تو را خواب نیم روز...

* نامه جهانگیری وزیر صنایع ولت خاتمی به احمدی نژاد با عنوان "آقای رئیس جمهور آمار درست بدهید" یا به تعبیر دیگر آقایان این آمارها را از کجایتان درآورده اید بسیار خواندنی بود. در بخشی از نامه با ارائه ارقامی از منابع معتبر جهانی و داخلی ثابت کرده است مثلا آمار ارائه شده در سیمان دقیقا نصف آن چیزی است که عنوان شده، فولاد، مس و چند قلم دیگر هم همینطور.با توجه به شعارهای انتخاباتی احمدی نژاد و گفته هایشان بعد از 4 سال درمیابیم که اساس این دولت بر حقیقت بنا نشده است.

* باز هم متملقان ندا سر داده اند که رئیس جمهور روزانه 20 ساعت کار میکند و از بس تلاش کرده اوف شده و مریض است و چنین است و چنان! مروری بر عملکرد ایشان در عرصه های سیاست، اقتصاد و روابط بین الملل که حاصل این تلاش 20 ساعته است، خواب نیم روز را توصیه میکنم تا در آن دم از آثار کارهای ایشان در امان باشیم.

* یادتان هست قرار بود احمدی نژاد بیاید دزد بگیرد و دست مفسدان را بیت المال کوتاه کند و مافیای وزارت نفت را افشا کند! قرار بود بیاید و عدالت برقرار کند و فقیران را غنی کند؟ نه از دزد خبری بود نه از مافیا نه از افشاگری! اعلام ضریب جینی هم نشان نی دهد فاصله طبقاتی در این سه سال بیشتر شده است چنان که صدای احمد توکلی را هم درآورده است.

* ما میمانیم و سه ماه دیگر تا انتخابات

خاتمی...

مهمترین خبر پبرامون انتخابات در هفته گذشته به سرمقاله روزنامه کیهان برمی گردد که طی آن برای خاتمی سرنوشتی همچون بینظیر بوتو پیش بینی شده بود.گرچه تصور نمی کنم برای خاتمی اتفاقی بیافتد و احساس می کنم حامیان خاتمی دارند به بهترین وجه از مطلب در جهت توجه دادن اذهان به خاتمی استفاده می کنند اما انتشار 15 خبر منفی در مورد خاتمی در شماره اخیر هفته نامه "صبح صادق" ارگان دفتر سیاسی سپاه مسئله را وارد فاز جدیدی می کند که هم خوشحال کننده است هم نگران کننده!
سپاه و دیگر نهادهای حکومتی نتایج نظرسنجی های مختلفی را در اختیار دارند که خبر از فاصله قابل توجه خاتمی با دیگر رقبایش می دهد. افکار سنجی های ما هم که این مسئله را تایید میکند لذا می توان انتشار سرمقاله کیهان و 15 خبر و مطلب منفی در مورد خاتمی را به همین دلیل دانست.این یعنی یک اتفاق خوب!

با توجه به بیانیه جبهه مشارکت و نامه کروبی به سردار ذوالقدر که در آن از دخالت نظامیان و دیگر نهادهای دولتی و تقلب در انتخابات ابراز نگرانی شده بود.مطالب منتشر شده ممکن است به این نگرانی دامن بزند.و این وجه نگران کننده ماجرا است.

نکته اینکه در کیهان و صبح صادق در مورد کروبی یا عبدالله نوری یا دیگر گزینه های جناح اصلاح طلب مطلبی منتشر نمی شود.

حال که صحبت از خاتمی شده است خالی از لطف نیست از کشف اخیرم آگاهتان کنم که جمعی از افراد را که هنوز در فضای دوران پارینه سنگی زندگی میکنند شناسایی کرده ام که در مقطعی به دنیای مدرن آمده و باز به زندگی به همان سیاق سابق پرداخته اند. این افراد معتقدند که خاتمی قاتل داریوش و پروانه فروهر و مسئول قتل های سیاسی است.روزنامه ها را وی بسته و دانشجویان را به زندان انداخته است. به نظر من این دوستان در زمان وقوع این خبر، سر از خاک برداشته و خبر را شنیده و باز هم به زندگی بسته سابق بازگشته و با خود فکر کرده اند وقتی روزنامه ای بسته می شود یا ترور سیاسی انجام شود لابد رئیس جمهور دستور آن را داده است.

