وبلاگستان سقز فیلتر شد

وبلاگستان سقز در تاریح 29 بهمن 1388 فیلتر شد. دلیل این کار چه می تواند باشد؟

نه خانی امده ...

سال گذشته در همین ایام سالگرد تصویب منشور حقوق بشر، کل اهالی وبلاگستان در این مورد مطلب نوشتند و بازی راه انداختند. شاید یکی از دلایلش نسیم تغییری بود که همه جا را پر کرده بود و قرار بود در سال بعدش اتفاقات خوبی بیافتد.
امسال انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته. کسی حوصله صحبت از حقوق نداشته و داشته یمان را ندارد. اصولا کسی حال نوشتن ندارد!
اما همه چیز اینقدر نا امید کننده هم نیست. خبر چاپ مقاله فیزیک دان سقزی مقیم ایتالیا را از طریق وبلاگ های آقایان سیدیان و شافعی خواندم و همین خود بهانه خوبی برای خوشحال شدن بود.
چه می توان گفت غیر از تبریک فراوان آرزوی توفیق های روز افزون!

شرح حال این روزها

خوش می گذرد و می دانم همه لطف دارند و از خوش گذشتن به ما خوشحالند. یک هفته از آمدنم به تهران می گذرد و تا یک ماه دیگر هم همینجا خواهم بود.

 اولین روزهای کارمندی پر است از تجربه های تازه و البته خیالی آسوده که مدت ها بود از آن دور بودم.
دنیای بدون اینترنت و بی خبری از همه جا، سخت به نظر می رسید اما قابل تحمل است خصوصا اینکه از امروز در خوابگاهی که مستقر هستیم این خدمات هم ارائه می شود.

 مازیار، شه مال و آزاد هم که اینجا هستند و چند روز گذشته را با هم گذراندیم.علی رغم ظاهر غلط انداز، شه مال هنوز معتاد نشده و به گفتن حرف های گنده تر از دهانش کماکان مشغول است.
سالگرد ازدواج آزاد و گلنار و مراسم چهارنفره کوچکشان خاطره انگیز و زیبا بود اگرچه خبری از رولت گوشت نبود.

شنیدم در سقز باران می بارد. بهترین خاطرات عاشقی ام در باران های پاییزی رقم خوده پس حق بدهید دلم بیش از هر زمانی هوای سقز را کرده باشد. دلم برای همه دوستان تنگ شده و برای دیدارشان لحظه شماری میکنم.
براوو شارنیوزی ها

برداشتن کلاه به احترام درایت و کفایت

خبر کشیده شدن انتخابات افغانستان به دور دوم امروز رسما اعلام شد و کرزای در نهایت جنتلمنی این حکم را پذیرفت. آنها که تکلیفشان روشن است و دور دوم را برگزار میکنند اما ما چه کنیم با این پیام تبریکی که برای آنها فرستادیم و با مقام مسئولی که هنوز نمیداند کی باید پیام فرستاد.
بعضی از اظهارنظر ها و تصمیم گیری ها نیازی به هوش، دریایت، دانش و تجربه آنچنانی ندارد و مردم اغلب در مورد آن یکسان عمل میکنند مثلا اینکه در کشور دیگری که حداقل هایی از آزادی وجود دارد و یک سیاه پوست هم در میان رقبا است، امکان حذف غیرقانونی و با تصمیم پشت پرده این فرد وجود ندارد آن هم اگر نماینده یکی از دو حزب بزرگ یک کشور مهم باشد که دیگر احتمال تقلب بر ضد این کاکا سیا به صفر می رسد پس هر انسان عاقلی می داند نباید این گونه اظهارنظر کند: آمریکایی ها اجازه نخواهند داد یک سیاه پوست به ریاست جمهوری انتخاب شود.

وقتی بر بازار سیستم عرضه و تقاضا حاکم بوده و ممکن است با یک بحران اقتصادی فراگیر تولیدکنندگان توان مالی خود را از داده و از خرید مواد اولیه که همانا اصلی ترین آن نفت است امتناع میکنند، هیچ رهبر با درایتی نمی آید در روز روشن و مقابل دوربین های تلویزیونی اعلام کند که: نفت هیچ گاه زیر 100 دلار نخواهد رفت. جهت اطلاع نفت بیش از یک سال است زیر 100 دلار است .

هنوز انتخابات در یک کشور دیگر تمام نشده و هیچ یک از کشورهای دنیا تبریک نگفته اند. در این حال چرا باید رئیس دولتی بخواهد از همه پیشی بگیرد و تبریک بگوید و امکان ابطال انتخابات را در نظر نگرید؟ جواب چون در کشور آنها هم فرد منتخب در فرآیندی سالم انتخاب نشده بود.
این تنها گوشه ای از نظرها و تصمیم گیری هایی است که سرنوشت ما را تحت تاثیر قرار داده و از هر طرف که نگاه میکنم نکته ای برای امیدوار بودن نمی یابم.

