X
تبلیغات
پرسه در شهر - سقز

پرسه در شهر

نوشته هايي ساده از آْنچه كه بر من می گذرد و از آنچه که در شهر مي‌بينم

وبلاگستان سقز در تاریح 29 بهمن 1388 فیلتر شد. دلیل این کار چه می تواند باشد؟

+ نوشته شده در  88/11/30ساعت 10  توسط عرفان شریفی  | 

این مطلب را دو هفته بعد از اعتصاب بازار سقز در حمایت از اعتراضات سراسری(دوم تیر ماه) بعد از انتخابات نوشتم اما به خاطر ملاحظاتی از درج آن خودداری کردم.

اعتراضات به نتیجه انتخابات همچنان ادامه دارد و تاکنون نیز معترضان شیوه های مسالمت آمیزی را برای بیان ناخرسندی خود از نتیجه به دست آمده عنوان کرده اند. از تظاهرات های خیابانی گرفته تا الله اکبر گفتن بر پشت بام ، نوشتن نامه، بیانیه، اعتراضات اینترنتی و خیلی روش های دیگر. در سقز هم بازاریان ترجیح دادند یک روز مغازه های خود را تعطیل کنند  که علی رغم گذشت بیش از دو هفته از این ماجرا، واکنش دولتمردان همچنان ادامه دارد.
در این میان این واکنش ها سخنان فرماندار و معاون وی یک روز بعد از اعتصاب سقز در جمع روسای اتحادیه ها هنوز جالب توجه ترین است.فراز های از سخنان آنها به این شرح است:
فرماندار:
*عده ای از آب و برق و گاز و همچنین اکسیژن مجانی جمهوری اسلامی استفاده می کنند و مانند ضد انقلاب سخن می گویند.
* اگر تشخیص بدهیم اطراف بازار اردلان را دیوار خواهیم کشید تا به خاطر چند صد نفر کسبه این بازار، 230 هزار نفر مردم سقز زندگیشان مختل نشود.(ظاهرا اعتصاب ابتدا از بازار اردلان شروع شده بود)
* اگر کسی  مشکلی با این نوع زندگی دارد راه باز و جاده دراز، می تواند برود.
محمدی معاون فرماندار:
*شما روسای اتحادیه ها باید نامه ای بنویسید و از تعطیلی بازار ابراز انزجار کنید و خط خود را از کسانی که بازار را تعطیل کردند جدا کنید.

1-تا پیش از این تصورم بر این بود که این دولت است که برای ایجاد رفاه و امنیت شهروندان تشکیل می شود به عبارتی دولت برای ملت تشکیل می شود نه ملت برای دولت! اگر بپذیریم که اینگونه است دولتی که برای خدمت گذاری ملت به وجود آمده علل القاعده حق انتقاد از ملت را ندارد و اصولا گلایه او از ملت به عنوان عامل تشکیل دهنده خود بلا موضوع است در عوض مردم باید این حق را داشته باشند که از عملکرد کسانی که قرار است زمینه آرامش و آسایش را فراهم می کنند انتقاد کنند و بخواهند دولت وظایفش را درست تر انجام دهد.طبیعی است که این اعتراض باید مسالمت آمیز و قانونی باشد.
حال نه تنها جای انتقاد کننده و انتقاد شونده عوض شده است می بینیم حق تنفس در هوای این محدوده جغرافیایی (یعنی ایران) و یا استفاده از خدماتی که به خاطر آنها پول داده می شود به عنوان امتیازی ویژه تلقی شده و به همین خاطر منتی بر شهروندان گذارده شود.
2- نکته دیگر اینکه گروهی حرکتی اعتراض آمیز انجام داده اند، این افراد لابد نسبت به مسئله ای انتقاد دارند و چیزی آنها را ناراحت کرده است. آیا کسی آمده بگوید مبنای انتقاد شما چیست؟ کسی پرسید چرا این انتقاد به حدی رسیده که تمام بازاریان سقز از یک روز کسب و کارشان گذشته اند تا انتقادشان را به گوشی عده ای برسانند؟
به جای هر گونه پرسشی از دلایل انتقاد شهروندان یا تلاشی برای قانع کردن معترضان و جلب نظر آنها، دو هفته است تمام نیروهای دولتی سقز مامور شده اند مغازه داران را توبیخ و تنبیه کنند و کسی به صورت مسئله توجهی نمی کند. این نوع رفتار توام با تهدید و ارعاب اگر در کوتاه مدت موجب کوتاه آمدن معترضان شود اما در بلند مدت به دلیل ایجاد شکاف در بین دولت و ملت، اعتراضات شیوه های جدیدی به خود خواهد گرفت و باعث تعمیق بی اعتمادی خواهد شد.

+ نوشته شده در  88/05/01ساعت 12  توسط عرفان شریفی  | 

چند هفته اخیر بسیار پر مشغله گذشت به شکلی که حوصله ای برای پرداختن جدی به وبلاگ نمی ماند. طراحی جدید و حرفه ای شارنیوز تقریبا تمام شده است و روزهای اخیر مراحل تست نهایی را می گذراند و تا چند روز دیگر جایگزین قالب فعلی خواهد شد  از طریق آدرس زیر می توانید شارنیوز نونوار را ببینید:

 www.sharnews.com/cms

در طراحی جدید تلاش شده نقش بیشتری به نظریات مخاطبان درنظر گرفته شود جدای کادر کامنت برای هر خبر و مطلب، بخش هایی ویژه اظهارنظر در موارد مختلف هم گنجانده شده است.  بعضی از بخش ها هنوز کامل نشده است

جدای از تغییر طراحی ارتقای فنی سایت که زحمت اصلی آن را کاک وفا کشید، در یک هفته اخیر همکاری با خبرگزاری ایسنا را به عنوان خبرنگار آغاز کرده ام به همین دلیل فشار کاری بیشتر شده چون مطالب ایسنا و شارنیوز متفاوت هستند و مجبورم برای هر کدام مطالب جداگانه ای تهیه کنم.

از این ها گذشته مسئله ای که بسیار وقتگیر و انرژی بر است به تشکیل ستاد حامیان خاتمی در سقز برمی گردد که آن هم تا چند روز آینده تمام شده و اطلاع رسانی خاص خواهد شد. در کنار آن کمپین دعوت از خاتمی در تمام شهرهای ایران شروع به جمع آوری امضای جهت دعوت از خاتمی نموده است که ما هم در سقز از دو هفته قبل این کار را شروع کرده و 80 درصد راه را طی کرده ایم .

حسابی درگیر هستیم و محتاج کمک و همراهی ...

+ نوشته شده در  87/09/01ساعت 21  توسط عرفان شریفی  | 

در مراسم هفته کتابخوانی بودیم که از خادمان کتاب تجلیل می شد.یکی از مورد تجلیل قرار گرفتگان از دوستان ما بود که به روی سن برای دریافت هدیه رفت اما در برگشت بسیار منقلب به نظر می رسید به طوری که احساس کردم دچار مرضی مارگزیدگی یا چیزی در همین مایه ها شده است. جریان را پرسیدم گفت هدیه دهنده گرامی که بسیار هم انسان دوست داشتنی است ظاهرا به جای صبحانه یک دل سیر، سیر خورده بودند و این دوست ما هم از آن آدم هایی است که نمی تواند بوی سیر را تحمل کند خلاصه جناب معتمد ذوق زده هم شده و بیش از حد با این دوست ما روبوسی و خوش بش کرده بود که نزدیک بود به قیمت بیهوش شدن ایشان تمام شود.

عجب وزیر فرهنگی داریم ما ایرانیان، حقا که از فرهنگ هیچ بویی نبرده است . با تمام قوا سعی میکند روحیه نظامی خود را به مجموعه تحت امر خود هم تزریق کند. یک هفته قبل که گفته دولت وظیفه اصلی اش نه تامین حداقل های زندگی که با تقوا کردن مردم است.به هر حال دولت مصمم است ما را بهشت برفرستد. سردار صفار تازگی ها هم گفته ایرانی ها روزی یک ساعت مطالعه می کنند.این هم از دیگر ویژگی های دولت نهم است که درصدد خوب جلوه دادن همه چیز است و در آمار جدید هم خواندن قرآن و کتب دانشگاهی را هم به آمار اضافه کردند(به گفته استاد صاحبی) تا توفیق آنها در کتاب خوان کردن ملت ثبت در تاریخ شود.

+ نوشته شده در  87/08/30ساعت 0  توسط عرفان شریفی  | 

تا چه حد این جامعه می تواند در مواردی بی اخلاق و بی رحم باشد؟

 حدی برایش نمی توان یافت

این چند روز شایعه ای در شهر پخش شده و همه جا صحبت از آن است. کوچه خیابان، میهمانی ها و بحث های دو نفره و چند نفره.

به موضوع شایعه نمی پردازم ولی  بدانید یک دروغ بزرگ باعث شده آبروی چند نفر به خطر بیافتد و برچسپ های غیراخلاقی بر پیشانی آنها برای همیشه زده شود.

پیگیری ما در مورد این شایعه - همچنان که از اول هم مطمئن بودیم - نشان داد کاملا موضوع بی اساس است اما کوچک و بزرگ ساکنان این شهر 3000 ساله عزیز چنان با آب تاب در موردش صحبت و سناریو سازی میکردند که هرچه در مقام نفی ماجرا برمی امدم کارساز نمی شد و بعضا باعث عصبانیت نیز می شدیم چه که دوست داشتند صحبت های را در تایید این شایعه بشوند نه در رد آن چون سرگرمی این روزهایشان با ثابت شدن نادرستی این شایعه برهم می خورد. دقیقا مانند داستان تبدیل شدن سقز به منطقه آزاد که مدتی بر سر زبان ها افتاد و وقتی میگفتیم چنین جریانی صحت ندارد انگار به هویت یک شهر توهین کرده بودیم.

این شایعه -که یک سر ماجرا به یک عضو اصولگرایان برمیگردد و اگر من هم مانند راستی ها فکر میکردم باید از آن به بهترین نحو سوء استفاده میکردم- نشان داد ما ذره ای برای آبروی به خطر افتاده دیگران نگران نیستیم و برایمان مهم نیست که به عواقب حرفهایمان بر زندگی دیگران فکر کنیم.شاید برای همین است کسی رغبتی به وارد شدن به فعالیت های اجتماعی را ندارد خصوصا خانم ها چرا که ارزش این گونه بدنام شدن به خاطر هیچ را ندارد.

واقعا جمع قلیلی را دیدم که نسبت به این شایعه ابراز تاسف کنند و طرح چنین مسائلی را آزار دهنده بدانند که درود به شرفشان

+ نوشته شده در  87/07/29ساعت 0  توسط عرفان شریفی  | 

نیروی انتظامی در راستایی اقدامات عجیب و غریب خود این بار سعی در برخورد با پسران نوجوان دارد که ظاهری غیر از لباس و شلوار خاکستری همراه با ته ریش و پیراهن یخه آخوندی دارند، و همچنان که در شارنیوز به آن اشاره شد تعدادی از نوجوانان فشن را دستگیر کرده و تا دلتان بخواهد لیچار بارشان کرده و بعضی هایشان را هم زده اند.یک از همکاران نوجوان شارنیوز هم در بین آنها بود.

1)      حق انتخاب پوشش و آرایش ظاهری از ابتدایی ترین حقوق انسان است که حدود آن در هیچ قانون و مقرراتی نمی گنجد.اگر کسی لباسی غیر متعارف و خارج از عرف می پوشد، این سازوکار نانوشته جامعه است که با نپذیرفتن این شخص وی را با جامعه همسو میکند نه قانون. کسانی هم شاید نخواهند همرنگ جماعت باشند و چون اساسا این میل آنها به کسی آسیبی وارد نمی کند ، نباید مورد ملامت قرار گیرند.

2)      پیروی از مد یکی از ویژگی های تینیجر های امروزی است که با پیروی از آن لحظاتی را خوش خواهند بود و در خیلی از آنها به همین واسطه اعتماد به نفس ایجاد می شود .نوجوانان امروزی اخلاق و سلایق خاص خود را دارند که بسیار تحت تاثیر تکنولوژی های جدید است و می توان گفت با کسی که از یکی از روستاهای سنقر آمده است و هنوز بلد نیست کامپیوتر روشن کند رفتار متفاوتی از خود بروز خواهد داد که برای این شخص روستایی قابل درک نیست.این نوجوانان امروزی گناهی نکرده اند که عضو نهاد خاصی نشده و مانند بچه حزب اللهی ها لباس نمی پوشند.انها رپ و موسیقی های زیرزمینی گوش میدهند (نه آهنگران)، GAME بازی میکنند، خوره کامپیوتر و اینترنت هستند. کار های که حتی ما به عنوان نسل پیش از آنان هم انجام نمی دادیم پس طبیعی است تفاوتی وجود داشته باشد.

3)      انتشار خبر دستگیری این 18 نفر بازتاب های فراوانی داشت اما ایمیل یکی از اعضای یک نهاد به شدت وابسطه یه اصولگرایان جالب بود.وی از این نوجوانان به نام زنان مرد نما نام برده بود و از نیروی انتظامی به خاطر برخورد با آنها تشکر کرده و از شارنیوز کلی گلایه کرده بود.این اظهارنظر نشان میدهد که تفکر اصولگرایی تا حد زیادی مبتنی بر تمامیت خواهی است و کسی حق ندارد نه غیر از اندشه آنها بیاندیشد و نه غیر از ارزش های آنها به کاری بپردازد که اگر این طور باشد زندان و محرومیت از فعالیت های اجتماعی در انتظارش است یا نیروی انتظامی و تمسخر و استهزا!

4)      بعد زمان به روی کار آمدن دولت نهم فضای اجتماعی- به تبع فضای سیاسی-به شدت به سمت بسته شدن و محدودیت پیش رفته است. طرح حمایت از امنیت اجتماعی به ابزاری برای برخورد های روزانه و ایجاد جو وحشت تبدیل شده است.این طرح نشاط جامعه را به شدت سرکوب کرد.برای همین است که در این 4 ساله کسانی که در خیابان ماموری را می بینند ناخود آگاه احساس میکنند الان دستگیر می شوند و یا گیری به آنها داده می شود. ظاهرا فراموش کرده ایم این نهاد برای حفظ امنیت شهروندان تشکیل شده است.