این ماجرای خنده دار مبنای بعضی تحلیل ها شده است.

ولنتاین به وقت سقز مبارک!

ولنتاین به نماد ایستادگی در برابر سنتهای غلط تبدیل شده است. نسل سومی های ایران با اصرار بر جشن گرفتن این روز و بی پروا سخن گفتن از اینکه " دوست داشتن جرم نیست" ضمن اینکه نشان میدهند علاقه ای به پیروی از عرف و سنتهای پیشین ندارند، ابراز عشق را که در جامعه عبوس ما برتابیده نمی شد، به ارزش تبدیل کرده اند و به بهای عشق افزوده اند.
 
خوش به حال ما و آنانی که این روز را جشن میگیرند.


دوست گرافیست ما محمد دارایی این اثر را به شارنیوز هدیه کرد که بی نهایت از او ممنونم.

خاتمی آمد

آب زنید راه را هین که نگار می​رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می​رسد

باغ سلام می​کند سرو قیام می​کند   

سبزه پیاده می​رود غنچه سوار می​رسد

محمد خاتمی نامزدی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد که این خبر بازتاب وسیعی در خبرگزاریهای خارجی داشت. در پی اعلام این خبر دو تن از اصولگرایان جان خود را از دست داده و چند نفر و نصفی نیز به بیماستان منتقل شدند.

خاتمی بعد از آنکه جمع کثیری از اصلاح طلبان را دق مرگ نمود بالاخره نظر نهایی خود را گفت و از این به بعد ما میمانیم و کارزار سخت انتخاباتی با امکاناتی نابرابر، بدون تریبون و رسانه، بدون حمایت های غیبی و خاص. البته ما یک چیز اساسی داریم که رقیب ندارد. ما احمدی نژاد داریم و آنها از نعمت رای آوری ایشان محرم هستند. 

مدتی است هی از همه جا خبر خوب می رسد. دگر طاقتش را ندارم. 

جمعه خوب بد زشت

امروز بعد از اینکه سری به نمایشگاه کتاب زدیم که به مناسبت دهه فجر کتاب فروشی هه ژار برگزار کرده، فرصتی شد تا با دوستان در پارک قدمی بزنیم. جدا شوک آور بود. وقتی که به اطراف نگاه کردیم خبری از درختان تودرتو و درهم پارک نبود. خیلی از درخت ها بریده بودند و از تراکم سابق درخت ها حسابی کم شده بود. خیلی صحنه آزار دهنده ای بود اگرچه کسانی که این کار را کرده اند لابد دلیلی برای کار خود دارند( سعی می کنم خوش بین باشم) اما پارک شهر خالی از هویت سابق اش شده است.
پارک شهر زمانی یکی از جاهایی بود که دختران و پسران جوان برای دیدارهای دزدکیشان آنجا را انتخاب می کردند و شاید یکی از دلایلش همین بود که می توانستند پشت درخت های تودرتو از شر چشم های کنجکاو خلاص شوند.
بدانید و اگاه باشید که پارک شهر دیگر به درد "حه ز لی که ری" نمی خورد و شما زیانکارانید
اما روز جمعه ای بهتر از این حرف ها گذشت. یکی از دوستان ما را ناهار مهمان کرد. ضمن اینکه به خاطر اتفاق خوبی که برایش افتاده بهش تبریک میگم از بابت ناهار هم بسیار ممنونم. اما ناهار را در آشپزخانه صنعتی سفارش دادیم چه سفارش دادنی! بنده که اصولا بسیار شکمو هستم از لذت غدایی که خوردیم و کیفیت متفاوتی که احساس کردیم بسیار سرحال آمادم. این ساختمان بلند دوست داشتنی به معنای واقعی یعنی تفاوت! که مطمئن هستم منجر به تغییر ذائقه هم خواهد شد. برایتان تفاوت مزه غذاهایش قابل تصور نخواهد بود تا تست نکنید.
آقای مدرسی -مدیر- هم که فهمیدند ما آماده ایم ما را غرق محبت کردند و یک جوجه سفارشی هم برای ما درست کردند و البته ما را به دیدن جاهای مختلف آشپرخانه هم بردند. تجهیزاتی که در آنجا دیدم بیشتر شبیه به خط تولید خودرو بود تا یک آشپرخانه که قبلا آن را دیده بودیم. تصوری که ماداشتیم یک دیگ بزرگ و چند قابلمه و ... اما سردخانه، دیگ های عجیب و غریب، یخچالهای مجهز، دستگاه های شستشوی سیخ، پاک کردن سیب زمینی، فر پخت پیتزا ( همین ها را یادم مانده) . همه ما از دیسیپلین حاکم بر آن تحت تکثیر قرار گرفته بودیم( آدم وقتی زیاد تحت تاثیر قرار بگیرد یعنی تحت تکثیر قرار گرفته)
من از قبل در جریان مشکلات حاشیه ای که از این طرف و آن طرف بر آنها تحمیل شده بود بودم اما طی یک ماه گذشته نه تنها قول های داده شده عملی نشده بود بلکه گلایه های دیگری هم اضافه شده بود که جز تاسف و تاثر چیزی باقی نمی گذاشت. دارم به این نتیجه می رسم که علاقه ای به انجام کار زیر بنایی وجود ندارد نه در مسئولان نه در مردم!
بای دود

