برادر دكتر عبدالكريم سروش! پس حكمت از نشر روزنامه رسالت جا زده‌ايم ديگر. پس لابد رفته‌اي با برادران آن روزنامه در شب چله آجيل نوش‌جان كرده‌اي ديگر. به جان عزيز خودت، دو سيه‌ جناب‌عالي در آن جناح، بسي خراب‌تر است از پرونده شخص گل‌آقا! آن عزيزان با اين حرفها آبشان با عوامي مثل سركار توي يك جوب! نمي‌رود. بي‌خود پشت گل‌آقا را خالي كردي كه چي؟ اي گندم‌نماي جو فروش! به جناح راست چراغ سبز نشان مي‌دهي بله؟ اگر چقلي‌ات را پيش گل‌آقا نكردم. اگر راپورت خفيه نفرستادم به مخفي‌گاه آن زنده‌ياد. حالا مي‌بيني…
مي‌گويد: آئووو…! يك تك پا يواشكي آمدي توي اين آبدراخانه، ببين مي‌تواني اين زهره بي‌صاحب‌مانده‌مان را آب بكني ! حرفي نزديم كه. همين تك زباني گفتيم«هفته‌نامه مبين و بيانات عالمانه برادر دكتر سروش را در راستاي استاد محمدتقي‌جعفري ملاحظه كردي؟» خوب، اگر ملاحظه نكرده‌اي بگو ملاحظه نكرده‌‌ام. ديگر آدم را زهره ترك مي‌نمايي از براي چي؟ ملاحظه سن و سال ما را نبايد بكني؟ دو لنگه سبيل كه بيشتر از حضرت‌عالي سفيدكرده‌ايم. نكرده‌ايم؟ حالا چه فرمايي؟ بخوانيم يا نخوانده مرخص بشويم برويم پيش گل‌آقا كشك‌مان را بسابيم؟
«من[همان برادر دكتر عبدالكريم سروش] ايشان [استادمحمد‌تقي ‌جعفري] را يك فرد عادي مي‌دانم. هم از نظر علمي، هم از نظر سياسي. و معتقدم جامعه علمي ما كه به نقدآثار ايشان نپرداخت، متضرر شد. به همين سبب، من اظهار نظرهاي آقاي جعفري را در هيچ يك از مسائل جدي نمي‌‌گيرم…»
ـ به نقل از هفته‌نامه مبين
(شماره و تاريخش از يادمان رفته؟)
ـ حق شاغلام بودكه بزنيم «جامعه علمي»اش را پياده كنيم. اما نه كه بي‌سواديم، ترسيديم عوضي بزنيم« جامعه مدني»اش را پياده كرده، درسته بچسبيم به جناح روزنامه رسالت! لذا عجالتاً به پياده كردن سكولاريسم شاغلام قناعت كرده، مضافاً يك كمي وارد خصوصيات مختص بعض جوامع علمي گرديده… زياده جسارت است!
باآروزي شفاي عاجل براي جوامع علمي ومدني وامثال ذلك … پاسخ يك عالم دانشمند كه اين باشد،‌صد رحمت به دو كلمه حرف‌حساب ماي بي‌سواد مادرزاد! پس مرحبا به غضنفر بي‌سواد… فلذا آفرين به غضنفر بي‌سواد… در خاتمه احسنت به هر چي بي‌سواد!
امضاء:«غضنفر بي‌سواد»

 شرمساریه جبران ناپذیر

تا اینجا کار ۵ کاندیدا درایم که عبارتند از حیدری نقشبندی فیضی قادری و غفاری و اگر اتفاق خاصی نیافتد نماینده بعدی از بین این ۵ نفر انتصاب خواهد شد

فاتح.عزیزی.فیروزی ردصلاحیت شدگان سیاسی انتخابات مجلس هشتم

 

چشمه ها از تابوت می جوشند

و سوگواران ژولیده آبروی جهان اند.

عصمت به آینه مفروش

که فاجران نیازمندتران اند.

خامش منشین

                    خدا را

پیش از آنکه در اشک غرقه شوم

از عشق

           چیزی بگوی!

شارنیوز

این عکس رو دیروز جمعه وقتی که هنوز کسی به دفتر نیامده بود گرفتم.