پیام ایران برای جهان!!!

درست در روزی که جهانیان انزجار خودشان را از اجرای حکم اعدام اعلام می کنند، در ایران سه نفر دیگر به اعدام محکوم می شوند و یک نوجوان فردا صبح به چوبه دار سپرده خواهد شد. جمهوری اسلامی با این احکام آن هم در این روز چه پیامی می خواهد به جهانیان بفرستد؟ آیا توقع ما از دنیا برای نگرش مثبت نسبت به ایران بیجا نیست؟ اوباما نوبل گرفت و کسی در داخل از خود نپرسید که چرا هیچ گاه یک نفر از وابستگان به حاکمیت برای این نشان حتا نامزد هم نشده اند چه برسد به برنده شدن؟

مرد بلند گو به دست

والا زیاد متوجه نشدم امروز چه خبر بود و چرا تو تهران همه سبز پوشیده بودند اما تو یکی از فیلم هایی که بی بی سی معلون و ابزار دست استعمارگر پیر پخش کرد یه آقای نسبتا محترمی از بالای یه ماشین هاج و واج مونده بود چون از تو بلند گو هی داد می زد مرگ بر اسرائیل همه مردم به جاش می گفتند مرگ بر روسیه! این بیچاره مثل دیونه ها این طرف و اونطرف و نگاه میکرد حسابی دست و پاش رو گم کرده بود.اهل بیت شریفی کلی به این آقا خندیدن و من باز هم نمی دانستم برای چی.

امروز از آن روزهای خوب بود همه خوشحال بودند الا آن آقای بلندگو به دست!!


اشکالات وبلاگستان سقز و یک نکته وبلاگستانی

از زمان تغییر سرور وبلاگستان بعضی از دوستان اخباری مبنی بر برخی اشکالات همچون حذف شدن آدرس وبلاگشان یا آپ دیت نشدن مطالب جدید آنها در وبلاگستان به ما رساندند. انتقال از سرور قبلی به محل جدید این اشکالات را موجب شده و لطفا از هر طریقی که می توانید اشکالات دیگر را اطلاع دهید.
راه های که به همین منظور می توانید استفاده کنید عبارتند از: ایمیل info@sharnews.com
بخش ارتباط با ما شارنیوز
کامنت در وبلاگ اعضای شارنیوز
مراجعه به دفتر ، تلفن دیدار حضوری، دیوار نویسی، سپردن به همسایه های ما و...

در ضمن دوستانی سقزی که مایل به عضویت در وبلاگستان هستند لطفا فرم درخواست عضویت را حتما پر کنند تا در اسرع وقت اضافه شوند. دوستانی که قبلا این کار کرده و ترتیب اثر داده نشده بود لطفا مجددا این کار را بکنند چون در مقطع انتخابات و بعد از آن به دلیل مشغله و دیگر مشکلات درخواست های جدید بررسی نشد.

در ضمن اگر پیشنهادی برای بهبود وبلاگستان دارید ما را با خبر کنید.

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

سه سال از اولین به روز رسانی شارنیوز می گذرد . شارنیوز حاصل تلاش جمعی از جوانان سقزی است که اکنون سه سال کار رسانه ای را در کارنامه خود دارند و هر کدام به چهره ای تاثیرگذار تبدیل شده اند.  آیا حضور مداوم سه ساله در عرصه خبررسانی خود نمی تواند یک اتفاق خوب محسوب شود؟