5)      برخی ها توقع جوانان از آزادی به معنای مفهومی که اجازه لباس پویشیدن دلخواه و ارتباط های انسانی راحتتر را می هد، به مثابه تقلیل آزادی قلمداد می کنند و بر آنها خرده میگیرند که چرا در آزادی تنها این چیز های جستجو میکنند در حالی که خواست نوجوانان و جوانان امروزی که به آزادی های فردی و حفظ حریم خصوصیشان تعبیر می شود که شدت مهم است و  در جامعه ما چه از سوی حاکمیت چه از سوی اجتماع به راحتی ناندیده گرفته می شود.

+ نوشته شده در  87/07/17ساعت 0  توسط عرفان شریفی  | 

چندی است که یک ویدیوی کوتاه پخش شده و بازتاب وسیع و به شدت منفی هم داشته است.یک روحانی اهل تشیع با استفاده از کلمات و عبارات توهین آمیز در باره اهل سنت صحبت میکند که بسیار آزارنده بود.

این ویدیو طبق معمول صدای همه را درآورد و روحانیون اهل سنت بسیار متاسف بودند که امکان پاسخ گویی برایشان وجود ندارد .تقریبا هر چند ماه یک بار توهینی آشکار به اهل سنت می شود و نشان میدهد این مسئله وحدت و این مدل حرف ها تنها قرار است از جانب اهل سنت پاس داشته شود.

 اما این بار امام جمعه سقز هم واکنش نشان داد در حالی که در مسائل مشابه قبلی سعی می کرد خود را درگیر ماجرا نکند تا خاطر دولتمردان را مکدر نشود. ماموستا در نماز جمعه این هفته بسیار صریح سخن گفت وی اشاره کرد "ما این همه مرگ بر اسرائیل گفتیم به کجا رسیدیم .مرگ بر کسانی باد که چنین صحبت هایی در مورد اهل سنت و یاران پیامبر می زنند..."

ما در دفتر شارنیوز که جنب مسجد جامع است و داشتیم خطبه ها را گوش میدادیم باورمان نمی شد که امام جمعه چنین قاطعانه و صریح سخن بگوید و خوشحال شدیم که از جایگاهی اینچنین صحبتهایی منطبق با خواست مردم گفته می شود.

رسم نچندان جالبی بر خطبه های نماز جمعه حاکم است که مواضع حکومت از آن پخش می شود.این رسم هر از گاهی شکسته  و خبرساز می شود.

دکتر توکلی هم در مطلبی، اشاراتی به این ماجرا داشته که می توانید در لینک زیر بخوانید

http://www.xalidtawakoli.blogfa.com/post-155.aspx

+ نوشته شده در  87/07/13ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

بعد از مدت ها فوتبال...  چند سالی بود که  بازی نکرده بودم .لذت خستگی توام با آرامش بعد از فوتبال بعد از مدت ها به سراغم آمد.

حریف می طلبیم در ضمن. تیم هایتان را آماده بازی کنید.

روزگار می گذرد بدون آنکه به آینده کمترین امیدی داشته باشم .سرم را با روزمرگی هایم گرم میکنم. به این امید که زمانی برسد تا دل و دماغ فکر کردن و تمرکز بر روی مسائل رو پیدا کنم

+ نوشته شده در  87/07/09ساعت 0  توسط عرفان شریفی  | 

روز گذشته به همراه جمعی از هنرمندان به محل دفتر شورای شهر رفتیم .در این جلسه قرار بود هنرمندان سوالات و پیشنهاداتی در مورد مکان های هنری و زیبایی شهر به اعضای شورا داشته باشند. گزارش جلسه را فردا در شارنیوز خواهیم نوشت اما نکاتی در مورد نحوه بحث های مطرح شده بود که اشاره به آنها خالی از لطف نیست.

اگرچه انتقادات و مباحث در مورد شورای شهر فراوان است اما این جلسه دستور خاص خود را داشت و قرار بود برون داد آن هم توجه شورا به دغدغه های هنرمندان باشد اما تعدادی از دوستان با حالت تهاجمی بحث میکردند و سعی در محکوم کردن اعضا شورا داشتند که همین مورد باعث جبهه گیری میشد و طبیعتا از اصل ماجرا دور می شدیم. به هر حال می توان همین بازخواست کردن ها و انتقادات را می توان به نحوی بیان کرد که طرف مقابل دچار سوء تفاهم نشود و خود را ملزم به پاسخ گویی بداند.

در ارائه بحث ها، هنرمندان مسئله ای را طرح میکردند و اگرچه توضیحاتشان در مورد بحث تمام شده بود اما باز هم سر خانه اول بازمی شگشتند و توضیحات را تکرار میکردند.

هنرمندان اصولا آدم های با اعتماد به نفسی هستند مثلا به نقل خاطرات می پرداختند و یا صحبت هایی که با دوستانشان میکنند را در جلسه رسمی نقل میکردند که چندان جالب نبود.

اگرچه تلاش شده بود مطالب هماهنگ شود اما گاهی صحبتها ضد ونقیض بود .

گاهی اوقات سعی اظهارنظر کننده سعی می کرد نظر خود را تحمیل کند...

تمام این موارد به ظاهر جزئی یک دلیل دارد و آن اینکه نهاد های مدنی وجود ندارد در آن نحوه بحث کردن و شیوه ارائه مطالب نهادینه شود وتعدادی از هنرمندان که سابقه حضور در این محافل را داشتند بسیار خوب توانستند جلسه را نجات دهند.

+ نوشته شده در  87/07/03ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

خبردار شدم شب پنج شنبه نیروی انتظامی به قهوه خانه های سقز هجوم می برند و بدون آنکه از کیش و کار حاضران بپرسند همه را میهمان باتوم و کتک میکنند که هر کس در این سقز به حق شهروندی ای بیارزد در نزد عزیزان نیروی انتظامی قطعا به باتومی بیارزد.

این شبیخون به قهوه خانه ها احتمالا تحت نام طرح امنیت اجتماعی انجام صورت گرفته که مسافران بد شانسی که در تعدادی از این قهوه خانه ها هم در حال نوشیدن چایی بودن شامل آن شده اند و کلی آدم حسابی هم بین کتک خوردگان بودند.

نیروی انتظامی از هرکاری برای ایجاد محدودیت کوتاهی نمی کند و گرنه اراذل و اوباش این شهر را همه می شناسند و محل اسقرار آنها هم معلوم است. اتفاقا شهروندان گلایه دارند که چرا با اوباشی که آشکارا امنیت مردم را به خطر انداخته اند کسی کاری ندارد...

یک نظر دیگر هم وجود دارد که این اقدام زهرچشم گرفتن فرمانده جدید نیروی انتظامی است. چیزی در مایه های زیر بازارچه های سابق که کسی می آید با کاری همه را میترساند.

+ نوشته شده در  87/06/22ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

بیتوته ی کوتاهیست جهان

 

در فاصله گناه و دوزخ

 

خورشید همچون دشنامی بر می آید

 

و روز شرمساری جبران ناپذیریست ...

.... 

و آسمان سر پناهی

 

         تا به خاک بنشینی و

 

                            به سرنوشت خود گریه ساز کنیییییییی

 

هفته گذشته استاندار به همراه جمعی به سقز آمدند و کنارگذر را کلنگ زنی کردند .در این مراسم سخنرانان از استاندار می خواهد نسبت به روشن شدن وضعیت برخی از پروژه ها مانند سد چراغ ویس و برخی مناطق مانند تازآباد اقدامی انجام دهد که البته خواسته بجایی است که مردم از دولت بخواهند مشلاکتشان را بطرف کند چه که به همین منظور آنها بر سر کار آمده اند.اما جواب استاندار قابل تامل است وی با اشاره به تعطیلی بازار در اواخر ماه گذشته، گفته ما هم گلایه هایی از مردم سقز داریم.(و دیگر در توضیح این گلایه چه گفته بی خبرم)

پی نوشت:این گلایه چقدر بر مردم سقز تاثیر داشته باشد،در آینده مشخص خواهد شد.

پا نوشت: این استاندار است که میتواند گلایه کند نه کس دیگر

زیر نوشت:شعر به متن ارتباطی نداشت(جدی می گم) در حال و هوای این شعر بودم و گذاشتم.مطلب چند برابر این بود و کلی مثالهای عجیب آورده بودم برای اینکه ما هم می توانیم گلایه داشته باشیم که بی خیالش شدم نمیدانم چرا

 

+ نوشته شده در  87/05/28ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

دارم به این نتیجه می رسم که دولت اصولگرا غیر از حال گیری و مختل کردن زندگی مردم کار دیگری ندارد.می پرسید چرا؟ به چند موردی که در این چند روز برایم پیش آمد دقت کنید

1)      شب گذشته یکی از اقوام عزیز از خارج برگشته در منزل ما میهمان بودند و چند تن دیگر از اقوام هم برای تازه کردن دیدار با ما و ایشان حاضر بودند و خلاصه تعداد زیاد و اوقات به کام بود که زد و ساعت 10 شب برق رفت و هرچه از این اجتماع اقوام لذت برده بودیم از حلقوم مان بیرون کشیده شد.در این میان البته الفاظ رکیکی به مسببان این حادثه نثار شد که من به جد برخورد کرده و تذکر دادم که کسی فحش ندهد.

2)      یک هفته ای است آرزو به دل مانده ام یک اس ام اس معمولی را بعد از اولین ارسال بفرستم که میسر نشده.برای ما که زندگیمان بر پایه اس ام اس می چرخد و اصولا در شارنیوز هیچ یک از اعضا با هم مکالمه نمی کنند و علاقمند به ترویج فرهنگ مکتوب کردن مذاکرات هستند،اختلال در سیستم تلفن همراه عین مبتلا شدن به مرضی سخت در مایه های سرطان پوست است.البته دیگر خدمات تلفن همراه هم دچار اختلال بود و موجبات استرس و به تبع آن انواع تیک های عصبی را فراهم کرد.

3)      مورد سوم بحث خوش اشتغال است که نیازی به توضیح نیست و ارجاع میدهم به دو مطلب قبل.

4)      زندگی بدون اینترنت یعنی هیچ. سیاست های جالب دولت نهم در راستای محدود کردن سرعت اینرنت از آن شوخی هایی بود که تبدیل به واقعیت شد. وزیر نخبه این حوزه اجازه واگذاری اینترنت با سرعت بالا را به کاربران خانگی لغو کرد.سرعت پایین اینترنت برای ما که قرار است فایل های ویدیویی آپ لود کنیم شکنجه ای به تمام معنا است که دوستانم را وا میدارد ادب را کنار گذاشته وزبان به فحاشی بگشایند که البته با تذکرهای جدی من روبرو می شوند که تحت هر شرایطی نباید به دولت فحش داد هر کاری هم بکند. حالا قوض بالا قوض اینکه اخیرا چند سایت مذهبی محلی هم فیلتر شده و بر محدودیتهای دنیای مجازی روز به روز افزوده می شود.

5)      ترافیک آزاردهنده سقز که بیرون رفتن امروز را زهرمار کرد. هیچ کاری هم تا حالا برای رفع این مشکل در شهر نشده.

6)      قیمت مواد خوراکی بر اساسی اعلام بانک مرکزی 33 درصد افزایش یافته است.دیروز مرغ پرکنده هر کیلو 2100 تومان خریم .خواهشمندم از دایره ادب خوارج نشوید که در شان شما نیست.

این روزها بسیاری از همشهریان اروپا و آمریکا نشین به سقز بازگشته اند و از مشاهده نابسامانی ها و دربه دری های مردم در شگفت هستند.بیت :

کار جنون ما به تماشا کشیده است      یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی

پا نوشت1:حالا ارادت من به خاتمی را یک لحظه فراموش کنید و تصور کنید الان خاتمی بیچاره رئیس جمهور بود و همین مسئله قطعی برق وجود داشت.چه به روز این او و دار دسته اش می آمد تنها خدا میداند و وکلا و علما و روزنامه ها و شریعتمداری و زمین و زمان او را بیچاره میکردند.برای همین خوش به حال احمدی نژاد

پانوشت 2: وای به حال دولت فلک زده بعدی

+ نوشته شده در  87/05/09ساعت 15  توسط عرفان شریفی  | 

دیروز با پدرم کلی جرو بحث کردم که چرا هیچ یک از اعضای خانواده ما در جبهه های حق علیه باطل به درجه رفیع شهادت نائل نشدند که ما امروز بتوانیم شغلی برای خود بیابیم.ایشان دلیل این اعتراض بنده را در کمال تعجب جویا شدند که بنده خبر زیر را به نقل از استاندار قدر کردستان برایشان خواندم:

 خبرگزاري فارس: استاندار كردستان گفت: در دولت نهم بيش از 700 نفر از ايثارگران و فرزندان شاهد در استان كردستان استخدام شده‌اند

و البته بعد از خواندن خبر تاکید کردم که دیگر بنده را به  دلیل بی کاری سرزنش نکنید و دیگر هم لای کتاب را باز نخواهم کرد چه که کسانی که شاغل می شوند معیار انتخاب شدنشان دانش و معلومات نبوده و ...

پدر اندکی غور کرده و انگشت تعجب به دندان فرو همی برد که وای بر سر گل پسرم چه آمد که اینگونه پرت و پلا می گوید و تلفن برهمی داشت و به مکتب روانشناس زنگ بزد.

پانوشت1: یعنی باورم بشود در کردستان 700 شغل دولتی ایجاد شده باشد؟بر فرض اینگونه باشد مگر چند شغل دیگر برای باقی جویندگان کار باقی می ماند؟

پانوشت 2:هیچ جای دنیا به خاطر کسانی که برای کشورشان فداکاری کرده اند دیگران را قربانی نمی کنند.قربانی خودم را میگویم که یک سال است در به درم ...