دلخوشی های یک جهان سومی عزیز

از جمله حقوقی که به عنوان حق ابتدایی هر شخص در دنیای متمدن به رسمیت شناخته شده و در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز بر آن تاکیید شده،حق انتخاب شدن و انتخاب کردن است که در سایه لطف احمدی نژاد از هر دوی این حقوق در انتخابات مجلس هشتم محروم شدیم و بعد از این در فضای سیاسی این مملکت چطور بخواهیم کار کنیم و نفس بکشیم خدا می داند
این را برای این گفتم که بدانید امروز اخبار نگران کنندای از مرحله دوم ردصلاحیت ها که توسط شورای نگهبان انجام می شود،به گوشمان رسید و می شود گفت معنی آن خالی شدن میدان به نفع چند نفر و سه چهار نفر سیاهی لشکر است بر اساس شنیده های نزدیک به واقعیت دولتی های کردستان در این حوزه انتخابیه بر روی دو نفر نظر مثبت دارند که هر کدام از آنها رای بیاورند مهم نیست و چند نفر هم برای رقابتی نشان دادن انتخابات باید دور و بر این ها باشند اما رقبای اصلی از صحنه کنار رانده شدند.
این حق مسلم که انتخاب شدن و انتخاب کردن هست و قطعا از انرژی هسته ای برای ما مسلم تر است به راحتی نادیده گرفته شده و اگر اخبار رسیده درست باشد می توان گفت که مسیر تبدیل شدن گروهی از خودی های سابق و موافقان به مخالف و همچنین به معاند سریعتر پیموده می شود و باید متاسف بود.
اصلا که چی بشود؟چه نتیجه ای از این یک دستی عاید خواهد شد که این همه پتانسیل باید به خاطر آن فدا شود؟ چون مثلا استاندار و یا هرکس دیگر با امکان دارد با فلان نماینده مشکل پیدا کند و مجبور باشد در مورد برخی چیزها پاسخ گو باشد باید این قدر تنگ نظرانه برخورد کرد؟
واقعا سطح کار نمایندگی باید تا حد بله قربان گو بودن پایین بیاید چون دولت تحمل صدای مخالف ندارد؟ البته دلمان به یک چیز خوش است و آن اینکه حداقل می گویند ردصلاحیت ها قانونی بوده و نمی گویند آقا عشقمان کشید رد کردیم و هر کس را هم بخواهیم نماینده می کنیم.
این هم از دلخوشی های حداقلی ما

كێ خۆی زۆر پێ په‌پووله‌یه فریا كه‌وێ !

 

چه بگویم سخنی نیست

میوزد از سر امید نسیمی

لیک تا زمزمه ای ساز کند

به رهش نارونی نیست

چه بگویم سخنی نیست

خیابانهای سقز امروز خیلی متفاوت و یادآور روزهای بود که داشت به خاطره تبدیل میشد.دو روز است سقز هوای بالای صفر درجه را تجربه می کند و بعد از چند ماه سرمای وحشتناک و زمستانی سخت و خانه نشین کننده صدای شرشر آب ناشی از آب شدن یخ ها در هوایی آفتابی و مطبوع شنیده میشود امروز همه با چهره هایی بشاش لباسهایی آراسته در خیابانها دیده می شدند و از پنجره دفتر شارنیوز که به بیرون نگاه میکردی بعد از مدتها فضایی مثبت را می توانستی بیبینی.جالب بود و حال و هوای دم عید نوروز را داشت اگرچه هنوز خیلی مانده.

خوب است هر از گاهی از این فضای خسته کننده سیاسی که فعلا توام با سرخوردگی است جدا شوم و کار دیگری بکنم،مثلا در خیابان قدم بزنم ، به کافه ای بروم و یا شعری بخوانم احتمالا  گذر از این روزهای یاس آلود را قابل تحمل تر می کند.گفتم شعر یاد یکی از آخرین کارهای کاک هه ژان عزیز افتادم که بسیار به دلم نشست.با شما شریک می شوم.

 

 

ئاگاداری ........ ئاگاداری

ته‌وقه‌یێ گوڵ

له گه‌مارۆی مه‌شقه‌ڵانێكی دڕدایه

داوا ئه‌كه‌ین

 كێ خۆی زۆر پێ په‌پووله‌یه

فریا كه‌وێ !!