1) همیشه به عنوان یک شارنیوزی ایجاد وبلاگستان سقز را بزرگترین دست آورد شارنیوز می دانم و ضمن افتخار همیشگی به اینکه سقز تنها اجتماع وبلاگی در بین شهرهای ایران دارد، آن را به تنهایی برای عملکرد مثبت شارنیوز کافی میدانم. به طور طبیعی اعضای وبلاگستان را هم همواره به خاطر شجاعتشان در نوشتن ستوده ام.
2) به خوبی آگاهیم که منتقدان و مخالفانی از گروه های مختلف داریم که بسیاری از آنها منتقدان جدی اما منصف ما بوده اند.بعد از این سه سال دریافته ایم هیچ کدام از این افراد دشمنان ما نبوده و در فکر حذف ما نیز نیستند. لذا ما هم با پذیرش قواعد بازی و رقابت، با تمام وجود سعی می کنیم آنها هم حق ابراز نظر داشته باشند. شارنیوز متعهد است در مسیری گام بردارد که آبروی کسی از قبل کار خبری اش به مخاطره نیافتد و رسانه ما به محلی برای عقده گشایی تبدیل نشود. اگر سابق بر این اشتباهاتی نیز صورت گرفته سعی ما بر عدم تکرار این اشتباهات است.
3) بیش از هر فعال اجتماعی دیگری بازخواست شده ایم، چندین بار بازداشت شده ایم ( آخرین بار دوهفته قبل در جریان تهیه خبر از تجمع مردم قه وخ) دو بار نهاد های دولتی از ما شکایت کرده اند که هنوز یکی از پرونده مفتوح است، تک تک اعضا و شخصیت حقوقی سایت بارها از طریق رسانه های دیگر مورد توهین و بی احترامی قرار گرفته که انعکاس هر مورد می توانست نظر مثبت افکار عمومی را به ما جلب کرده و ما را در موضع مظلومیت قرار دهد اما حاشیه سازی های متعدد و مطرح کردن مکرر نام خود بر هدف ما که اطلاع رسانی بود تاثیر می گذاشت و اعتماد عمومی را از ما سلب می کرد. در ضمن این گونه جنجال سازی ها شاید در کوتاه مدت به جذب مخاطب کمک کند اما در صورت تکرار مخاطبان را نسبت به هدف فعالیت سایت مشکوک می کند.
4)بعد از گذشت سه سال خوشحالیم که کسی به خاطر توهین به ما دچار مشکل نشده و اطمینان خاطر می دهیم که من بعد هم همین طور خواهد بود.
5)باید پذیرفت که ساختار سیاسی موجود را  یک سری خط قرمز های تعریف می کند و ما نیز هویت سایت خود را در همین چهارچوب تعریف کرده ایم لذا امکان انتشار تمامی اخبار فراهم نیست. به هر حال حرکت آهسته و پیوسته را در دستور کار داریم و مخاطبان نیز به خوبی با شرایط کاری ما کنار آمده اند.
6)شارنیوز زمانی آغاز به کار کرد که هیچ سایت مشابهی در ایران وجود نداشت. خوشحالیم که دوستانمان در شهرهای دیگر سعی در ایجاد سایت های اطلاع رسانی شهری دارند و خود نیز به الگو برداری از شارنیوز اذعان می کنند.در ضمن الان پربازدیدکننده ترین سایت شهری تمام مناطق کردنشین هستم.*
7) همه سقز را شهری فرهنگی سیاسی می دانند و ما هم با علم به این موضوع تا کنون تمام فعالیت های فرهنگی و هنری شهر را منتشر کرده ایم و البته توانسته ایم نظر مثبت هنرمندان سقز را نیز جلب کنیم. طبیعتا بخش فرهنگ و هنر ما که در زیر مجموعه اخبار قرار دارد بیشترین میزان اخبار را به خود اختصاص داده است. نمی دانیم تلاشمان برای جلوه دادن شارنیوز به عنوان یک سایت فرهنگی تا چه اندازه موثر بوده است؟
8) طی سه سال گذشته میزان زمانی که برای حل مشکلات حاشیه ای صرف شده بیشتر از زمانی بوده که به اطلاع رسانی پرداخته ایم. فراهم آوردن امکانات ابتدایی کار اعم از هزینه های سالیانه و ماهیانه متعدد، وسایل سخت افزاری ابتدایی،حل وفصل دعواهای حقوقی و غیر حقوقی همیشه بوده و بر کار ما بسیار اثر گذاشته که این مشکلات از چشم مخاطب به دور بوده است. شاید آگاهی از شرایط سخت کار گلایه از کم کاری ما در بعضی مقاطع که مشغول حل این مشکلات بودیم را کم تر می کرد. در مقطع فعلی و با همراهی دوستان شارنیوز این مشکلات به کمترین میزان طی دوره فعالیت خود رسیده است.
9) علی رغم اینکه این شهر همچون تمام شهرهای دیگر مشکلات جدی سیاسی نیز دارد اما به دلیل حضور رسانه های متعدد سیاسی، انرژی ما صرف مباحث اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شهر خواهد شد و تا کنون هم چنین کرده ایم.البته این به معنای غافل بودن از سیاست نیست.
مدیون زحمات تمامی اهالی هستم اگرچه همه به یک میزان در دست آوردها و شکست های شارنیوز سهیم هستیم و من خود را صاحب صلاحیت برای تشکر و قدردانی نمی دانم اما نمی توانم منکر فداکاری ها و از زندگی، کار و خانواده زدنهایشان باشم. لحظه به لحظه کار در شارنیوز لذتی است که تکرار آن انگیزه جمع شدن های هر روزه است. مثل همیشه دستشان را می بوسم و خوشحالم در منسجم ترین گروه جوان سقز و شاید منطقه عضو هستم.

چند نکته بی ربط!