پانوشت 3:دوستی میگفت همین توزیع عادلانه شغل را برای جناب استاندار به چنان پتکی برای وقت انتخابات بدل خواهم کرد که نتواند تحملش کند.بنده هم گفتم این کار آدمهای بد است و نکنید از این کارها

پانوشت 4: من بدبخت را بگو چقدر با امیدواری در آزمون های استخدامی شرکت میکردم.
+ نوشته شده در  87/05/06ساعت 15  توسط عرفان شریفی  | 

جامعه فرهنگی سقز منتظر دستی از غیب و فراهم شدن بستر برای کار نمانده اند(مثل ما که دو سال قبل تصمیم گرفتیم بیاییم و نه از کسی اجازه گرفتیم ،نه معطل دیگران ماندیم) و به طرز خوش آیندی شروع به کار کرده اند.چند روز گذشته از تابستان را می شود یکی از نوادر مقاطع سقز دانست که ترافیک کلاسها و جلسات فرهنگی،سیاسی سنگین بود.در هر گوشه ای از سقز جلسه ای برپا است و چنان شده که نمی رسم تمام کلاس ها و جلسات مورد علاقه ام را بروم.

دلیل این فعالیت همه جانبه فرهنگی واقعا برایم مشخص نیست اما اراده ای برای کار جمعی به وجود آمده که قابل تحسین است و به نظر می رسد فعالین این عرصه به این نتیجه رسیده اند که کار انفرادی نتیجه چندانی در بر ندارد و همچنین باید هر حرکتی تحت نام و عنوانی انجام شود لذا نیاز به گروهی است که شناسنامه ای مشخص داشته باشد و چه خوب که منتظر دولت یا کمک دیگران نماندند و خود دست به کار شدند و اتفاقا همین راه درست است چه که مقوله فرهنگ باید از سوی نهادهای مردمی و غیر وابسته پیگیری شود .

خلاصه خوشحالم و اوقاتم( از این لحاظ) بسیار خوب میگذرد.تابستان خاطره انگیز 87 را از دست ندهید.برنامه ها در شارنیوز اعلام شده و میشود.

اما خبر خوبی که اشاره به آن ضروری است حضور یک خانم بسیار با استعداد در جمع وبلاگ نویسان سقزی است.مریم را می گویم که از اعضای سابق انجمن ادبی بوده و چون هسته اصلی شارنیوز از از زمان انجمن ادبی مولوی کرد با هم همکاری داشتند لذا ایشان هم از ابتدا همراه شارنیوز بودند اما درس و مشق و دوری از سقز اجازه همکاری مستمر را نمی داد.مریم به جمع ما اضافه شده و امیدوارم جماعت فیمینیست دست از سر ما برداند که چرا در شارنیوز هیچ عضو خانمی وجود ندارد!باشه؟

http://www.msoltanirad.blogfa.com/

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 0  توسط عرفان شریفی  | 

امروز صبح برای افتتاح نمایشگاه خوش نویسی در اداره ارشاد حاضر شدم و بعد از مدتها فرماندار را هم در آنجا دیدم.

من تی شرت و شلوار جین پوشیده بودم که فرماندار به محض دیدن با اشاره به سروضعم گفت :از اثرات جامعه مدنیه ؟

 

+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

این که بروبچ ما از جمله بدشانس ترین مخلوقات دو پا (و چند پا) هستند تقریبا کسی شک ندارد .ماجرای این چند روزه دلایل بس محکم تری برای اثبات این ویژگی را ارائه میکند.

روستای آبا و اجدادی ما آدینان است و به خاطر زمین های کشاورزی که داریم ،هر سال تابستان چند روزی را برای برداشت محصول -و یا به قول خودمان فصل کمباین- در صحرای نزدیک این روستا میمانیم و بسیار خوش میگذرد به شکلی هر ساله لحظه شماری رسیدن ایام فصل برداشت محصول را داریم. یکی از هم ولایتی های ما که به شکلی فایل مان نیز به شمار می آید استخری در نزدیکی زمین های ما درست کرده که جان میدهد برای شنا کردن .سال گذشته در گرمای تیر ماه پسر عمو ها و پسر عمه ها تصمیم گرفتیم به هم راه آن تعداد از اهالی شارنیوز که با ما نسبت فامیلی ندارند به استخر برای شنا کردن برویم.چشمتان روز بد نبیند تازه وارد آستخر شده بودیم که وسط تابستانی باران شدیدی باریدن گرفت که حتی فرصت لباس پوشیدن را هم به ما نداد .این باران تابستانی ضرر زیادی هم به محصول ما زد.

امسال به خاطر خشکسالی از محصول و این حرف ها خبری نیست و فصل کمباین هم نداریم،روز یک شنبه این هفته تصمیم گرفتیم خودمان به همان استخر برویم و کیفمان را بکنیم پس چهار نفری ساعت سه بعد از ظهر راه افتادیم و  همین که پایمان را از شهر بیرون گذاشتیم در شهری که یک سال است باران به خود ندیده، چنان باران بیارید که  نزدیک بود سیل راه بیافتد .به استخر که رسیدیم و از بس هوا سرد بود نتوانستیم شنا بکنیم.

گذشت تا به چهارشنبه رسیدیم و از فرط گرما ،برنامه رفتن به استخر را چیدیم و راه افتادیم و وارد آب هم شدیم اما به جان عزیزتان در سه نوبت باران های 5 دقیقه ای امان مان را گرفت و باورمان شد که مشکل خشکسالی امسال از استخر نرفتن ما است و گرنه آب و هوا مشکلی نداشت.خلاصه همین مسئله باریدن باران باعث کلی بگو و بخند شد

سه عکس از همین استخر را در زیر ببینید.استخری که مازیار نام k.j.pool) khloo jalil pool) را بر آن گذاشت.

منظره بسیار زیبای دارد این استخر خالو جلیل و بسیار محل آرامش بخشی است

همان بارانی که عرض کردم! که داغ یک شنای آرام را بر دل ما گذاشته است

چای تنها وسیله لهو و لعب پا برهنگان شارنیوزی

+ نوشته شده در  87/04/13ساعت 11  توسط عرفان شریفی  | 

 

چند سال پیش فرضیه مهمی در مورد خودمان (اهالی سقز) به نظرم آمد که اخیرا مستندات بیشتری برایش گردآوری کردم و هر آن امکان دارد نسبت به انتشار آن اقدام کنم.بنده دریافتم ما سقزی ها علاقه عجیبی به تجمع پیرامون چاله های بزرگ داریم و تا می بینیم شهرداری یا هر نهاد دیگری چاله ای کنده است به گرد آن جمع می شویم و داخلش را نگاه میکنیم.

از این حرکت دو مورد استخراج می شود یکی دور چاله های بزرگ گرد آمدن و دیگری به پایین نگاه کردن،این علاقه به حدی است که تا به حال به دلیل پرت شدن به پایین چند کشته و زخمی داده ایم.

اخیرا شهرداری مشغول بازسازی چه م ولی خان است و چال های بزرگی حفر کرده است.هر روز که از آنجا میگذرم مردم بیشتری را دور چالهای می بینیم که با علاقه به داخل چاله های و کار کارگران نگاه میکنند و من هم بی اختیار به آنها می پیوندم و البته بعد از مدتی به خود می آیم و از این جذابیت دل میکنم.

چندی پیش هم برای ساختن یک مجتمع تجاری پی کنی شده بود که مردم آنقدر ازحام ایجاد کرده بودند که کار بر صاحب کار سخت شده بود یا زمانی که روگذر زیر گذر سقز در حال اجرا بود هم مردم به صف ایستاده و مشغول رصد پیشرفت کار بودند.

البته این رفتار ما سقزی ها در دور چاله جمع شدن و به پایین نگاه کردن در زمینه سیاسی و اجتماعی هم نمود های برجسته دیگری دارد که برخی مقاطع به شدت محسوس است که اگر حوصله افشاگری داشتم و مطمئن بودم به سرنوشت پالیزدار و شهبازی گرفتار نمی شوم حتما خواهم گفت!

 

+ نوشته شده در  87/04/09ساعت 19  توسط عرفان شریفی  | 

بعد از سالها امشب با فوتبال خارجی آشتی کردم و یک مسابقه را تا به آخر نگاه کردم.بازی ایتالیا و هلند از مسابقات یورو ۲۰۰۸ .البته ایتالیا تیم محبوب بنده باخت آنهم با سه گل...

آخرین باری که یک بازی فوتبال را نگاه کرده بودم به فینال جام حهانی برمیگشت که هنوز در تبریز دانشجو بودم و از آن روز به بعد با تمام علاقه ای که به فوتبال داشتم حوصله نشستن پای فوتبال را نداشتم و در سال چند مسابقه داخلی مثل پرسپولیس و استقلال یا بازی های مهم تیم ملی نباشد هیچ رغبتی به دیدن فوتبال نداشتم.ماجرای فوتبال ندیدن را برای دوستی تعریف کردم میگفت: احتمالا برزگ شدی!

راستی یک توضیح مهم به مطلب قبلی اضافه کنم اینکه بر اساس یک نظریه باستانی در منطقه کردستان،گردوغبار زمانی به راه می افتد که یار یک نفر منزل را به قصد رفتن به حمام ترک کند که بعد از وقوع این عمل در جهان انقلاب می شود.شعر:

توز ئه کا توز ئه کا ...  یارم ده چی بو حه مام  ...  دنیام لی ئالوز ئه کات

گرد و غبار میکند(۲بار) ... یارم به حمام می رود  ... دنیا را بر علیه من می شوراند

+ نوشته شده در  87/03/21ساعت 1  توسط عرفان شریفی  | 

در دفتر بسیاری از مباحث مهم منطقه ای ،کشور و جهان بحث گذاشته می شود و راه کارهایی نیز پیشنهاد میشود.لذا این دفتر شارنیوز را دست کم نگیرید

در اینجا جلسه مهمی در حال برگزاری است که موضوع بحث پیرامون بحران دارفور و افزایش قیمت جهانی خواروبار و همچنین مشکلات فی ما بین شهرداری و قازاخانه است البته در باره آخرین اثر سفارشی یک خواننده ارزشی هم صحبت میشود.

بنده که در کمال تیزی و بدون متوجه شدن جماعت مشغول عکاسی بودم از این صحنه نتوانستم بگذرم که اوج ساده زیستی یکی از اهالی را نشان میدهد که حتی پول خریدن یک جفت جوراب را هم ندارد.البته ایشان بوی بسیار مطبوعی در فضا متساعد نمودند که برای مدتها کسی از یک کیلومتری دفتر هم نگذشت. این یک تاکتیک بود تا کسی مزاحم جلسه نشود

+ نوشته شده در  87/03/15ساعت 0  توسط عرفان شریفی  | 

دیروز وقتی که هوا تاریک شده بود سوار تاکسی شدم تا به خانه بیایم.راننده تاکسی که همچون دیگر همکاران خود علاقه فراوانی به صحبت کردن و البته گلایه کردن داشت شروع به صحبت از هر دری کرد .در خلال صحبت هایش پرسیدم کاروکاسبی چطوره؟ گفت بد و ادامه داد توان اقتصادی مردم کاهش پیدا کرده و مردم ابتدا به جیبشان نگاه میکنند اگر ته جیبشان پول بود،سوار تاکسی میشوند اگر نه پای پیاده به راه می افتند.که ظارا این روزها مردم پای پیاده را ترجیح میدهند

امروز با یکی از دوستانم در یکی از آی اس پی های سقز صحبت میکردم و پرسیدم اوضاع فروش کارت چطور است ؟ گفت بد و ادامه داد مردم تحت فشار اقتصادی هستند و در این شرایط برای اولویت پانزدهم شان که اینترنت باشد پولی باقی نمی ماند.

گفته های مشابهی را در صنوف مختلف میتوان یافت که همه علی رغم تفاوت نگرششان نسبت به موضوعات کلان در یک مورد اتفاق نظر دارند و آن پایین آمدن قدرت خرید مردم و دست به گریبان شدن آنها با مشکلات متعدد اقتصادی است.

مردم تحت فشار هستند و این ارتباطی به گرایش سیاسی و یا در صد شرکت در انتخابات و بسیجی یا غیر بسیجی بودنشان ندارد.یلکه به تصمیمات نادرست مدیرانی برمیگردد که به جای اداره مملکت برپایه علم،علاقه دارند از کمک های غیبی مدد بگیرند.

+ نوشته شده در  87/03/06ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

عرض می شود که بعضی از اخباری که به ما میرسد و از صحت آن مطمون هستیم  بسیار کلی و فاقد جزئیاتی است که به درک موضوع کمک کند که معمولا این جور اخبار را در بخش وبلاگ شارنیوز –که کلی هم جنجالی است- می آوریم.بعضی دیگر از اخبار یه جورایی به سقز ربط دارد و یه جورایی هم ندارد که تکلیفمان در این مورد روشن نیست و چون عرق سقزی داریم وهمین شهر را در کل شهرهای دنیا "شهر" به می دانیم لذا اخباری که خیلی به آن مربوط نباشد را نمی آوریم(به استثنای مورادی) حالا اتفاقی جالب و خواندنی در ارتباط با شهردار سابق سقز که اکنون شهردار مریوان است روی داده که گذشتن از کنار آن به سادگی امکانپذیر نیست:

خبر رسید که جناب شهردار مریوان هفت تیر به دست شده است  و بر روی یکی از اعضای شورای شهر مریوان اسلحه کشیده است.منابع مطلع به ما خبر دادند که در جلسه ای در شهرداری مریوان بر سر آسفالت یکی از خیابان ها اختلاف نظرهایی در میگیرید که عضو ضعیفه شورای مریوان که احتمالا شهرداری را به جای منزل اشتباه می گیریند به سمت شهردار برخی وسایل روی میز را پرتاب میکنند و جناب شهردار هم که شهرداری را با میدان جنگ اشتباه میگیرد به سمت ایشان اسلحه میکشد.حتما از خود میپرسید شهردار را چه به اسلحه که جوابش را نمی دانیم؟

خبر را تا این حد داریم و نه بیشتر و البته نمی دانیم به سقز مربوط می شود یا خیر

اما خبر دیگری در بانه کلی سر و صدا کرده و آن کشته شدن یک مامور نیروی انتظامی بانه به دست افراد ناشناس است که هیچ خبرگزاری دولتی ای به آن اشاره نکرد.حالا درجه این مامور چی بوده کی کشته در کدام بخش کار میکرده و... اطلاعی در دست نداریم...