دیدار با خاتمی و خورشت آلو

دیدار با خاتمی امروز میسر شد. اعضای اصلی ستاد 88 کشور گردهم آمدند و بعد از برگزاری جلسه ای داخلی در دفتر جبهه مشارکت به محل دفتر خاتمی در تجریش رفتیم و منتظر اجازه ورود شدیم.
وقتی که منتظر بودیم تا هماهنگی برای ورود ما صورت گیرد تعدادی از چهره های سرشناس سیاسی را دیدیم که از دفتر خاتمی خارج می شدند.این تقریبا حلقه اصلی مشاوران (البته من اینطور تصور کردم) خاتمی بودند که معلوم بود این روزها حسابی سرگرم جمع و جور کردن مسائل و فراهم کردن زمینه برای اعلام نظر خاتمی هستند.موسوی لاری، خانیکی، تاجیک، تاج زاده، ابطحی را شناختم یکی دو وزیر دیگر خاتمی هم بودند که اسمشان یادم نیامد.
ساعت 12 و نیم در محل تشکیل جلسات عمومی نشستیم و خاتمی با همان متانت و لبخندی که ازش سراغ داشتم آمد. از سقز شه مال هم در جلسه بود.
شهاب طباطبایی رئیس ستاد 88 حامیان خاتمی در کشور در سخنان کوتاهی گفت: این ستاد با حول نام شما تشکیل شده و معلوم نیست اگر کس دیگری بیاید این ستاد به این شکل و با این دامنه پشت سر او بایستد. دیگر مردم از ما قبول نمی کنند که کارت تبلیغی منتشر کنیم که یک طرف عکس شما باشد ولی بگیم درست این ممد آقا ست ولی به  حسینشون در پشت کارت رای بدید. شهاب سعی کرد ساده اصل موضوع را بگوید و خواست تا حدی تکلیف را روشن کند.
گزارشی از عملکرد ستاد در کل کشور به خاتمی ارائه شد که نشان داد در تمام 30 استان کشور ستاد تشکیل شده و در 64 شهر هم فعالیت این ستاد با انتشار بیانیه ای آغاز به کار کرده از جمله سقز که تنها شهر استان کردستان است که ستاد را تشکیل داده. به سقز هم اشاراتی شد.
نوبت خاتمی رسید که تاکید کرد می خواهد بی پرده و شفاف سخن بگوید و گفت اما من خود را صاحب صلاحیت برای انتشار نکات این جلسه نمی دانم چرا که خیلی از مباحث مطرح شده قابل انتشار نیست.خیلی خوشحالم که  در این جلسه بودم و به پاسخ بسیاری از ابهاماتی که در ذهن داشتم، رسیدم. اما مسئله اساسی را همین الان بگویم که بعد از خروج از جلسه نظرم در مورد آمدن یا نیامدن خاتمی با زمانی که به جلسه وارد شدم توفیری نکرد، همچنان ابهام و تردید ادامه دارد.
خاتمی گفت حداکثر تا 10 روز دیگر موضع خود را اعلام می کنم.
خاتمی یک نقد اساسی به ستاد 88 وارد کرد: این موج بزرگی که در جامعه ایجاد کردید کاش به حول یک شخص نبود و  با محوریت تفکری بود که پایداری بیشتر می یافت که اگر به هر ترتیب این شخص بمیرد یا از دور خارج شود احساسات جریحه دار نشود.
خاتمی به یوزارسیف هم ارجاعتی داد.
خاتمی گفت: تنها به بعد از انتخابات می اندیشم و اینکه چه می توانیم بکنیم. نه به قبل از انتخابات و اینکه رای خواهم آورد یا نه
خلاصه قرار است دفتر ایشان مشروح مذاکرات جلسه را منتشر کند.اما خاتمی با مثال ها و مزاح هایی انفجار خنده ایجاد می کرد.خودش روحیه خیلی خوبی دارد و به ما هم منتقل کرد.
ناهار را در همان محل دفتر ایشان خوردیم.
از هر طرف خاتمی تحت فشار قرار گرفت که هم موضع نهایی را بگوید و هم بر تردیدهایش غلبه کند به شکلی که از هر جای سالن کسی برمی خواست و سخنی و میگفت و خاتمی هم سعی می کرد یکی یکی پاسخ دهد. هر آنچه به نظرتان می رسد مطرح شد.
شب را خانه شه مال هستم.با نگرانی منتظرم خورشت آلویش آماده شود. بازگشت شکوهمندانه ام به سقز می ماند برای فردا