پروژه دیدار با هنرمندان و معتمدان سقز را با آقای علی عابدی موسیقیدان آغاز کرده ایم، در خلال مباحثی که در مورد وضعیت نابسامان موسیقی کردی مطرح شد، ایشان خبر از تهدیدات و توهین هایی دادند که بر اثر نوشتن یک کامنت برای یک سایت به وی و خانواده اش روا داشته شد. چیزی شبیه کیهان و دارو دسته اش به نظرم آمد. مشروح دیدار ما با عابدی را چند روز دیگر خواهید خواند.

به مراسم افتتاح بخش قلب بیمارستان امام دعوت شدیم طبق معمول پیراهن آستین کوتاه بر تن داشتم. فرماندار مرا دید حرفی که سال گذشته گفته بود تکرار کرد:(اشاره به پیراهن آستین کوتاه) اثرات جامعه مدنیه؟ جمعی بر این باوراند اقتدارگرایان برای جلوگیری از اشاعه گفتمان اصلاح طلبانه به وابستگان خود چنین القا می کرد که تقویت جامعه مدنی مساوی است با نابودی اسلام و ارزش های حاکم بر جامعه!

تمام تلاش های حامیان جنبش سبز طی چند ماه گذشته یک طرف، ضربه ای که شجریان به تنهایی و تنها با چند جمله بر پیکر دولت وارد آورد یک طرف! گفت: دولت دیگر نمی تواند مملکت را اداره کند تنها می تواند کنترل کند. البته این حرف را مهاجرانی مدتی قبل گفته بود ولی از زبان شجریان مزه بیشتری داد. گفت اصلا تحمل دیدن برنامه های رسانه میلی را ندارم. به نظرم بعد از این حرف آن 40 درصد بیننده ای که ضرغامی تازگی ها گفته بود خواهد پرید. در ضمن در به در به دنبال سی دی اورجینال تازه ترین کار استاد هستم تا به با خرید آن به سهم خود تشکری کرده باشم.

حرکات اصلاحی ادامه دارد کمی دیگر مانده که از شر گردن درد به طور کامل خلاص شوم.

خان داداش ما دانشگاه قبول شد آنهم رشته اقتصاد پول و بانکداری!!!! باورش غیر ممکن بود.ما و جهانیان داریم خود را برای ظهور یک اقتصاددان قدر آماده می کنیم. خبر خوب این روزها همین بود!

یک اتفاق هلویی

امروز در حالی که از دفتر به خانه بر میگشتم یک اتفاق ساده در عین حال درخور تامل افتاد. راکب یک موتور سیکلت درخیابان جمهوری به صورت مخالف بالا می آمد-روبروی خودروها- همین به میدان هه لو رسید مامور راهنمایی و رانندگی جلو او را گرفت و گفت فکر کردی شهر هرته واسه خودت خلاف می ری؟ جواب موتورسوار جال بود: بابا این کجاش خلافه، خلاف رو دوستای شما در کهریزک انجام می دن.
مامور جوان کم مانده بود شاخ در بیاورد از این حاضر جوابی که تاثیر شگرف رویداد های یک هفته گذشته را در مکالمات عادی روزانه نشان می دهد.
مردم به شدت سیاسی شده اند و اگر زمانی سیاسیون ایرانی از عدم واکنش مردم به مسائل مختلف گلایه می کردند امروز ریز و درشت رویدادها، تحلیل ها و اظهارنظر ها به راحتی در جامعه منتشر می شود و مردم و با علاقه و جدیت پیگیر امور بعد از انتخابات هستند که خود برکتی برای دموکراسی است.
نکته دیگر اینکه عمق بی اعتمادی در جامعه به حدی است که مردم بدون آنکه منتظر اثبات ادعای نسبت به دولت و حاکمیت باشند، آن را باور می کنند حتی اگر سنگین و غیر منطقی هم باشد. از جمله تبعات این بی اعتماد می تواند در اشکال مختلف نافرمانی مدنی و عدم همکاری با دولت بروز و ظهور یابد که دولت را با دردسر های هر روزه مواجه می کند.
احمدی نژاد از وزرایش در رسانه میلی(ملی سابق) دفاع کرد اما چه دفاعی؟ جدا اگر فحش ناموسی بهشان می داد بهتر از این مدل دفاع کردن بود. یک جا خیلی راحت در مورد لنکرنی گفت:لنکرانی مثل هلو می مونه آدم می خواد بخوردش! این صفت "هلو" دنبال وزیر بدخت برگشته بهداشت افتاد تا آخر عمر و چه تاسف آور است آدم هه لوی کسی مثل احمدی نژاد باشد و هی هم بخواد گازش بگیرد.
همینجوری یه سفر کاری پیش آمد و تهران را با قدوم خود مزین فرمودیم در اقامت چند روزه حسابی به آزاد و گلنار زحمت دادم که امیدوارم بشود جبران کرد بابت رولت گوشت هم ممنون. از تهران به شدت بیزارم. چرایش را هم نمی دانم!