راستی امشب سیم ماهواره یکی از همسایه هایمان را اجاره گرفتیم ساعتی 1000 تومان که دست برقضا مسعود بهنود میهمان برنامه voa بود و بسیار حکیمانه جواب مجری عقده ای برنامه را داد.اگر ندیدید ،ببینید!

نوکرم سه نه

+ نوشته شده در  87/03/05ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

دیگر مطمئن شدم تا چه حد دوستان ما در نیروی انتظامی از حضور شارنیوز در عذاب هستند و شبها خواب های پریشان میبینند و شاید تیک های عصبی مختلف هم پیدا کرده باشند.می پرسید از کجا به این نتیجه رسیده ام؟ ماجرایی مضحکی که امروز برایم پیش آمد،گواه همین حرف است.

حدود ساعت یازده بعد از سروکله زدن چند ساعته با کتابهای درسی به قصد شرکت در همایش دانشگاه پیام نور از خانه خارج شدم که کاک مسعود علایی(عضو شورای شهر)  اس ام اس زد و گفت چرا در مراسم روز کارگر در اداره ارشاد،شارنیوز غایب است؟ تصمیم گرفتم قبل از رفتن به همایش سری به مراسم روز جهانی کارگر- که توسط اداره کار برگزار میشد- بزنم و خبری کسب کنم .این کار را کردم و بعد از نیم ساعتی از سالن خارج شدم که دم در فرمانده نیروی انتظامی و رئیس حفاظت اطلاعات و چند درجه دار دیگر را دیدم و سلامی عرض کردم که آنها هم به گرمی جواب دادند.رد که شدم فهمیدم یکی از جمع به فرمانده نیروی انتظامی گفت"حاج آقا! شارنیوز بود" و پچ پچی شروع شد که محتوای آن را متوجه نشدم .به آن طرف خیابان رفتم تا سوار تاکسی شوم اما به خاطر دور شدن از آن جمع،چند قدمی به سمت بازار میوه فروشان رفتم و متوجه شدم دو نفر از آن جمع جدا شدند و سوار سمند نیروی انتظامی که آنطرف خیابان پارک شده بود شدند.من هم بی خیال به قدم زدن ادامه میدادم و هر ازگاهی به پشت سر نگاهی میکردم تا ببینم تاکسی خواهد آمد یا نه؟ مامورها به نزدیکی من رسیدند و پیاده شدند و بدون هیچ توضیحی شروع به بازدید بدنی ام کردند و خواستند که با آنها بروم .من هم مقاومت نکردم.

حدس زدم که فرمانده نیروی انتظامی در روز جهانی کارگر می خواهد من را قبل از هر کاری تنبیه کرده باشد تا حساب کار دستم بیاید و یا شاید دور هم بوده اند و خواسته اند تفریحی بکنند چه کسی بهتر از یک خبرنگار پررو که چند ساعتی را علافش کنند.

خلاصه به کلانتری 12 برده شدم در حالی که سایر دوستان در محل همایش منتظر رسیدن من بودند.چون همیشه موبایلم را تحویل گرفتند و از یک مامور خواستند تا در یک اتاق مواظب من باشند تا رئیس کلانتری بیاید.نیم ساعتی گذشت که من را به اتاق دیگری صدا زدند و خواستند صورت جلسه ای را امضا کنم.از محتوای صورت جلسه که مطلع شدم سرم سوت کشید و برای خودم و راهی که انتخاب کرده ام متاسف شدم.نوشته شده بود براساس گزارش رسیده فردی با مشخصات پیراهن راه راه حدود 20 ساله در پارک مولوی مشغول توزیع مواد مخدر بود ردیابی و فرد مشکوکی دستگیر شد اما وی هیچ موادی همراه خود نداشت و به نظر می رسد که گزارش بی اساس بوده باشد.

به نویسنده صورت جلسه گفتم "جناب یعنی من رو به این اتهام گرفتی؟مگر تو با فرمانده نیروی انتظامی جلوی در ارشاد نبودی که من سلام کردم و من را شناختید پس این دیگه چه صغیه ایه" . او هم انکار کرد که با آن جمع بوده باشد غافل از اینکه تمام چند نفر فرمانده و مامور نیروی انتظامی که آنجا بودند را به طرق مختلف می شناختم غیر از همین آقا پس برایم جالب بود بدانم کیست و بیشتر او را نگاه کرده بودم.

رفتار بسیار محترمانه پرسنل کلانتری 12 هم بیشتر مشکوکم کرد که قضیه بازی باشد.

تا ساعت یک و سی دقیقه در کلانتری بودم تا دو صورت جلسه دیگر هم تهیه شد که بله ایشان مواد فروش نبوده و بدین ترتیب آزاد شد.

این دومین باری است که بنا به دلایل واهی من را در کلانتری ها علاف میکنند با این تفاوت که بار اول گفتنند که باید از صحنه دور باقی بمانم و این بار خواستند مرا تهدید کرده باشند که اگر تظاهراتی به خاطر روز کارگر شد خودت از صحنه دور باش و خبر بی خبر.

متاسفم که بعضی ها به حداقل اصول اخلاقی پایبند نیستند و قدرت را همچون ابزاری نگاه میکنند که در غیاب نبود ناظرتی درست به هر شکل که بخواهند از آن استفاده میکنند.چه دستگیری بی مورد باشد چه زدن هر نوع اتهامی و تلاش برای ترور شخصیت افراد. این دوستان قرار است حافظ جان و مال و ناموس ملت باشند.

 

به جان عزیزتان آنقدر آدم پرروی هستم که لنگه ام را پیدا نکنید

+ نوشته شده در  87/02/12ساعت 0  توسط عرفان شریفی  | 

شب شعر یا بهتر بگویم مراسم عصری با شعر امروز برگزار شد و باید به دست اندرکاران آن خسته نباشید گفت.برگزارای این قبیل مراسم ها در سالهای گذشته توجه کسی را برنمی انگیخت چون معمولا در هر فصل برنامه ای از این دست برپا بود که امکان عرضه آخرین سروده های شعرای هم جوان و هم باسابقه فراهم بود اما ار جمله دست آوردهای مهم دولت نهم یکی هم همین محدود کردن برنامه های فرهنگی بوده بنابراین تلاش برای برپایی این نشست ادبی  وقت و انرژی زیادی را از انجمن په یف گرفته و کار ساده ای نبوده

مراسم منظم و خوبی بود اگرچه به جز چند اثر کیفیت شعرها در سطح چندان جالبی نبود و بعضی اوقات حسابی کسل کننده می شد اما خوبیه این برنامه این بود که بسیاری از شعرا و فعالین فرهنگی را بعد از مدتها می توانستی ببینی

بروبچ شارنیوز هم لابی خود را در گوشه ای از سالن تشکیل داده بودند و بگو بخند به راه بود.جای کسانی که نیامدند خالی بود.کلی از دوستان شارنیوز را ملاقات کردیم که بسیاری از آنها را برای اولین بار بود که میدیدم و خلاصه زیارتشان سعادتی بود....

کاک رضا شجیعی مسئول انجمن و برنامه امروز در پایان لطف کرد و از شارنیوز هم برای اطلاع رسانی در این زمینه تقدیر کرد و دو کتاب نفیس هم هدیه گرفتیم.دستشان درد نکند.

+ نوشته شده در  87/02/06ساعت 0  توسط عرفان شریفی 

در تابستانی که کلاس سوم ابتدایی را تمام کرده بودم،همزمان با آموزش قرآن در مسجد امام شافعی ،ماموستا ملا اسماعیل به من و چند دوست دیگرم پیشنهاد داد تا کتاب گلستان سعدی را هم در کنار قرآن بخوانیم. از آن تاریخ به بعد ،خواندن باب اول گلستان(در سیرت پادشاهان) را شروع کردیم که همچون آغاز باب جدیدی در زندگی من بود ، پر از گلهای خوش رنگ و بوی گلستان سعدی.تابستان آن سال را هیچ وقت فراموش نمیکنم چرا که تاثیرات پایدار سعدی بر من چنان بود که دیگر در مدرسه به من به عنوان کسی که شعر زیاد بلد است و خوب انشا مینویسد، معروف شده بودم (البته به قول پدرم ای کاش این ها را بلد نبودی ولی یه چیز به درد بخور یاد میگرفتی!) و کلی به این القاب افتخار میکردم.گلستان و بوستان با من آمدند تا دبیرستان و در آن مقطع آوازی از شجریان با مطلع "برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را" من را با دنیا سحر انگیز غزلیات سعدی آشنا کرد و خریدن کتاب غزلیات،اتفاق دیگری در زندگی من بود.هر چه که با سعدی پیوندی داشت برایم جذاب و دوستداشتنی بود حتی خاطرات دکتر صدرالدین الهی در رادیو اروپای آزاد آن زمان که از تاثیر سعدی بر زندگی خود میگفت،دم خور شبهای سه شنبه من بود.

در یکی از خبرگزاری ها خواندم که اول اردیبهشت را روز سعدی نامگذاری کرده اند که مطلع شدن از روزی به نام سعدی باعث شد یاد آن دوران خوش بی خبری بیفتم که قبل از شروع کلاس گلستان در ساعت 3 بعدازظهر،آنقدر با جلد نارنجی رنگ و سخت گلستان بر سر هم میکوبیدیم که بعد از مدتی چیزی از کتاب باقی نمانده بود و من ورق های مربوط درس آن روز را جدا می کردم و به نزد ماموستای صبورم می بردم.

کلی از آن تابستان خوب خاطره در ذهنم دارم و کلی خود را مدیون ملا اسماعیل میدانم که مرا با کتاب ،شعر و سعدی آشنا کرد.

سعدیا چون تو کجا نادره گفتاری هست/یا چو شیرین سخنت قند شکرباری هست

 

این اول اردیبهشت یک مناسبت دیگر هم دارد و آن سالروز مرگ سهراب سپهری است.زیاد با فضای شعری سهراب سازگار نیستم و تحمل خیلی از شعرهایش را ندارم.تنها به خاطر دختر زیبایی که در انجمن ادبی مولوی کرد گاهی از سهراب سخن میگفت و شعری از وی می خواند "هشت کتاب " را خریدم و قدری به مکاشفه در سهراب پرداختم.البته سهراب شاعری خوبی است ولی شاملو یه چیز دیگه س

 این بخش از یکی از اشعارش را دوست دارم

 

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی

همت کن ،بگو

ماهی ها

حوضشان بی آب است.

 

باد میرفت به سروقت چنار

من به سروقت خدا میرفتم

 

بحث چنار شد نمی دونم چرا یاد یکی از بروبچ شارنیوز افتادم که دست بر قضا باهم پسرعمو هستیم.حالت چطوره ؟
+ نوشته شده در  87/02/02ساعت 0  توسط عرفان شریفی  | 

 

مرگ صلاح الدین علایی ناگهانی و غیرقابل باور و زودهنگام بود.من نوروز سال گذشته مصاحبه ای با ایشان در مورد درگیری اش با یک فرمانده سپاه(یا شاید بسیج) داشتم و چند مورد دیگر در مجالس مختلف با آن مرحوم همراه بودم .البته در زمان تبلیغات انتخابات هم برای مصاحبه با شارنیوز ابراز تمایل کرده بودند که فرصتش فراهم نشد.

همانگونه که میبینید آشنایی بنده با مرحوم علایی آنچنان عمیق نیست که بتوانم تحلیل مناسبی نسبت به عملکرد سیاسی و اجتماعی وی چه در زمان مسئولیتش چه سایر حوزه هایی که فعالیت داشت ،داشته باشم.اما همین که هیچ باندی به نام وی شکل نگرفت ،موجبات آزار دیگران را فراهم نکرد و در البته در مراسم تشییع پیکرش هم هیچ مقام دولتی حاضر نبود ،ذهنیت مثبتی نسبت به وی دارم. دوستان هم تعریف میکنند که در جریان تظاهرات اعتراض به دستگیری اوجالان نقش پررنگی داشت و سخنرانی به یادماندنی هم ایراد داشتند.

خداوند ایشان را مورد رحمت خود قرار دهد .

در حال تدارک برنامه ای با حضور شخصیتهای سیاسی ،اجتماعی منطقه هستیم.

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 14  توسط عرفان شریفی  | 

صندوق بین المللی پول اعلام کرد ایران به لحاظ نرخ تروم رتبه اول خاورمیانه را دارد و در بین 183 کشور جهان،پنجمین اقتصاد متورم دنیا است.البته اگر فکر میکنید این مسئله ربطی به انرژی هسته ای دارد و تحریم ها باعث این رتبه های درخشان شده اند باید عرض کنم که بد متوجه شده اید و دارید دستآوردهای دولت مهروز ناجوانمردانه زیر سوال میبرید و این کار را نکنید که کار آدمهای بد است!

به نظر من در حال حاضر نگران کننده ترین مسئله کشور همین تورم افسارگسیخته است که مردم را به شدت تحت قشار قرار داده است.در این میان نمایندگان مجلس به رئیس جمهور در این مورد تذکر دادند که در بین اسامی نمایندگان امضا کننده این نامه اثری از نمایندگان استان کردستان نبود.چند احتمال می شود در نظر گرفت ، مثلا اینکه اصولا نمایندگان استان کردستان مسئله ای به نام تورم را به رسمیت نمی شناسند.2اساسا تورمی در کردستان وجود ندارد که باید نگرانش بود. یا احتمال سوم اینکه انتخابات تمام شد و نمایندگان به خواب خوش چهار ساله فرو همی رفته اند.

حاضرم شرط ببندیم الان اگر در مجلس سخنرانی فرماندار سقز باشی آنچنان وضعیت مطلوبی را تصویر کند که یا فکر کنی غریبه هستی و اینجا شهر تو نیست یا اینجا شهر تو نیست و کلا غریبه هستی و خلاصه سر از دارالمجانین درآورنده!.