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

خبر توقیف روژهه لات غیره منتظره و غیر قابل باور بود. نه اینکه در این مملکت توقیف یک روزنامه اتفاق نادری باشد، اما تنها چند شماره از انتشار مجدد آن گذشته و هنوز مانده بود تا نقش اساسی تری در فضای سیاسی – اجتماعی کردستان بازی کند و هنوز جایگاه سابق خود را نیافته بود. البته کسی هم دنبال دلیل نمی گردد،انتشار نامه جمعی از فعالین فرهنگی به خاتمی که حاوی انتقاداتی از وضع موجود بود دولت را حسابی عصبانی کرده بود و اگر زا من برسید میگویم به این خاطر توقیف شد چرا که بعد از روژهه لات، شارنیوز هم این نامه را منتشر کرد و  کتبا تذکر دریافت کرد.

هر رسانه روزنه تازه ای برای بهتر دیدن است و اگر قرار باشد که مردم همه چیز را خوب و شفاف ببینند برای بعضی ها گران تمام می شود و به سهم خود در غبارآلود کردن فضا می کوشند. دقیقا برای همین است که بسته شدن هر کدام از این دریچه ها فاجعه خوانده می شود و بر تاریکی محیط پیرامون ما می افزاید. حال اگر هویت این روزنه دوست داشتنی با نام کسانی پیوند خورده باشد که همشهریمان هستند و اتفاقا در همسایگیمان در محله وبلاگستان سقز سایه بانی دارند دیگر قضیه متفاوت تر می شود . دوران اوج کار روژهه لات با نام کاک فرهاد امین پور و دیگر دوستانش عجین شده و من ناخودآگاه با شنیدن نام این روزنامه به یاید این دوستنان می افتم .

نگرانی از بابت توقیف روژهه لات که اقدامی کاملا انتخاباتی و در حمایت از دولت ارزیابی می شود، قدری کاسته شد زمانی که چهارشنبه تلویزیون فارسی بی بی سی به راه افتاد و هنوز چند روز بیشتر از آغاز به کار آن نگذشته که همه توجهات را معطوف به خود کرده است. یک رسانه کاملا حرفه ای که سعی می کند بی طرف باشد یعنی دقیقا آن چیزی که لازم داشتیم و اعصابمان هم از voa  و جهت گیری های بچگانه اش به هم خورده بود. زمانی بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتم که در همان روز اول  نیم ساعت در باره گروه مورد علاقه ام برنامه گذاشت. ورود گروه کامکار به لندن، مصاحبه با اعضا، پشت صحنه کنسرت، پخش بهترین آهنگ هایشان و همه آن چیزی که در مورد کامکارها لازم داشتم. این یعنی یک اتفاق خوش که در طی این سال ها در هیچ یک از شبکه های داخلی و خارجی ندیده بودم.

اگرچه روژهه لات بسته شد و چون از جنس خودمان بود کنار آمدن با دوران بعد از توقیف او سخت است اما بی بی سی از جنس دیگر و با گروهی دیگر آمد و تسلای خاطر شد.