 

به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی است نازنین

برای ما پرونده انتخابات با ردصلاحیت های گسترده بسته شده . من بعد تنها نظاره گر رقابت دیگران خواهیم بود که توانسته اند از سد ردصلاحیت ها بگذرند.به کسانی که افراد باقی مانده کف مطالبات آنها را تامین می کند توصیه می کنم لذت یک رقابت سیاسی و دوران داغ بحث های مختلف را به هیچ وجه از دست ندهند که خاطرات تکرار ناشدنی در این دوران رقم خواهد خورد اگرچه برای من این فرصت فراهم نشد که این حال و هوای دوست داشتنی را این بار در شهر خودم تجربه کنم.

حسی غریب به من می گوید که تلاشی برای تبدیل موافق به مخالف و مخالف به معاند(دقیقا برعکس آنچه که خاتمی مطرح کرد) به صورت آگاهانه در جریان است که معلوم نیست سرنوشت این مملکت را به کجا خواهد برد.با دلسوزانی که حاضر بودند برای پیشرفت کشور هزینه های بسیار بپردازند به شکلی برخورد شد که تمام انگیزه خدمت گذاری از بین رفت و چه پتانسیل هایی که هرز شد.

بگذریم... برخوردی که با ماموستا عمر فاروقی شد بسیار جگرسوز بود.شورای شهر و شهرداری مغازه ای را که در اختیار ایشان قرار گرفته بود ، پس گرفتند.ناگفته نماند که قرارداد ماموستا با شهرداری به پایان رسیده بود و هیچ عمل خلاف قانون و یا از روی اجباری صورت نگرفته و اگر هر شخص دیگری در این مغاره کسب و کاری راه انداخته بود الان وقت تحول آن بود بدون هیچ بحثی، اما وقتی پای شخصیتی چون عمر فاروقی در میان است حساب و کتاب باید قدری توفیر داشته باشد.

 

با توجه به شرایط مالی ماموستا که هیچ تعریفی ندارد و نگاهی به آثار ارزشمندی که از ایشان به جا مانده است به نظر من باید قدری با ملاحظه تر با ایشان برخورد میشد تا این پیر پرثمر خانه نشین و سرخورده نمی شد. مثلا اگر شهرداری به این مغازه نیاز داشت به خاطر خدمات ایشان محل دیگری را برایش در نظر می گرفت یا به شکلی برخورد می کرد تا رنجور و دل زده نشود.

خلاصه امروز که پای درد دل وی نشسته بودیم بسیار از شورای شهر دلخور بود خصوصا از کسانی که با شعار انجام کار فرهنگی به شورا راه پیدا کرده بودند.کاش از ایشان دلجویی شود و از خانه نشینی که سرآغاز خیلی چیزهای ناخوش آیند دیگر است در آیند.

در ضمن از شورای دور دوم که این مغازه را در اختیار ماموستا قرار داده بودند باید به خاطر انجام درست وظیفه شان تشکر کرد.

 

ماموستا عمر فاروقی

 

خودکشی آن جوان مظلوم

برای ما که سروکارمان با اخیار است و ذهنمان درگیر حواشی و اصل رویدادهای خبری است پاره ای از اخبار یک چند روزی به شکل دیوانه کننده ای ما را به فکر می برد و چون به شکل مستقیمتر و عمیق تری به نسبت مخاطب با اخبار سروکار داریم بیشتر تاثیر می پذیریم...

خلاصه در این هنگامه ردصلاحیت ها و مسائل سیاسی مهم،خبر خودکشی یک جوان 23 ساله به دلیل عدم توانایی در تامین هزینه عمل چشم همسرش از آن جمله اخبار دردآور است که به هربهانه ای به یاد آن می افتم ناخودآگاه و نا خواسته خودم را جای او میگذارم در شرایطی که تصمیم به این کار میگیرد.بگذریم از این صحنه دردناک. الان وضع همسرش چگونه است در خانه اجاره ای با بیماری چشمی که دارد؟

این جوان ناکام کارگر یک کارخانه در همین سقز خودمان بود که در ازای کار روزانه خود که معلوم نیست چند برابر قانون وزارت کار است تنها 130 هزار تومان دریافت میکرد.و دوستی به ما می گفت که از این مبلغ 90 هزار تومانش را برای اجاره خانه باید کنار می گذاشت و در این وضعیت نا بسامان اقتصادی و تورمی با 40 هزار تومان چگونه باید یک ماه روزگار گذراند؟؟؟

متاسفم و برای خانواده اش که لابد از خود او فقیرترند،صبر آرزو میکنم.