باز هم مجبورم دوران خوش گذشته را به یادتان بیاورم که ایران از سال 80 تا 83 کاهش نرخ تورم را تجربه کرد و در سال 83 یعنی سال پایانی دولت ممد خوش تیپ 5 .11درصد تورم را شاهد بودیم.در این لحظه به کسانی که هنوز بین احمدی نژاد و آقام ممد خوش تیپ فرق قائل نیستند پیشنهاد میکنم  بروند کشکشان را بسابند و البته یک سری کارهای دیگر هم میتوانند بکنند.

.

.

+ نوشته شده در  87/01/25ساعت 0  توسط عرفان شریفی  | 

امروز در سقز هم مانند سایر نقاط ایران جشن هسته ای برگزار شد دولت از ملت خواست تا موفقیت های هسته ای را جشن بگیرد و خلاصه جماعتی هم هستند که جشن میگیرند و گرفتند.هنوز دستاورد ملموس این موفقیت های بزرگ برای شخص بنده رخ عیان نکرده تا در جشن امروز سه ر چوپی بگیرم  و تغییری مثبت در زندگی روزانه ام داده نشده است.چه بسا به سبد خرید امروز منزل نگاه که میکنم مرغ هر کلیو ۲500 تومان گوجه 1200 تومان و... که خیلی ها میگویند اثرات انرژی هسته ای است.

دوستی را بعد از مدتها دیدم و پرسیدم به چه کاری مشغول است وی تعریف کرد که در کارخانه ای در قزوین کار میکرده که مواد اولیه آن از آلمان تامین می شده و بعد از تحریم ها دیگر آلمان حاضر به تحویل مواد اولیه نشده ،کارخانه تعطیل شده و این دوست بیچاره من دست از پا درازتر به سقز بازگشته بود.

 اگر معتقدند این جریان و رودرروی غرب قرار گرفتن برای ایران عزت بین المللی به همراه داشته نشانی اش را هم بدهند تا ببینیم کجا این اقتدار دردی را دوا کرده است؟ اگر اقتداری وجود داشت در نشست اخیر اعراب که ایران هم حضور داشت،عربها جسارت مدعی سه جزیره ایران شدن را به خود نمی دادند و حتما عزتی وجود ندارد که در مقابل نماینده ایران چنین بی پروایی میکنند.البته این آخرین شاهکارش بود و دیگر مثال ها بماند.

خلاصه یکی بیاید و بگوید این نمایش امروز که مصرف خارجی داشت چه گلی تا حالا به سر مازده که برایش جشن هم بگیریم؟

تمام این مسائل به کنار ما باید دعا کنیم که دولتمردان این یک سال آخر را خرابکاری نکنند که دودش تو چشم ما می رود و سفره مردم که نه تنها از پول نفت خبری نشد بلکه در حال خالی شدن است.

می توان خیلی مفصل نوشت در این باره نوشت ولی چه بشود!

نمی دانم این خبر چقدر واقعیت دارد که وزیر آموزش و پرورش از مراجع استعلام کرده که آیا پول معلم ها که تابستان بی کار هستند حلال است یا حرام و ظاهرا پاسخ گرفته اند که حرام است و نباید داده شود.

چه جیگرهایی هستند این دولت نهمی ها

+ نوشته شده در  87/01/21ساعت 0  توسط عرفان شریفی  | 

محمود صالحی فعال کارگری،بعد از بیش از یک سال از زندان سنندج آزاد شد .وی عصر امروز را در میان استقبال دوستانش به سقز بازگشت اما خانواده و نزدیکانش مایل نبودند خبر و عکس از وی تهیه شود. جرم محمود صالحی برگزاری اجتماعی در روز جهانی کارگر در پارک کودک سقز بدون دریافت مجوز بود.

 

نام وی طی یک سال گذشته در کنار منصور اصانلو به عنوان فعالین صنفی به طور مرتب از رسانه های دیداری و شنیداری اعلام می شد و همین باعث جلب توجه افکار عمومی به سرنوشت صالحی شده بود حال که وی یکی از چهره مطرح فعالیت های سیاسی به شمار می رود چه تصمیمی برای آینده فعالیت های خود دارد؟

+ نوشته شده در  87/01/18ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

 

سقز امروز عجب هوای سرد مسخره ای داشت .چند روزه پایان اسفند هوا آنقدر گرم می شود که مجبور به برداشتن بخاری می شویم و چند روز اخیر آنچنان باد سردی وزیدن می گیرد که کسی نای قدم زدن در خیابان را ندارد.این هم دلیل دیگری برای اثبات فرضیه مشهور من که سقز شهر عجیبی است.

اگرچه هوای سقز سرد بود اما ما روز خاطره انگیزی را پشت سر گذاشتیم چرا که میزبان استاد میرزاپور موسیقیدان برجسته و نام آشنای سقزی بودیم و کلی درباره تاریخچه موسیقی سقز با ایشان گپ و گفتگو داشتیم.ایشان از زندگی هنری خود گفت و همین کافی بود تا از تاریخ موسیقی سقز را به صورت موجز و مختصر آگاه شویم چه که ایشان هم با بزرگان موسیقی این شهر حشرونشر داشته و خود جزئی از آنها محسوب می شوند ،هم در تمام جنبه های موسیقی از ترانه و آهنگ گرفته تا تحقیق و گردآوری را در کارنامه خود دارند.کلی خاطرات جالب و ناب از زبان استاد شنیدیم که حقیقتا لذت بخش بود.

برای شخص من البته دیدار امروز زنده کننده روزهای بود که از محضر ایشان به عنوان معلم هنر در سال سوم راهنمایی کسب فیض می کردم و درآن روز ها به عدد انگشتان دست در سقز نوارفروشی(همان استریوی خودمان) وجود نداشت و اساسا همراه داشتن برخی کاست ها جرم محسوب میشد، ایشان در کلاس درس به ما آموزشهای ابتدایی درک موسیقی را میدادند و تا پایان سال چند ترانه را که خود ساخته بودند را نیز به ما آموزش میدادند.

قضیه وقتی اهمیت می یابد که بدانید ایشان در حین آموزش سرود؛الفبای کردی را نیز به ما یاد میدادند و افسوس که در آن سالها قدرت درک د محضر استادی همچون ایشان بودند را نمی دانستم و ساده از کنار آموزش های ایشان می گذشتم.

در زندگی از این افسوس ها زیاد با خود دارم...

اما نکته دیدار امروز زمانی بود که من از ایشان خواستم نظرشان را در مورد برخی از بزرگان موسیقی کردی بیان کنند ونظر ایشان را در مورد حسن کامکار و رشید فیض نژاد،مجتبی میرزاده جویا شدم و تا نام صدیق زهری را بردم اشک بر چشمان ایشان نشست و لحظاتی نتوانستند صحیبت کنند.اردات استاد میرزاپور به مرحوم زهری برایم غریب بود...

+ نوشته شده در  87/01/17ساعت 22  توسط عرفان شریفی  | 

بعضی وقت ها به زود باوری بیش از حد همشهریان شگفت زده ام میکند و گاهی اوقات لجاجت و عدم پذیرش موضوعات منطقی از سوی آنها، دیوانه کننده است.همین جریان تبدیل شدن سقز به منطقه آزاد تجاری چگونه مانند بمب در شهر صدا کرد! به شکلی دهها نفر در روز در همین مورد با ما صحبت می کردند و جالب اینکه چون دوست داشتند این خبر درست باشد به هیچ وجه  قانع نمی شدند که شایعه است و بعضا دلخور هم می شدند.

اما در پاره ای مواقع مهم و حساس که لازم است عکس العملی از مردم سر بزند هرچه تلاش میکنی و دلیل می آوری که بیا و یه حرکتی انجام بده.انگار نه انگار

خلاصه این بحث منطقه آزاد تجاری خیلی مسخره شده و شایعات آنچنان دامنه پیدا کرده که بعضی وقت ها آدم شاخ درمی آورد مثلا یکی می گفت خودش شنیده که با بلند گو به مردم به همین مناسبت تبریک گفته اند و یا یک نفر از یک کارمند نقل میکرد که بخش نامه هایی در همین مورد به اداره آنها رسیده است.

اصلا از این خبرها نیست و هیچ کجا و در هیچ پایگاه دولتی در این مورد اطلاعی داده نشده و از هر مقام دولتی هم که می پرسیم ابتدا می خندد بعد می گوید خواب دیدید خیر باشد مگر سقز بندر است یا مرز ...

جدا دارد قضیه بیخ پیدا میکند و ممکن است شهروندان دیگر شهرها مسخره مان بکنند.اگر ممکن است بی خیال منطقه آزاد و این جور چیزها بشوید

+ نوشته شده در  87/01/16ساعت 0  توسط عرفان شریفی  | 

بهار خنده زدو ارغوان شكفت.
در خانه ، زير پنجره گل داد ياس پير.
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه ميفكن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار

نیمه دوم اسفند از آن دوران دمش گرم سقز است که آدم با همه چیز این شهر کیف میکند.هوایش حرف ندارد مردمانش مهربان می شوند،شبهایش جان میدهد برای قدم زدن، کلی دوست آشنایت را بعد از مدتها می بینی، و خلاصه دوران خوبی است.خصوصا اینکه ما فرزندان قشر آسیب پذیر کارمند به مدد دولت مهروز می توانیم امیدوار باشیم قدری نونوار شویم(بمیرم برای خودمان).

قرار بود دوران انتخابات فضای کار مطبوعاتی بازتر شود و بتوان بعضی حرفها که در سایر اوقات نمی شد زد را زد (جانم با این جمله بندی) اما این بار اصلا اینطور نیست و گروهی با چماق سیاه نمایی و کمک به سرد شدن انتخابات بالای سرمان ایستاده اند که از ترس آنها بعضی واقعیات را نمی توان انعکاس داد از جمله رفتار عجیب و غریب برخی کاندیداها یا ترکیب بازرسان و نمایندگان وزارت کشور و شورای نگهبان در روز رای گیری و... که اعتراضاتی را به دنبال داشته است اما مگر می شود حرف زد. برنامه های کاندیداها که محشر از کار درآمده اند اما مگر جرات داری در مورد آنها حرف بزنی و به نقد بکشی؟ فورا چماق سیاه نمایی بالای سرت است.

البته این وضعیت که ترسیم کردم شاید به این دلیل باشد که این انتخابات یک جوری است و بعضی ها دوست ندارند که مردم بدانند یک جوری است.

+ نوشته شده در  86/12/20ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب فربت است و غیره...

سومین روز تبلیغات بود هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاد.این دوره از آن دوره های کم جنب و جوش و عادی است که خبری تولید نمی شود.

عجب فضای تخریبی ناجوانمردانه ای راه افتاده است.از اس ام اس های توهین آمیز تا افشای نامه های گوناگون .از نسبت دادن کاندیداها به برخی گروه های غیر محبوب تا دروغ پردازی های شاخ درآورنده! همیشه هم همینطور بوده و اساسا گروهی تخریب چی حرفه ای در شهر هستند که کارشان را خوب بلدند.

این ماجرای اعلام کاندیدای جبهه اصولگرا هم به جاهای جالبی دارد می رسد.از یک طرف خبرگزاری فارس اعلام کرد که نقشبندی و قادری مورد حمایت اصولگرایان هستند از طرف دیگر اصولگرایان سقز در گفتگو با ما خبر دادند که کاندیدای مورد نظر آنها فیضی است و نام وی را هم به استان اعلام کرده اند.حال دلیل این تفاوت لیست در چیست تا چند روز آینده مشخص خواهد شد.

آقا شارنیوز را که می خوانید ...این روزها بسیار اکتیو است... امروز هم روز پر کار و بسیار خسته کننده ای بود و کلی خبر دسته اول و دوم داشتیم.در ضمن یکی از مخاطبانمان که ساکن آلمان است و این روزها در سقز به سر میبرد نیز میهمان مان بود وکلی با هم گپ زدیم.

+ نوشته شده در  86/12/18ساعت 21  توسط عرفان شریفی  | 

معمولا شرکت فعال گروه های سیاسی در انتخابات و یا افرادی که همیشه در این حوزه فعال اند در هر دوره به نسبت دوره های پیشین به طور طبیعی باید منجر به ارتقاء سطح انتخابات و مسائل مطرح شده در آن بشود.مثلا شعارها جداب تر یا برنامه به سمت علمی تر شدن پیش برود و یا از روش های جدیدتری به برای طرح افکار و اندیشه های کاندیدا استفاده شود.

باور کنید انتخابات امسال نسبت به دوره پیش هیچ تفاوتی نکرده و به همان اندازه سطحی است .امروز در دفتر بروشورهای حاوی برنامه ها و اهداف کاندیداها را مرور می کردیم و به وضح میدیدم که برنامه مدونی وجود ندارد و همان حرف هایی است که همگان نظیر آن را بارها شنیده اند.

ظاهرا استمرار فعالیت های انتخاباتی منجر به ارائه روشهای جدید و معقول تر نشده و هیچ موردی که حاکی از نوآوری کاندیدای باشد تا به حال به چشم نیامد و فضا خیلی تکراری است. البته عدم جدی بودن فضای کلی انتخابات که قطعا دلیلش رد صلاحیت های گسترده است شاید مهمترین دلیل این مسئله باشد.

اما نکته مثبتی که دیدم و ویژگی دوران انتخابات هم هست این بود که جمع های در خیابان و حوالی ستادهای انتخاباتی تشکیل شده بود وگروهی گرم بحث های مختلف بودند.فضای خوبی برای تضارب آرا به وجود آمده و شاید بتوان امیدوار بود که ما سقزی ها را از پوسته سخت نگه داشتن فکر در خود و گریز از مباحثه دور کند.اینگونه باد.

نمی دانم منظور محمد قدمی از طراحی بنر بزرگی که پشت زمینه آن عکسی از مراسم حج و خانه خدا به همراه عکس بزرگی از خودش چه بود؟آیا احساس می کند مردم با دیدن خانه خدا فورا مجاب می شوند به او رای بدهند؟ البته تاکید ایشان بر حاجی بودن هم جالب است چون اصرار دارند حاج محمد قدمی معرفی شوند

فیضی هم در اقدام حماسی در کادری بزرگ بر روی بنر بالای ستادش نوشته " بدون شعار" و احتمالا منظورش این است که مردم از شعار خسته شده اند و وقت عمل است که اگر اینطوری باشد به خطا افتاده اند که این شعار با آن شعار توفیر اساسی دارد.