یک سالگی وبلاگ دکتر فاتح در نوع خود اتفاق خوبی محسوب می شود چرا که وبلاگی است به غایت خواندنی و پرطرفدار. من هم به این مرد نازنین یک سالگی وبلاگ "من رویایی دارم" را تبریک می گویم. یاد لحظات خوش حضور ایشان در دفتر شارنیوز و مهربانی های بی دریغشان  بخیر ...

یک شب برفی و خوش

*چشممان به جمال برف روشن شد.برف خوشی بارید اگرچه آن نبود که می خواستیم و هنوز دلمان لک زده است برای یک برف دانه درشت. عجب سال بی برکتی بود امسال! خداکند بقیه اش خوب باشد.
*این وبلاگ من نمی دانم چش شده بود و باز نمی شد. البته یک دلیلش این بود که حتا خودم هم بهش سر نمی زدم ببینیم چه مرگش است.این سریال لاست حسابی گرفتارم کرده بود. خلاصه ظاهرا درست شده و ایادی شرق و غرب نتوانستند به ارزوهایشان جامعه عمل بپوشانند.

*یک سایت توپ دیگر به مجموعه سایت های سقز اضافه شده. اول کارشان که خوب و قابل توجه بود و حتما در آینده بهتر هم خواهند شد. این سایت به اطلاع رسانی دقیق و همه جانبه تر به شهروندان کمک خواهد کرد.آدرس 

http://saghez.org/

تبریکات من را بپذیرند
شنیده ام که یک سایت دیگر هم در راه است.

*دوستان مخاطب وبلاگستان لطفا در رای دادن بیشتر فعال باشند.میدانید که در کنار هر مطلب علامت مثبت و منفی وجود دارد برای رای های منفی و مثبت.امکان خوبی برای سنجش ارزش مطالب خواهد بود اگر در رای دادن فعال تر باشید.

کر و کور لالتان


با موفقیت از مرز جنون گذشتم

 تماشای پشت سر هم 4 دی وی دی سریال lost مرا که قبلا به مرز جنون رسیده بودم از مرز پراند.

از ساعت 12 ظهر تا 12 شب جمعه ام تنها به دیدن این سریال گذشت و من بعد اگر کسی پیش من از سریال های ایرانی تعریف کنه مسئولیت دک و پوزه پیاده شدش پایه خودش می باشد و شما زیانکارانید .

با تشکر "جک" , ع ف جاوید

نگاهی بسیار عمیق به سفرهای استانی

دیروز رئیس جمهور محبوب در سیستان و بلوچستان بود و در سخنرانی عمومی خود گفت فردا 210 مصوبه در هیات دولت برای توسعه این استان به تصویب خواهد رسید. امروز در خبر آمده بود که دولت تمام این 210 مصوبه را به تصویب رسانده و نشان داد وزرا نقش دکور را در جلسات هیات دولت بازی می کنند وگرنه چرا باید قبل از تصویب این مصوبات رئیس جمهور خبرش را چنان با قاطعیت بدهد که احتمال عدم تصویب حتا یکی از مصوبات هم وجود نداشته باشد. در سفر زنجانشان هم همین ماجرا تکرار شد. اصولا دولت احمدی نژاد ثابت کرده که به مدیرانش اعتماد ندارد و حاضر به نظرخواهی حداقلی هم از آنها نیست و تنها نقش برگ چغندر برایشان قائل است.
در همین حوالی سفرهای استانی خبر می رسد مقصد بعدی کردستان این سرزمین مردان غیور و این حرف ها است و مسئولان به شدت دنبال پروژ ها هایی است که در لیست افتتاح بگذارند. دو گزارش از دو پروژه میلیاردی تهیه کردیم که در هردو مورد دولت غیر از سنگ اندازی کار دیگه ای نکرده بود یعنی دریغ از کمک حداقلی. مالکان این پروژ ها هم کلی از سرمایه گذاریشان پشیمان هستند چون ارزش این همه دردسر را نداشته است. اما در کمال تواضع با آنها تماس گرفته اند و گفته اند برای سفر هیات دولت و یا 22 بهمن طرح شما هم برای افتتاح معرفی شده که وزیری استانداری کسی بیاید و نخ را پاره کند.
راستی سطح عمومی قیمت ها در دنیا بر اثر بحران اقتصادی جهانی به شدت پایین آمده اما در ایران انگار نه انگار!