به لحاظ به کار گیری طرح های گرافیکی ستاد حیدری از همه بهتر بود و طرح های تبلیغاتی وی چشم نوازتر بودند.ایشان از عکسهای من که در سفرهایی با ایشان تهیه کرده بودند که البته اشکالی ندارد ولی شرط ادب چیز دیگری است.

 

داشتم نامه استعفای 114 نفر از نمایندگان مجلس ششم را می خواندم و بسیار به نظرم شجاعانه آمد.استعفای این نمایندگان مهمترین رویداد مجالس بعد از انقلاب است متن کامل این نامه را در ادامه مطالب بخوانید

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/12/16ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

از جمله مباحثی که این روزها در سطح شهر حساسیت گروه های مختلف خصوصا علمای دینی شهر را برانگیخته است ماجرای اهانت ابراهیم حاتمی کیا در مجله خانواده سبز به حضرت عایشه است که حقیقتا برای من شوک آور و غیر قابل باور بود.

جناب هنرمند در افاضاتی گفته اند: منافقین، زنها –این عایشه های زمان - را برای تحریک دیگران در خط مقدم گذاشته بودند(عین مطلب چاپ شده)

چه فکر میکنید؟به نظرتان این شخص که بسیار خود را معتقد نشان می دهد و احتمالا نماز شبشان قضا نمی شود چگونه به خود اجازه داده به کسی که در قرآن مادر مسلمانان لقب گرفته اینگونه توهین کند خصوصا عایشه ای که نزد اهل سنت از جمله شخصیت های مورد احترام است.

صرفه نظر از اینکه مذهب تا چه حد برایمان اهمیت داشته باشد نباید به راحتی از کنار این مسئله عبور کنیم مخصوصا وقتی که در جایگاهی نابرابر و بدون تریبون قرار داشته باشیم و نتوانیم دفاعی از حیثیت مورد تهاجمان انجام دهیم و در عین حال طرف مقابل هم از مصونیت برخودار باشد هم صدایش از ما بلندتر...

اول فروردین مصادف با هفته وحدت است و کنفرانس هایی آنچنانی قرار است برگزار شود و در آن بر انسجام مذاهب تاکید شود  یکی نیست بگوید کدام وحدت منظورتان است؟...

به هرحال به ماموستایان اهل سنت که امروز در مسجد حاجی حکیم اجتماع کرده بودند باید حق داد که اینگونه برآشفته باشند و اهانت به خاندان پیامبر را برنتابد.یکی از این ماموستایان گفت :برای من پیامبر از همه نزدیکانم عزیز تر است و هرآنچه که در زندگی دارم از ایشان دارم  حال توهین به همسر پیامبر را چگونه تحمل کنم؟

+ نوشته شده در  86/12/13ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

هوا هوا بهار است و باده باده ناب

به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب

در این پیاله ندانم چه ریختی پیدا است

که خوش به جان هم افتادند آتش و آب

 

خدا این مامن وبلاگی را از من نگیرد که هر از گاهی به آن پناه می برم و سبک می شوم.

 

اسفند ماه بهترین فصل سال است.هوا دیگر سرد نیست،همه در تدارک بهار هستند و مردم بدون هیچ دلیلی شادتر به نظر می رسند.اتمسفر دوست داشتنی بر شهر حاکم است که قدم زدن در خیابان و دیدن چهره خندان مردم گذر لحظات را لذت بخش تر می کند.گروهی هم مشغول انتخابات اند و من با حسرت به تلاش آنها نگاه می کنم.

در این که سقز شهر عجیبی است کسی شک ندارد و در این مشکلات ریز و درشت فراوان هم دارد همه متفق اند اما همین شهر عجیب و پر مشکل به طرز عجیبی دوست داشتنی است و برای مدتی که از آن دور می افتی به دلتنگی غریبی دچار می شوی. این حس بعد از یک سالی که از دانشگاه فراغ التحصیل شدم و دوباره ساکن سقز شدم مجددا امروزم را پر کرد چون شاید مجبور بشوم برای کار به شهر دیگری بروم ...که اصلا دوست ندارم.

خوشحالم که شارنیوز باعث شد فضای به وجود بیاید که کاربران آن حُب سقز و تلاش برای دوستداشتنی کردن این شهر را احساس کنند. یعنی ناخواسته باعث شد عِرق سقزی بودنمان گل کند( حداقل برای ما که اینطور بود) اگرچه خیلی اوقات غرولند می کنیم و از خیلی چیزهایش گلایه دارم.

از این شعر کاک حسن امینی همیشه لذت برده ام و الان لذت مضاعف میبرم.

 

به حــورمــه‌ت‌و رێزه‌وه

له گه‌ڵ هه‌تاو دووراو دوور

له كه‌لی كارێـــزه‌وه

ئه‌ڕوانمه سه‌قـزی سـوور

 

قايـم وه‌ك قه‌ڵای بێهنـام

به‌رز وه‌كـوو و‌ه‌نه‌وشـــه

سه‌دان دروود‌و سه‌لام

له‌و رێگــاو بان‌و حـه‌وشـــه

 

كرێـكـارانی مه‌يان

ماست‌فـــرۆش و كاروانی

ديمه‌نێک ئه‌كه‌ن به‌يا‌ن

گه‌شتـر له به‌ر‌به‌يانی

 

قۆپی قاقاو پشت ئاشــان

به‌رده‌بووكێ و ره‌قه‌بـوار

شاخه‌رووش ته‌پـی ماڵان

ژوانگه‌من له ده‌وری شـــــــار

 

قه‌ڵا‌و به‌رزی باوه‌خـان

سه‌ر‌په‌چه‌و ده‌وری هه‌ڵـۆ

رۆژ‌و شــــــه‌وان بێ وچان

برينـم دێنـــن‌و سـۆ

 

سۆفـيم بۆ دێمــه‌كاڵان

ده‌روێشم له شێخ‌مـه‌زهه‌ر

هه‌ڵۆی هه‌ڵۆم ئێـواران

له جاميعـه ناچمـه سه‌ر

 

له جاقل و كونه مـار

تێکه‌گه‌ڵ چۆمی وڵی‌خان

ئه‌م به‌ره‌وبه‌ر دێمه‌خوار

تا كازم‌خانـی‌ خۆمان

 

گۆزه‌م دێم به‌ره‌و كانی

كه‌ڵانته‌رو به‌ردينه

له هه‌نده‌ران پێم زانـی

نیشتمانم شیرینه

 

+ نوشته شده در  86/12/09ساعت 22  توسط عرفان شریفی  | 

امشب باران شدیدی باریدن گرفته است همانگونه که شب گذشته هم می بارید.با شه مال از تهران برگشته و مازیار گشتی زیر باران زدیم و کلی صحبت شوخی و جدی کردیم.این ها بهانه ای بود برای اینکه بگویم باران لذت بخشی می بارد و شه مال هم برگشته تا دوباره شارنیوز پر عکس شود.

 

انتخابات رونقی ندارد حتی اگر همه نهادهای مسئول و غیر مسئول در این امر از این گفته ناراحت باشد و نخواهند ما بگوییم انتخابات گرم نیست.برایم جالب است که مسئولان از هر ابزاری برای تحقق مشارکت حداکثری استفاده می کنند غیر از معمول ترین راه که رقابتی کردن انتخابات است مثلا امروز در تاکسی نشسته بودم که دوستی را دیدم به سمت یکی از نهادها می رفت تا مشکل زمین دوست دیگری را حل کند و می گفت رئیس این نهاد گفته تو دارو دسته ات را تشویق به شرکت در انتخابات بکن کارت رو راه می اندازم یا یک گروه تئاتری برای درخواست کمک به یک اداره دیگر رفته بود که مسئول آن ادار خواسته بود تئاتری در باب ترغیب مردم به حضور در انتخابات اجرا کن کمک درست و درمانت با من.

تصورش را بکنید اگر از انتخابات را رقابتی می کردند و کسانی غیر از جمعی خاص را تایید صلاحت می شدند یا به هر ترتیب استانداراهای یک انتخابات آزاد را رعایت می کردند امر مشارکت تحقق پیدا نمیکرد؟ (جواب بله تحقق پیدا می کرد )

 

از این حرف ها گذشته در شارنیوز میهمان دو کاندیدای تایید صلاحیت شده بودیم و کلی در باره همه چیز با هم صحبت کردیم نقطه مشترک صحبت آنها و احتمالا سایر کاندیداها عدم موفقیت حیدری به در طی چهار سال گذشته بود.

+ نوشته شده در  86/12/07ساعت 22  توسط عرفان شریفی  | 

 

واقعا این روزنامه سیروان چیز بی خود و بی مصرفی است که اگر نبود اینطور روی دست دکه دارها نمی ماند.امروز که از جلوی دکه های روزنامه فروشی شهر رد می شدم تعداد زیادی از این روزنامه بسیار محبوب را دیدم و فکر کردم شماره جدید آن به بازار آمده که اینطور نبود و شماره شنبه گذشته این روزنامه هنوز ده تایی فروش نکزده بود.سیروان زمانی جزء پیشرو ترین روزنامه های غرب کشور با تحریریه ای بسیار قوی به شمار می آمد اما با تغییر دولت و به این دلیل که امتیاز این هفته نامه در اختیار استانداری است کن فیکون شد و افتاد دست گروهی ... که اینگونه این رسانه پرمخاطب را به خاک سیاه نشاندند.آخرین سرمقاله دکتر جلالی زاده با عنواننه نجار(استاندار) فرزند كردستان است و نه من فرزند ایران  هنوز در خاطره ها مانده است.اما از این طرف دو هفته نامه هاوار به چاپ سوم رسید اتفاق نادری در عرصه مطبوعات به شمار می آید( اگرچه مسبوق به سابقه هست )حالا چه شده است که هاوار اینگونه پر مخاطب است و سیروان -که عملا تبدیل به نشریه داخلی استانداری شده- اینگونه سیه روز ، می دانم ولی نمی گویم.

 

به عرض می رسانم که اسامی تایید صلاحیت شدگان اعلام شد و 5 نفر به جمع رقبا اضافه شدند.در کردستان هیچ یک از اصلاح طلبان یا سیاسیون مستقل تایید نشدند . چیزی که پیش بینی اش را کرده بودم که سر هر کجا با منتقدان دولت و غیراصولگرایان معامله کنند در کردستان با توجه به شرایط خاص این استان معامله ای صورت نمی گیرید و بسته عمل خواهد شد که شد.

 

+ نوشته شده در  86/12/05ساعت 22  توسط عرفان شریفی  | 

در لابه لای اخبار استان از یک سری منابع بدجوری مطلع شنیدم که شورای محترم شهر سنندج مبالغی چند اختلاس فرموده اند و اکنون گندش بالا آمده و کار حسابی بیخ پیدا کرده است .این مبلغ از طریق خرید زمینی برای شهرداری به جیب مبارک 3 تن از اعضای شورای شهر سنندج رفته است به شکلی که زمین مورد نظر شهرداری بهای به مراتب کمتری نسبت مبلغ مورد معامله داشته اما به فروشنده گفته شده که شما چند برابر ارزش واقعی این زمین را بخواه و کاری نداشته باش که وی هم از خدا خواسته این کار را کرده و بعدا کاشف به عمل می آید که این زمین به اوقاف تعلق داشته و شهرداری بدون هماهنگی با شورا از فروشنده شکایت میکند که چرا زمین اوقاف را به ما فروخته ای و وی هم می گوید بیایید این هم ایکس میلیون اضافی که بابت زمین به من دادید که نخواستیم! شهرداری می گوید چه ایکس میلیونی چه کشکی و فروشنده هم در عین نامردی .سیر تا پیاز ماجرا را برای مسئولان پیگیر تعریف می کند.خلاصه احسنت به اشتهایتان که توانستیداین پول بی زبان را اینچنین حاپولی کنید ...

برای دومین بار در سقز برف زرد بارید! این دیگر چه صیغه ای است ما هم نمیدانیم .خواستیم یک نفر را پیدا کنیم در این مورد توضیح دهد  اما بد جوری به خاطر یک مسئله دپرس بودیم حوصلمان نکشید وگرنه خوراکی خوبی برای شارنیوز بود.

آقا چه کنیم؟ سقز بد جوری بی خبر است. دوستان از طریق ای میل و غیره! خبر می خواهند و می گویند شارنیوز چرا خبر جدید ندارد.به جان عزیزتان یا خبری به ما نمی رسد و یا اصلا اتفاق نمی افتد و گرنه یکی دو ساعتی که در شارنیوز هستیم را حتما به تنظیم آن اختصاص می دادیم.لطفا اگر اتفاقی در شهر می افتد ما را با خبر کنید و بدانید ما کم کاری نمی کنیم.خلاصه سقز بد جور دچار روزمرگی و بی خبری است.

+ نوشته شده در  86/12/01ساعت 22  توسط عرفان شریفی  | 

عرض شود که بدون دلیل خوشحالیم و یک هفته ای است که باز هم بدون دلیل به همه چیز می خندیم و با اهالی خوش می گذرانیم.البته یکی از دلایل خوشحالی شخص من همت عالی دوستانم در وبلاگ نویسی است که شاهکار می کنند .باور کنید یکی از مسائلی که همیشه مورد بحث و پرسش قرار می گیرد همین مطالب وبلاگ ها است که نشان می دهد حلقه وبلاگی شارنیوز موفق بوده و جدای از افزوده شدن هر روزه بر آن،توانسته بحث ایجاد کند و موثر باشد.

در وبلاگ شارنیوز نظرمان حکیمانه مان را در باره انتخابات اعلام کردیم که همانا نظر مااین است که "انتخابات یک جوری است".البته کلی هم فکر کردیم که به این نتیجه رسیدیم.اما در خبرگزاری فارس خواندم که پرویز اخوان تایید صلاحیت شده و سه نفر دیگری که پیرامون آنها بحث بود "سمندری ،برادران،قدمی" تاییدصلاحیتشان در حد شایعه است و جایی اعلام نشده پس فعلا 6 کاندیدا داریم.

یکی از مراکز تبلیغاتی شهر امروز از کاندیداها گلایه می کرد که چرا طراحی و چاپ اقلام تبلیغاتی خود را به سقزی ها نمی سپارند و این چیزها را به شهرهای دیگر سفارش میدهند که انصافا گلایه آنها به جا است.این دوست گلایه کننده میگفت تنها خیر این کاندیداها -حتی بعد از انتخاب شدنشان - همین چیزها است که آن را هم به ما روا نمی بینند.

آخرین شماره مجله شهروند امروز بسیار خواندنی بود و توصیه می کنم از دست ندهیدش.مصاحبه با شمسی پهلوون خیلی جالب بود.

چند نفر از بروبچمان فردا پس فردا امتحان فوق لیسانس دارند که خدایا به سلامت دارشان.چند نفر دیگر هم موفقیت های دیگری از جمله دریافت پروانه وکالت پایه یک، پذیرفته شدن در سمینار حقوق شهروندی ، قبول شدن در مقطع لیسانس کسب، کرده اند که بسیار برای اهالی موفق شارنیوز خوشحالم.

 ر استی این بخش پیوند های وبلاگ (سمت چپ صفحه) هر هفته تغییراتی می کند لذا هر از گاهی نگاهی بندازید و آخرین تغییرات را کنترل کنید.

زیاده عرضی نیست...

+ نوشته شده در  86/11/29ساعت 22  توسط عرفان شریفی  | 

والنتاین امسال روزی برفی و بسیار زیبا بود، همانطوری که باید باشد. بعد از چند روز که در تهران بودم از فرط خستگی راه فرصت گشت  گذار در شهر را نداشتم تا حال و هوای عشاق را لمس کنم و ببینم آیا این روز با روزهای دگرشان فرقی داشت یا نه...

والنتاین فرصتی است برای فکر کردن به چیزی که در زندگی زمخت ما کردها جایش واقعا خالی است.عاشق بودن!

راستش فکر می کنم عشق تنها لایق موجودی جاندار و جنبدنده و خلاصه انسان است که در مقابل ابراز عشق از خود عکس العملی نشان دهد و برایم مسخره است که جمعی از عشق به کوه و در و دشت و این چیزها صحبت کنند.و البته این عشق بزرگ تنها لایق یک غیر هم جنس است.

در سقز اصلا بستر مناسبی برای عاشق بودن و عشق ورزیدن فراهم نیست،نه خلوتی که بتوان با دلدار تنها بود نه مردامانی که عشق را به چشم یک امر غیر عادی نگاه نکنند.یا دیدن یک دختر و پسر جوان را چیزی خارق العاده که حتما باید از آن سر در آورد نپندارند.

اصولا به نظرم این مقوله دلپذیر برای نسل ما از سوی نسل های قبل از ما به رسمیت شناخته نمی شود برای همین والنتیان در این شهر کوچک و دوست داشتنی فرصتی برای مبازره با سنتی ناخوش آیند است و از این رو است که سعی داریم آزادانه در باره حماسه دوست داشتن سخن بگویم و تفاوت های خود را با بزرگترهایمان مشخص کنیم ،اگرچه بدون هزینه نخواهد بود.

 

حدود یک ماه قبل از دوستان شارنیوز خواستم برای این روز  مطالبی آماده کنند تا ویژه نامه ای متفاوت را تهیه کنیم مثلا تصمیم داشتیم گزارشی از نقاطی که محل ملاقات دختران و پسران جوان است تهیه کنیم،از چند نفر از چهره های سرشناس شهر بخواهیم عاشقانه ترین شعری را که تا کنون خوانده اند برایمان بنویسند، مطالب طنز آماده کنیم و برخی چیزهای دیگر که متاسفانه نشد .هم دوستان کوتاهی کردند هم فشارهایی از گوشه و کنار بر شارنیوز وارد شد که مجبور شدم روی آن بیشتر تمرکز کنم و البته ترس از زدن انگ های مختلف مثل ترویج بی بندوباری در این مقطع که به دنبال بهانه از شارنیوز هستند نیز بی تاثیر نبود .هنوز هم از اینکه این فرصت را از دست دادیم متاسف و ناراحت هستم.اما اهالی شارنیوز بی کار ننشستند و برای اهالی در سایه شارنیوز کادوهایی تهیه کرده و هر کدام در خفا این روز را جشن گرفتند.

 

مطلب پراکنده ای از کار درآمد اما نمیتوان آن را پایان دهم و این روز را به "بهانه" روز والنتاین من تبریک نگویم و عرض ارادت و خاکساریه مجددی نداشته باشم.لذا هم تبریک میگویم و هم بسیار آرزوهای خوبی برای هر دویمان دارم.

راستش ما نمی توانیم عاشق باشیم و شعری برای معشوق نگوییم لذا شعر زیر که بسیار دوست می دارمش تقدیم با عشق:

 

اکنون رخت به سراچه آسمان دیگر خواهم کشید

آسمان آخرین

که ستاره تنهای آن

                       تویی.

 

آسمان روشن

سرپوش بلورین باغی

که تو تنها گل آن, تنها زنبور آنی.

 

باغی که تو

              تنها درخت آنی

              و بر آن درخت

              گلی ست یگانه

                                که تویی.

 

ای آسمان و درخت و باغ من

     گل و زنبور و کندوی من!

با زمزمه تو

اکنون رخت به گستره خوابی خواهم کشید

که تنها رویای آن

                     تویی

 

+ نوشته شده در  86/11/26ساعت 0  توسط عرفان شریفی  | 

حقا که دوره عجیبی است این دوران یکه تازی اصولگرایان، همه اظهارنظرهای کارشناسی را هیچ انگاشتن و به هر ترتیب سعی در حذف باتجربگان به قصد جایگزینی خودی های بی تجربه کردن و به دلیل هراس از رقابت کارآمدان را از میدان به حذف کردن و هزار چیز نا صواب و ناروای دیگر که به بازگو کردن آنها نیازی نیست چون هرآنچه به این گروه مربوط است و داعیه آن را دارند، صدها بلکه هزاران نقص می توان وارد کرد.

اما یک امر شایع دیگری در دوران زمام داری این جماعت که در یک سال گذشته نمونه های آن را به کرات قابل مشاهده است، چشم پوشی از قانون در شرایطی است که منافع آنها تامین می شود. مثلا این روزها اصولگرایان سقز اقدام به نصب پوسترهای تبلیغاتی در سطح شهر نموده اند به منظور برجسته شدن نام اصولگرایان در آستانه انتخابات -که نصب این پوسترها هیچ دلیلی نمی تواند داشته باشد غیر از انتخابات چون سالهای گذشته از این مدل برنامه دیده نمی شد- تا اینجای قضیه اشکالی ندارد و بسیار هم جای خوشحالی است که یک گروه سیاسی سعی در معرفی خود دارد .

 

عکس:سایت خبری رابیژ

اما دلیل نوشتن این مطلب این است که پوستر ها بر دیوار های شهر نصب شده است نه محل هایی که مخصوص تبلیغات است. جالب اینکه شهردار و چند عضو شورای شهر که می بایست برای زیبایی شهر تلاش کنند و برنامه داشته باشند جزء همین اصولگرایان هستند و نمی توانند از نصب این پوستر ها بی اطلاع باشند.

حتما به باور آنها اینگونه فضای شهر را برهم زدن به این دلیل که اصولگرایان عزیز مجری قانون هستند مشکلی ندارد و رعایت قوانین شهری تنها برای شهروندان اجباری است.

به یاد بیاوریم که فرمانداری چندی پیش از عقب نشینی دیوار در حال ساختش امتناع کرد و شهرداری نیز بر تخلف فرمانداری چشم فرو بست که نمی شود به خاطر یک قانون بی ارزش دل اصولگرای دیگری را آزرد.

+ نوشته شده در  86/11/22ساعت 22  توسط عرفان شریفی  | 

جمعه ساکت
جمعه متروک
جمعه چون کوچه های کهنه، غم انگیز
جمعه اندیشهای تنبل بیمار
جمعه خمیازه های موذی کشدار
جمعه بی انتظار
جمعه تسلیم

 

آه، چه آرام و پر غرور گذار داشت

زندگی من چو جویبار غریبی

در دل این جمعه های ساکت متروک

در دل این خانه های دلگیر

آه،چه آرام و پر غرور گذر داشت

 

یک جمعه کسل کننده دیگر را هم به پایان بردیم و برنامه روتین هر جمعه ای بدون هیچ اتفاقی و در کمال نظم -در حین مسخرگی -انجام گرفت. دریغ از تفریحی و محلی برای تفرج و دور بودن از مشغله های روزانه.

 این ماهواره هم بلای جان مان شده است مثلا امشب یکی از کانالهای کردی،پاریس را نشان می داد و زیباییهایش ،مکانهای تفرحی،تاریخی،علمی و خلاصه همه چیزهایی که این شهر را تبدیل به عروس شهرهای جهان کرده است.ذهن مریض من هم فورا به قیاس با شهرهای ایران و همین شهر خودمان مشغول شد! (که البته قیاسی است مع الفارغ) و اینکه آنجا چقدر به فکر همه جوانب زندگی هستند و اینجا نیستند و همه چیز را برای برآورد امیال شهروندانشان فراهم آورده اند و اینجا نیاورده اند،خصوصا تفریح و وقت گذراندن توام با خوشی و دور از همه چیز...

واقعا بعضی وقت ها که تمام فرایض دینی ات را انجام دادی و حتی زیاده روی هم کردی و به چند نصیحت آموزنده هم گوش دادی و به کار هم بستی و در مراسم های مختلف دولتی به مناسبت های مختلف شرکت کردی و ثابت کردی که خودی هستی و ریگی به کفش نداری و وظایف شغلی و غیر شغلی ات را هم به خوبی انجام دادی و از همه مهم تر عوارض و مالیاتت را هم بدون کم و کاست پرداختی، وقت بودن در مکانی آرام است برای تمدد اعصاب و از تن برون کردن خستگی و کسالت ، مکان هایی که دولت برایت ساخته که نشان دهد ضمن توجه به شخصی ترین امور زندگی شهروندان به فکر آسایش روحی آنها هم هست.اما دریغ که نیست.

 البته مواظب هست تا مثلا کسی که دین و ایمان ندارد وارد مجلس نشود و خود به جای مردم دست به انتخاب اصلح بزند یا انتظار دارد در همه راهپیمایی ها حضور گسترده داشته باشی  و تعهداتت را در برابر دولت از یاد نبری یا تلاش کند تا هیات اجرایی انتخاب کند که از ردصلاحیت همشهریانشان واهمه ای به خود راه ندهند و خلاصه کلی بر رفتار همه نظارت دارد اما در عوض مراقب سالم سازی اوقات فراغت همین شهروندان نیست که اگر بود کسی مثل من به جای وبلاگ نویسی و گیر دادن به زمین و زمان مشغول وقت گذراندن به شکلهای دیگری بود. اینطوری هم به نفع من تمام می شود هم حیدری!!!!

تا یادم نرفته بگویم که این سرسره بازی با تیوب و بدون در محیط آن را اصلا تجربه نکنید که هر چه رفتار غیر مدنی و غیر انسانی به ذهنتان خطور می کند در آنجا برخی ها با خوشحالی و اغتخار تمام انجام می دهند.

زیاده عرضی نیست ... برای سلامتی خودتان و خانواده یتان ...

 

+ نوشته شده در  86/11/19ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

تا اینجا کار ۵ کاندیدا درایم که عبارتند از حیدری نقشبندی فیضی قادری و غفاری و اگر اتفاق خاصی نیافتد نماینده بعدی از بین این ۵ نفر انتصاب خواهد شد

فاتح.عزیزی.فیروزی ردصلاحیت شدگان سیاسی انتخابات مجلس هشتم

 

چشمه ها از تابوت می جوشند

و سوگواران ژولیده آبروی جهان اند.

عصمت به آینه مفروش

که فاجران نیازمندتران اند.

خامش منشین

                    خدا را

پیش از آنکه در اشک غرقه شوم

از عشق

           چیزی بگوی!

+ نوشته شده در  86/11/14ساعت 13  توسط عرفان شریفی  | 

این عکس رو دیروز جمعه وقتی که هنوز کسی به دفتر نیامده بود گرفتم.

+ نوشته شده در  86/11/13ساعت 14  توسط عرفان شریفی  | 

 

چه بگویم سخنی نیست

میوزد از سر امید نسیمی

لیک تا زمزمه ای ساز کند

به رهش نارونی نیست

چه بگویم سخنی نیست

خیابانهای سقز امروز خیلی متفاوت و یادآور روزهای بود که داشت به خاطره تبدیل میشد.دو روز است سقز هوای بالای صفر درجه را تجربه می کند و بعد از چند ماه سرمای وحشتناک و زمستانی سخت و خانه نشین کننده صدای شرشر آب ناشی از آب شدن یخ ها در هوایی آفتابی و مطبوع شنیده میشود امروز همه با چهره هایی بشاش لباسهایی آراسته در خیابانها دیده می شدند و از پنجره دفتر شارنیوز که به بیرون نگاه میکردی بعد از مدتها فضایی مثبت را می توانستی بیبینی.جالب بود و حال و هوای دم عید نوروز را داشت اگرچه هنوز خیلی مانده.

خوب است هر از گاهی از این فضای خسته کننده سیاسی که فعلا توام با سرخوردگی است جدا شوم و کار دیگری بکنم،مثلا در خیابان قدم بزنم ، به کافه ای بروم و یا شعری بخوانم احتمالا  گذر از این روزهای یاس آلود را قابل تحمل تر می کند.گفتم شعر یاد یکی از آخرین کارهای کاک هه ژان عزیز افتادم که بسیار به دلم نشست.با شما شریک می شوم.

 

 

ئاگاداری ........ ئاگاداری

ته‌وقه‌یێ گوڵ

له گه‌مارۆی مه‌شقه‌ڵانێكی دڕدایه

داوا ئه‌كه‌ین

 كێ خۆی زۆر پێ په‌پووله‌یه

فریا كه‌وێ !!

 

+ نوشته شده در  86/11/09ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

برای ما پرونده انتخابات با ردصلاحیت های گسترده بسته شده . من بعد تنها نظاره گر رقابت دیگران خواهیم بود که توانسته اند از سد ردصلاحیت ها بگذرند.به کسانی که افراد باقی مانده کف مطالبات آنها را تامین می کند توصیه می کنم لذت یک رقابت سیاسی و دوران داغ بحث های مختلف را به هیچ وجه از دست ندهند که خاطرات تکرار ناشدنی در این دوران رقم خواهد خورد اگرچه برای من این فرصت فراهم نشد که این حال و هوای دوست داشتنی را این بار در شهر خودم تجربه کنم.

حسی غریب به من می گوید که تلاشی برای تبدیل موافق به مخالف و مخالف به معاند(دقیقا برعکس آنچه که خاتمی مطرح کرد) به صورت آگاهانه در جریان است که معلوم نیست سرنوشت این مملکت را به کجا خواهد برد.با دلسوزانی که حاضر بودند برای پیشرفت کشور هزینه های بسیار بپردازند به شکلی برخورد شد که تمام انگیزه خدمت گذاری از بین رفت و چه پتانسیل هایی که هرز شد.

بگذریم... برخوردی که با ماموستا عمر فاروقی شد بسیار جگرسوز بود.شورای شهر و شهرداری مغازه ای را که در اختیار ایشان قرار گرفته بود ، پس گرفتند.ناگفته نماند که قرارداد ماموستا با شهرداری به پایان رسیده بود و هیچ عمل خلاف قانون و یا از روی اجباری صورت نگرفته و اگر هر شخص دیگری در این مغاره کسب و کاری راه انداخته بود الان وقت تحول آن بود بدون هیچ بحثی، اما وقتی پای شخصیتی چون عمر فاروقی در میان است حساب و کتاب باید قدری توفیر داشته باشد.

 

با توجه به شرایط مالی ماموستا که هیچ تعریفی ندارد و نگاهی به آثار ارزشمندی که از ایشان به جا مانده است به نظر من باید قدری با ملاحظه تر با ایشان برخورد میشد تا این پیر پرثمر خانه نشین و سرخورده نمی شد. مثلا اگر شهرداری به این مغازه نیاز داشت به خاطر خدمات ایشان محل دیگری را برایش در نظر می گرفت یا به شکلی برخورد می کرد تا رنجور و دل زده نشود.

خلاصه امروز که پای درد دل وی نشسته بودیم بسیار از شورای شهر دلخور بود خصوصا از کسانی که با شعار انجام کار فرهنگی به شورا راه پیدا کرده بودند.کاش از ایشان دلجویی شود و از خانه نشینی که سرآغاز خیلی چیزهای ناخوش آیند دیگر است در آیند.

در ضمن از شورای دور دوم که این مغازه را در اختیار ماموستا قرار داده بودند باید به خاطر انجام درست وظیفه شان تشکر کرد.

 

ماموستا عمر فاروقی

 

+ نوشته شده در  86/11/05ساعت 22  توسط عرفان شریفی  | 

برای ما که سروکارمان با اخیار است و ذهنمان درگیر حواشی و اصل رویدادهای خبری است پاره ای از اخبار یک چند روزی به شکل دیوانه کننده ای ما را به فکر می برد و چون به شکل مستقیمتر و عمیق تری به نسبت مخاطب با اخبار سروکار داریم بیشتر تاثیر می پذیریم...

خلاصه در این هنگامه ردصلاحیت ها و مسائل سیاسی مهم،خبر خودکشی یک جوان 23 ساله به دلیل عدم توانایی در تامین هزینه عمل چشم همسرش از آن جمله اخبار دردآور است که به هربهانه ای به یاد آن می افتم ناخودآگاه و نا خواسته خودم را جای او میگذارم در شرایطی که تصمیم به این کار میگیرد.بگذریم از این صحنه دردناک. الان وضع همسرش چگونه است در خانه اجاره ای با بیماری چشمی که دارد؟

این جوان ناکام کارگر یک کارخانه در همین سقز خودمان بود که در ازای کار روزانه خود که معلوم نیست چند برابر قانون وزارت کار است تنها 130 هزار تومان دریافت میکرد.و دوستی به ما می گفت که از این مبلغ 90 هزار تومانش را برای اجاره خانه باید کنار می گذاشت و در این وضعیت نا بسامان اقتصادی و تورمی با 40 هزار تومان چگونه باید یک ماه روزگار گذراند؟؟؟

متاسفم و برای خانواده اش که لابد از خود او فقیرترند،صبر آرزو میکنم.

+ نوشته شده در  86/11/04ساعت 15  توسط عرفان شریفی  | 

دو روز است مشکل گاز سقز برطرف شده ،چه برطرف شدنی!!! فشار گاز به قدری زیاد است که نزدیک است از لوله بیرون بزند و انگار میخواهد دوهفته افت فشار را یک شبه جبران کند.خدا را شکر که فعلا وضع خوب است  و گفته اند خوب خواهد ماند. جدای از تمام مصائب گازی که بر سقزی نشینان گذشت یک مسئله حاشیه ای آزار دهنده بود ...

دارد باورم می شود که صدایمان به جایی نمی رسد و در سیاهه شهرهای پرمشکل ما در انتهای منفی بی نهایت آن قرار داریم.چرا باید تلاش شود اوضاع خوب جلوه کند در حالی که نبود و مردم از فرط سرما به روشهای سنتی چون کرسی و هیزم پناه برده بودند؟چرا وزیر محترم کشور دوره افتاد و تمام استانهای که بحران گاز شامل آنها شده بود را گشت و حتی به همسایگی ما یعنی آذربایجان غربی هم آمد اما دریغ ما را فراموش کرد؟ آیا نباید گریبان استاندار را گرفت که چطور استانداران دیگر توانستند وزیر کشور را مجاب به سرکشی از محل خدمت خود کنند اما تو نتوانستی ؟

کسی نیست از مسئولان رسانه ملی بازخواست کند که دلیل نیاوردن نام سقز و بانه در لیست شهرهای مشکل دار چه بود؟ مگر در سقز و بانه گاز قطع نشد؟ نپرداختن به این بدهیات چه سودی برایتان داشت؟

این سوالات برای من و همشهریانم بی پاسخ مانده و بی پاسخ نیز خواهد ماند.

آزاردهنده ترین قسمت قضیه همان ماجرای حضور پر هیبت استاندار در سیمای استان و اعلام توام با افتخار مطلوب بودن وضع  گاز استان بود درست در زمانی که 40 درصد سقز و نمیدانم چند درصد شهر بانه گاز نداشتند. البته خوب میدانم و خوب می دانید که این اظهارنظرها از جمله سنتهای دولت نهمی است که امیدوارم به دولت دهم نشکد.

بهتر است کام خود را در این ساعاتی که بخاری گازیمان مهربان است بیشتر از این تلخ نکنیم و دست به دعا برداریم که دیگر در شارنیوز اثری از اخبار قطعی گاز و پیامدهای ناخوش آیند آن نباشد.

 

+ نوشته شده در  86/10/30ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

 

سرما 30 درجه زیر صفر.... واقعا خوش میگذرد.هفته گذشته را به یاد بیاورید که در سرمای منفی 10 درجه همه مدارس و دانشگاه ها تعطیل شد و امروز یعنی سردترین روز سال (تا امروز) بچه های کلاس اول ابتدایی را در خیابان ها می شد دید که در حال رفتن به مدرسه بودند.کمی عجیب نیست این شیوه تصمیم گیری؟

قطع بودن گاز هم که قضیه را قوز بالاقوز کرده است و در این هوای سرد خانه های بیشتری بی گاز بودند و هنوز قولهایی که رئیس چمهوری نورانی ما داده است عمل نشده.واقعا وضع ناجوری داریم.

 

تمام این ها به کنار چیزهای در این شهر روی میدهد که به شدت آزار دهنده است و حکایت از وجود نابرابری هایی باور نکردنی دارد .مخلص کلام اینکه ما از فرصت های برابر برای یافتن شغل برخوردار نیستیم و گروهی وابسته به دولت ،سوار بر بخت اقبال شده و هرچه دلشان می خواهد انجام می دهند، وابستگان خود را استخدام میکنند از امکانات دولتی به نفع جرایانات خاص استفاده میکنند و کسی هم قادر به برخورد با آنها نیست.

اما ماجرا از این قرار است که جناب شهردار مودب سقز از وقتی بر سر کار آمده است چند نفری را به استخدام شهرداری در آورده است که سابقه این افراد و وابستگی آنها به نهاد های خاص برهمگان محرز است.مثلا افرادی که به عنوان روابط عمومی جدید خود معرفی کرده هیچ گاه در وادی عرصه رسانه و مسائل  مرتبط با آن نبوده اند که این افراد در حال طی کردن مراحل گزینشی می باشد .قطعا شما بهتر از من میدانید که روابط عمومی جز بخش های مهم هر نهادی است و کسی باید در این بخش کار کند که ضمن ارتباط موثر با رسانه ها ، در خبر نویس، گزارش نویس و خلاصه مسائل مربوط به اطلاع رسانی خبره باشد و جالب است بدانید یک نفر از آنها که به استخدام درآمده مدرک دیپلم هم دارند تا به حال در این وادی ها سیر نکرده اند.

مسئله تاسف برانگیز در وهله اول استخدام شدن ایشان نیست و زمانی باید افسوس خورد که بدانید این افراد خود در استخدام نهادی دیگر با حقوق مزایای خوب مشغول به کار هستند و حضور در روابط عمومی شغل دوم به شمار می آید.

اگرچه هستند بسیاری از نیروهای تحصیکرده که فرصت های اینچنینی برایشان آروزی محالی به شمار میرود و نه تنها به دنبال چند شغله بودن نیستند بلکه حاضرند به صورت پاره وقت به در جایی مشغول به کار شوند اما مشکلاتی بر سر راه آنها هست و آن اینکه به بعضی جاها وابسته نیستند و شهردار مودب فعلی هم شخص مستقل و بدون سابقه ای نیست که بر آنها نظر داشته باشد.

­

شورای شهر هم که شکر خدا بر همه چیز مسلط است و از این اتفاقات نه تنها ککشان نگزیده شاید خوشحال هم شده باشند.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/10/25ساعت 22  توسط عرفان شریفی  | 

ملالی نیست جز سرمای کشنده سقز و بی گازی و بی پولی و بی شغلی (از صدقه سر رئیس جمهور و بسیجی نبودن ما) و دیگر هیچ...

روزها با بحثهای داغ انتخاباتی و سیاسی میگذرد که گاهی اوقات مجال رسیدن به شارنیوز را هم از ما میگیرد درست در زمانی که دیگر بروبچ امتحانات را بهانه کرده اند و همه کارها روی سر من تلنبار شده است.از انتخابات می گفتم و اینکه بر اساس اعلام رسمی 20 نفر از حوزه سقز و بانه کاندیدا شده و ما به طور غیر رسمی اسامی 17 نفر از آنها را داریم.

 اوضاع خوب است و ابتکار عمل برای حذف چهره های منتقد و غیر خودی از دست شورای نگهبان خارج شده چون اگر بخواهد گزینه های که زمانی رئیس شورای استان و یا سالها فرماندار بوده اند را رد صلاحیت کند ثابت خواهد شد این نظام تا چه اندازه تنگ نظرانه به نیروهای خود نگاه میکند و اگر در اظهارنظرها و گفتگوها به ظرفیت نظام برای پذیرش صدای مخالف صحبت به میان می آید تکرار تجربه مجلس هفتم خط بطلانی است بر تمام ادعایی از این دست... خوب این های که گفتم به اضافه بسیار دلایل دیگر را شورای بسیار محترم نگهبان و... هم میداند.درست است که ... ولی آنقدر هم بی درایت نیستند که این مسائل را از نظر دور نگاه دارند.

حالا ما میمانیم و آستین همت که نماینده ای به مجلس بفرستیم که در برابر این همه نابخردی و ندانم کاری و تبعیضی که بر ما روا داشته شده است صدایی ازش درباید(حالا هر صدایی ) مثلا بگوید فلانی تو با چه اجازه ای برنامه شب شعر تاریخ فلان را لغو کردی مگر دستت خودت است که ملت را در تنگا قرار میدهی ...

و البته نماینده ای به مجلس بفرستیم که برای نوشیدن مانده آب داخل لیوان حاج محمود سر و دست نشکند و محض تبرک به کت و شلوار وی آویزان نشود.

بهتر است نماینده ای به مجلس بفرستیم که قدری و مودب باشد و با خبرنگاران پارلمانی دست به گریبان نشود تا  بعد گروهی را نزد وی بفرستد که محض رضای خدا این چیز ها را منعکس نکنی.

جدا بعضی چیز ها باعث خجالت است و بهتر است کسی نماینده شود که به زین الدین زیدان برای کله ای که تو شکم بازیکن ایتالیایی رفت به خاطر تادیب یک غیر مسلمان به دست یک مسلمان نامه تشکر ننویسد و ما را رسوای خاص و عام نکند .

چقدر خوب بود که مجلسی تشکیل میشد که طرح هایش بیش از یک سال حتی نزد خود مجلسیان اعتبار میداشت و سال بعد مجبور نبودند طرح اولیه را لغو و از گندی که زده اند خجالت زده شوند .

یا اینکه مجلسی تشکیل می شد که ادب و متانت گفتمان اصلی آن بود تا به خاطر فحاشی های مجلس هفتمیان ،شهرداران نیز این گونه بی ادب نمی شدند...

چه دنیای قشنگی با پایان مجلس هقتم شروع خواهد شد البته نه قشنگ تر از ایام مجلس ششم...

و من آن روز را انتظار میکشم

حتی روزی که دیگر نباشم

(شاملو)

+ نوشته شده در  86/10/22ساعت 23  توسط عرفان شریفی  | 

مطالب قدیمی‌تر